eitaa logo
حاد ✊🏻 ننه‌قاسم
405 دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
213 ویدیو
11 فایل
🧕🏻حدیث‌الزهرا 🩵مامانِ آقا محمدقاسم |✍️اهل نوشتن |🎓دانش‌آموخته دانشگاه فرهنگیان |🦻مربی کودکان با نیازهای ویژه شهید حسن باقری: باید به‌خود جرات داد...✊🏻 ناشناس: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_kkd16t&btn=پیام.های.
مشاهده در ایتا
دانلود
رزق امروز 💝
خیلی از بچه های دبیرستان بهشتی آقای محمودی را به عنوان آقا و استاد می‌شناسند؛ اما من تصورم معطوف میشود به سوالات پیچیده ی ریاضی و فیزیک کتاب های سال دهم. همان مسائلی که فائزه مثل یک شربت گوارا سر میکشید و با سخاوت یادمان می‌داد. تعداد دفعاتی کلمه ی «بابا» را در حین حل آن سوالات تکرار میکرد ، زیاد بود؛ خیلی زیاد. به خیالم، پدر دختری، روی جزوه ها لم می‌دادند و در دریای محاسبات، شنا میکردند. گذشت تا وقتی که فائزه را در جلسه ی مصاحبه ی دانشگاه فرهنگیان دیدم. به شوخی گفتم :« اومدی شغل آبا و اجدادی رو ادامه بدی؟» خندید و جواب داد:« آره دقیقا .» در غم ، سخن کوتاه باید ... فائزه جانم پدرت به اندازه‌ی تک تک اعدادی که روی تخته نوشته است، در دل بچه های زنجان، محبت و خاطره کاشته است. خاطرش جاودان 🖤
به وقت اضافی می‌کشه ولی تهش ما پیروزیم 🇵🇸❤️
_ چی می‌گفت ؟ + هیچ، حال و احوال میکردیم 😄
هدایت شده از دارالذکر
12.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🖤 حضور خانواده شهید جاویدالاثر ماکان نصیری از شهدای دانش‌آموز میناب در رواق دارالذکر حرم مطهر رضوی برای زیارت مزار نورانی رهبر شهید انقلاب اسلامی 👈 به رسانه رواق دارالذکر بپیوندید: 📲 ایتا | بله | روبیکا | سروش | آپارات 🖥 @daarozekr
حاد ✊🏻 ننه‌قاسم
🖤 حضور خانواده شهید جاویدالاثر ماکان نصیری از شهدای دانش‌آموز میناب در رواق دارالذکر حرم مطهر رضوی ب
عکسش تو بغل منه و خودش تو بغل آقا ، کنار زهرا کوچولو و بقیه‌ی بچه های مدرسه... حتما حالا خوشحالتره حتما می‌خنده حتما بازم از ذوق، گونه های نازش رو میگیره تا جلوی خنده و شوق بی‌نهایتش رو بگیره ... ماکان تو بغل آقاست 😭❤️
من اهل روضه‌ی باز نیستم ... روایت مقتل نمیتونم گوش بدم... شاید حاج مهدی آقای رسولی مارو عادت دادن به اینکه حتی شب عاشورا هم از هر صحنه فقط یک اشاره بشنویم و عبور .. راستش من از همون جایی میفهمم، با شیعه‌ی واقعی بودن فاصله دارم که با آوردن نام اباعبدالله ع ، اشک‌هام جاری نمیشن ... اما بعد از مادر شدن و بعد از ماجرای میناب فکر کردن به دوتا چیز ، اشکم رو درمیارن ! اولی غربت و تنهایی و حس و حال خانم رباب س، در ظهر عاشورا و بعد از اون ... دومی هم ماکان... من واقعا نمیتونم هربار که به موشک میناب فکر میکنم، به جثه‌ی نحیف ماکان فکر نکنم... واقعا نمیتونم اون فیلم سوپرایز تولدش رو فراموش کنم ... واقعا نمیتونم وقتی هر پسربچه ۷ـ۸ ساله ای که میخنده رو میبینم، به ماکان فکر نکنم ( مخصوصاااا برادرزادم که هم شبیهشه و هم اینکه خیلی زیاد دوسش دارم) من واقعا نیاز دارم، اون دنیا یه بارم که شده ماکان رو سفت بغل بگیرم و گریه هامو خالی کنم ...
دوره دانشجویی تو خوابگاه، دوستی داشتم که با خانواده همسرش ( که نامزد بودن) مشکل داشت. مخصوصا مادرشوهرش... مادر آقا پسر به شدت احساس رقابت می‌کرد و سعی میکرد پسرش رو از دخترخانم دور کنه 😐 دوستم خیلی غصه میخورد ولی سعی میکرد زندگی و عشقشون رو حفظ کنه. منم گاهی از مسائل خودمون میگفتم ( اون موقع ماهم نامزد بودیم و مسائل مادی و رابطه‌ای کم نداشتیم ) اما دوستم یک حرفی زد که همیشه یادم موند شاید الان خودش یادش نباشه ... گفت : تو در هر شرایطی باید سعی کنی آرامش همسرت رو تامین کنی ! حرف جالبی بود . اونجا بود که فهمیدم چطور تونسته با وجود اذیت‌های خانواده همسر، از پس مشکلاتش بربیاد!!!
هدایت شده از - دکوپاژ 🇮🇷 ۫ ִ 𓈒
الان فقط پول میخوایم پول
حاد ✊🏻 ننه‌قاسم
الان فقط پول میخوایم پول
رفتن یا نرفتن به زیارت اربعین مشخص نیست و همتون میدونید که هر سال برای بچه های عراقی هدیه می‌بردم . امسال هم چه برم و چه نرم ، هدایی که ایشون خریدن رو تایید میکنم . پول بدید بهش تا نیومدم پیوی هاتون 😄
هدایت شده از زینوئیسم🫒
‹با یه چادر ساده هم میشه رفت کربلا! خُمارِ یار باشید. خِمار و سِت نگین چادر با کوله پشتی حاشیه‌ست.›