eitaa logo
رفیق خوشبخت ما/ زرنقی
451 دنبال‌کننده
159 عکس
74 ویدیو
3 فایل
شاعرانه ها #حسن_زرنقی ارتباط با حسن زرنقی @h_zarnagh
مشاهده در ایتا
دانلود
https://www.farsnews.ir/news/14020627000602/روح-وحدت-ایرانی-در-کالبد-شعر-شهریار تاثیر اشعار استاد شهریار در حفظ زبان و سنت‌های ادبی با نوآوری در آن- چه در زبان و چه در محتوا- غیرقابل انکار است، آن هم در روزگاری که در سایۀ تاثیر نهضت ترجمۀ ادبیات غرب در ایران، تبلیغات گسترده‌ای در مورد پایان حیات شعر کلاسیک و ناکارآمدی قالب‌های آن به ویژه غزل در جریان بود. بعد دیگری از تاثیرگذاری استاد شهریار بر شعر معاصر، تقویت جریان شعر مذهبی و حضور آن در زندگی مردم با خلق اشعار درخشانی مانند «علی ای همای رحمت...»، «شب و علی»، «شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین...»، «گشودی چشم در چشم من و رفتی به خواب اصغر...» و...است که ذهن جامعه را تصرف کرد. شعر «علی ای همای رحمت...» با گذشت قریب یک قرن از سرودن آن، هنوز بر زبان خواص و عوام جاری است و خواهد بود. آذریهای قفقاز با عهدنامه‌های گلستان و ترکمانچای از ایران جدا شده‌اند و علایق تاریخی، فرهنگی و مذهبی با ایران دارند ولی در دوره‌ی شوروی و پس از فروپاشی شوروی، تلاش کرده‌اند میان مردم آن خطه با ایران فاصله و گسست ایجاد کنند. با این توضیح، انتشار صدای شهریار به مثابه‌ی صدای ایران در آن سامان برای حزب کمونیست شوروی و باکو به شدت ناگوار بود.
🌏 برای شهید دستت کجاست؟! از چه، خالی ست آستینت؟! بس پاسخ شگفتی ست لبخند دلنشینت آن شب به خاک افتاد اما از آسمانها... ماه و ستاره چیدی با دست اینچنینت بین تو و اباالفضل رازی مگوست انگار   سر بند "یاحسین" است وقتی که برجبینت  دست تو بر لب مرز جا مانده تا که دشمن دیگر طمع نورزد بر خاک سر زمینت از مذهبت چه پرسم؟! از دین تو چه گویم عشق است مذهب تو  دلدادگی ست دینت با هر نسیم تردید دنیای ما به هم ریخت اما تو ایستادی با کوهی از یقینت معلوم بود از اول پر می کشی از این خاک مین بود و تیر و ترکش وقتی که همنشینت آه ای مسافر من، در این سفر در این راه دستت پر است، هر چند خالی ست آستینت پ ن: شهیدی که ناخواسته دوستش دارم ✅ @h_zarnaghi
گفت و گو پیرامون شعر دفاع مقدس و شعر خوانی در رادیو تبریر از امروز (شنبه)به مدت چهار روز از ساعت ۱۳ @h_zarnaghi
🔸🔸دفاع مقدس ♦️ متاثر از کتاب خاطرات لفظ و به یاد تمام شهدایی که در این کتاب از آنها نام برده شده است و به یاد   که می گفت برای عبور از سیم خار دار اول باید از سیم خاردار نفست عبور کنی... 🔸🔸🔸 به زیر نور ماه آن شب شمردم زخم هایت را تو و مهتاب و مین اما ندیدم دست و پایت را تنت را در میان خاک و خون ها یافتم اما نمی یابم در این صحرا سر از تن جدایت را مرا از آن سوی معبر به خود میخواندی اما من... میان تیر و ترکش باز گم کردم صدایت را شهادت آرزویت بود و با شب گریه های خود به گوش آسمان ها می رساندی این دعایت را چه آسان از میان سیم های خاردار نفس گذر دادی رساندی تا خدا روح رهایت را شهید من! رفیق لحظه های تلخ و شیرینم ... چه میشد با خودت میبردی آن شب مبتلایت را ✍   @h_zarnaghi
♦️ 🔸🔸 در زمان ظهورت هنوز در دل این جاده مانده خط عبورت هنوز می وزد از هر کرانه عطر حضورت هنوز پرده نشینی و گوشه گوشه ی  عالم پر است از تو و از نغمه های شور و شعورت تو آفتابی و دردا که در زمانه ی تردید شبیه شب پره ها چشم بسته ایم به نورت و یا که از سر عادت غروب جمعه ی خود را به یک سلام عجولانه کرده ایم مرورت امیر قافله ما را ببخش اگر که نبودیم در این زمانه ی تنهایی تو سنگ صبورت اگر چه چشم به راه توایم باز دعا کن  که اهل کوفه نباشیم در زمان ظهورت ✍ @h_zarnaghi
🔸 🔸🔸 شهید از بس که زخم های تنت را شمرده ایم ما نیز با تو زخم پی زخم خورده ایم هر شب دل شکسته ی ما می بری هنوز از لحظه ای که دل به نگاهت سپرده ایم آن خنده های صاف و صمیمی و ساده را آخر که گفته است که از یاد برده ایم؟! ای خوش به حال تو که شهیدی و زنده ای ای وای ما که دیر زمانی ست مرده ایم ما را ببین که بی نفس گرم آفتاب در تنگنای سرد زمانها فسرده ایم با صد هزار جلوه شکفته گل از گلش وقتی به باغ یخ زده نام تو برده ایم کی میشود که از دل ما عقده وا کنی؟! مایی که بغض کهنه ی در خود فشرده ایم ✍ @h_zarnaghi  
🌻به عشق حضرت رسول و ام المومنین خدیجه(س) تو را در عشق بی معناست غرق خویشتن بودن تویی و مصطفی معنای یک جان در دو تن بودن به دنبال دلت صحرا به صحرا رفتی و آخر رسیدی بر سر کوی نبی از بی وطن بودن تجارت بعد از این سودی ندارد بگذر از خیرش تو را کافی ست تنها با محمد هم سخن بودن که بودی تو؟! همانا شیر زن بودی به شهری که ... به چشم مردمانش شرمساری بود زن بودن تمام آرزویت بود و آخر سر محقق شد به جان و مال خود مانند حیدر بت شکن بودن نه هرکس میتواند چون تو ام المومنین باشد دلی میخواهد آتشناک، شمع انجمن بودن در آیین بهاران هر کسی را این سعادت نیست به باغ مصطفی گلهای عصمت را چمن بودن تو که با جان و مالت یاور دیرین دین هستی به چشم عاشقان تنها تو ام المومنین هستی # به اسلام از همان اول زبانزد بوده ایمانت همین ایمان سبب شد فاطمه پرورد دامانت در آن صحرای سوزان تا که فهمیدی محمد را به لبخندش شکفتی و بهاران شد زمستانت و با هر "اشهد انُّ..."رهایی، غرق پروازی که پیش از این زمین و آسمانها بوده زندانت و حالا خانم ِ آن خانه ای هستی که بعد از این  به هر شام و سحر خیل ملائک هست  مهمانت چنان دار و ندارت را به راه دوست بخشیدی که تا امروز هم تاریخ اسلام است حیرانت فقط از درهم و دینار نگذشتی در این سودا به پای عشق خود حتی گذشتی از سر جانت تو دارایی خود را خرج دینداری ما کردی و حالا مادر مایی و ما بچه مسلمانت چه توفیقی ست ما را ! همسر پیغمبر مایی نه تنها همسر پیغمبر ما، مادر مایی   ✍🏻 🏷 علیهاالسلام | @h_zarnaghi  
پاییز آمده ست که بارانی ام کند دلتنگ روزهای گل افشانی ام کند پاییز آمده ست که با لحن برگ ها در چشم باغ محو غزلخوانی ام کند  یکبار دیگر آمده در راه مدرسه با شور و شوق طفل دبستانی ام کند یا در کنار پنجره شاعر کند مرا با چند بیت قصد پریشانی ام کند با شاخه های خشک مرا نیز بشکند آماده ی اجاق زمستانی ام کند شاید به مرگ، زنده کند جان مرده ام شاید که جان تازه ای ارزانی ام کند کو آن نسیم روح نواز بهاری ام ؟! صبحی گذر به بی سر و سامانی ام کند کاش ای بهار گمشده وقتی که می رسی تقدیر پیش پای تو قربانی ام کند @h_zarnaghi
14.22M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♦️ ♦️ 🔸🔸 چه می دیدی؟! بگو با من که در آن روز و در آنجا چه می دیدی ؟! شهید من! میان تیر و ترکش ها چه می دیدی ؟! همان جایی که می گفتی بیا احمد بیا احمد روایت کن که در آن صحنه ی زیبا چه می دیدی ؟! نسیم رحمت آنجایی که پس زد پرده دنیا بگو  آن لحظه ها در عالم بالا چه می دیدی ؟! در آن گودال و آن صحرا، میان آتش و خون ها به غیر از صحنه های سرخ عاشورا چه می دیدی ؟! چه می دیدی که رفتن را به ماندن ها نمی دادی پس از آن روزها در طالع فردا چه می دیدی؟! بگو، دیروز از آن بالا بلندی های معبرها از این آشفته حال و روزهای ما چه می دیدی؟! # شهید من! شهید من! که هم آغوش امواجی... مگر در بی کرانی های آن دریا، چه می دیدی؟! ✍ @h_zarnaghi