1.08M
این صوت من فکر میکنم مال خودم نیست...
این صوت واسه افراد خاص
واسه اونایی که آرزوشون سربازی امام زمانه
به بهانه بیماری و شوکی که امروز داشتم ضبط کردم
#سیدکاظم_روحبخش http://eitaa.com/hafezan_vahy
6.92M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بعضیا دوست دارن بدونن کدوم کلیپ رو تو گالریم دارم که هر از گاهی نگاهش می کنم و با خودم میگم فکر نکن گنده شدی، سید کاظم روح بخش در مقابل این دختر تو هیچی نیستی..... هیچی هر کاری هم تا اینجا کردی لطف خدا بوده (چون محبوبیت مال خداست)
این کلیپ در ادامه صوت بالاییشه👆
#سیدکاظم_روحبخش http://eitaa.com/hafezan_vahy
23.76M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⭕️ با عمامه ، بی عمامه نوکرتم ...
اینقدر سر پست نوکری می ایستیم تا صحنه روشن تر شود ..
تا_آخر_ببینید ...
سلام روحانیون دیندار ازروز اول که باطیب خاطر قدم در یاری دین خدا گذاشتند وافتخار شان به این است که مولایمان اباصالح مارا به صلاحیت وصالح بودن درخدمت به یاری اوبا امضای سبز ش مارا حمایت کرده وتایید خواهد فرمود که نقشه های ظالمانه دشمنان دین رابی اثر خواهیم کرد همانگونه که باجانشان هزاران روحانی مخلص دردوران دفاع مقدس ودفاع از حرم عمه سادات خون مطهرشان هدیه شد برای آبادی کشور از دستهای خیانت آلود دشمنان منافق داخلی وخارجی الان هم آماده جهاد فرهنگی باتمام توان ونیرو برای نابودی فرهنگ منحط غربی است که مرزهای عقیدتی ودینی را حفظ کند ونظام الهی راباحمایت از ولایت فقیه بدست صاحب اصلی زمین وزمان مهدی سلام الله علیه بسپارد ونور عدالت مهدوی رابزودی نظاره کند انشاء اللهhttp://eitaa.com/hafezan_vahy
10.52M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✍️ مراسم عقد متفاوت یک زوج پاکستانی در حرم امیرالمومنین #امام_علی علیهالسلام
📌 #اخبار
رسانه فرهنگی هیئات مذهبی محبان سیدالشهدا و حضرت رقيه سلام الله علیها
http://eitaa.com/hafezan_vahy
انسان شناسی ۲۱۵.mp3
12.11M
#انسان_شناسی ۲۱۵
#استاد_شجاعی
#استاد_پناهیان
🔺فیلسوف چگونه فیلسوف شد؟
ادیب چگونه به این اسم رسید؟
دانشمند چگونه به این مقام دست یافت؟
- مسیر ما به سمت دریافت اسمهای الله،
با گزینههای بالا چه شباهتها و تفاوتهایی دارد؟
استاد شجاعی. http://eitaa.com/hafezan_vahy
•┈••✾❀🕊﷽🕊❀✾••┈•
🔮اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج🔮
🎙️نامه های نهج البلاغه٧٠
☀️نکوهش ملحق شدگان به معاویه☀️
و من كتاب له (علیه السلام) إلى سهل بن حنيف الأنصاري و هو عاملُه على المدينة في معنى قوم من أهلها لَحقوا بمعاوية:
أَمَّا بَعْدُ، فَقَدْ بَلَغَنِي أَنَّ رِجَالًا مِمَّنْ قِبَلَكَ يَتَسَلَّلُونَ إِلَى مُعَاوِيَةَ، فَلَا تَأْسَفْ عَلَى مَا يَفُوتُكَ مِنْ عَدَدِهِمْ وَ يَذْهَبُ عَنْكَ مِنْ مَدَدِهِمْ، فَكَفَى لَهُمْ غَيّاً وَ لَكَ مِنْهُمْ شَافِياً؛ فِرَارُهُمْ مِنَ الْهُدَى وَ الْحَقِّ وَ إِيضَاعُهُمْ إِلَى الْعَمَى وَ الْجَهْلِ؛ فَإِنَّمَا هُمْ أَهْلُ دُنْيَا، مُقْبِلُونَ عَلَيْهَا وَ مُهْطِعُونَ إِلَيْهَا، وَ قَدْ عَرَفُوا الْعَدْلَ وَ رَأَوْهُ وَ سَمِعُوهُ وَ وَعَوْهُ، وَ عَلِمُوا أَنَّ النَّاسَ عِنْدَنَا فِي الْحَقِّ أُسْوَةٌ، فَهَرَبُوا إِلَى الْأَثَرَةِ، فَبُعْداً لَهُمْ وَ سُحْقاً. إِنَّهُمْ وَ اللَّهِ لَمْ [يَفِرُّوا] يَنْفِرُوا مِنْ جَوْرٍ وَ لَمْ يَلْحَقُوا بِعَدْلٍ، وَ إِنَّا لَنَطْمَعُ فِي هَذَا الْأَمْرِ أَنْ يُذَلِّلَ اللَّهُ لَنَا صَعْبَهُ وَ يُسَهِّلَ لَنَا حَزْنَهُ إِنْ شَاءَ اللَّهُ، وَ السَّلَامُ [عَلَيْكَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ].
از نامه هاى آن حضرت عليه السّلام است بسهل ابن حنيف انصارىّ كه (در شرح نامه چهل و پنجم نيكى او را ياد نموديم، و او) از جانب آن بزرگوار بر مدينه حكمفرما بود در باره گروهى از اهل آن سامان كه به معاويه ملحق شده بودند (كه اين پيشآمد را بى اهميّت پنداشته افسرده نشود):
(1) پس از حمد خداى تعالى و درود بر پيغمبر اكرم، بمن خبر رسيد مردمى كه نزد تو هستند در پنهانى به معاويه مى پيوندند، پس با از دست رفتن ايشان و كاستن كمك آنها از تو (كم شدن لشگر و رعيّتت) افسردگى بخود راه مده، بس است براى (كيفر) ايشان (بيمارى) گمراهى و براى تو از آنها شفا دهنده (كه از رنج آنان رهائى يافتى، چون وجود گمراهان خود بيمارى سختى مى باشد در بنيه جمعيّت كه بسا زيان آن سرايت كرده جمعيّت را از هم مى پاشد، پس گريز آنها در بهبودى جمعيّت از آن بيمارى مؤثّر است، و اينكه نسبت بهبودى را بحاكم داده براى آنست كه رئيس جمعيّت مانند همه جمعيّت است) گريز ايشان از هدايت و رستگارى است، و شتافتنشان به گمراهى و نادانى،
(2) و آنان دوستداران دنيا هستند كه بآن با شتاب رو آورده اند، و عدل و درستى را (از روش ما) شناخته ديدند و شنيدند و در گوش دارند، و دانستند مردمى كه نزد ما هستند در حقّ برابرند، پس (بين آنها چيزى تقسيم نمى كنيم مگر بالسّويّه) گريختند تا اينكه سودى را بخود اختصاص داده ديگران را بى بهره نمايند، خدا آنها را از رحمتش دور گرداند
(3) سوگند بخدا ايشان از جور و ستم نگريختند و بعدل و داد نپيوستند، و ما اميدواريم در اين امر خلافت كه خدا دشوارى آنرا براى ما آسان و ناهمواريش هموار سازد، اگر بخواهد، و درود بر تو باد.
🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼
شرح وتفسیر:
إلى سَهْلِ بْنِ حُنَيْفِ الاْنْصارِي وَهُوَ عامِلُهُ عَلى الْمَدينَةِ في مَعْناى(1) قَوْم مِنْ أهْلِها لَحِقُوا بِمُعاوِيَةَ:
از نامه هاى امام(عليه السلام) به سهل بن حنيف فرماندار مدينه درباره گروهى است از مردم آنجا که به معاويه پيوسته بودند.(2)
نامه در یک نگاه:
همان گونه که در عنوان نامه آمده است، گروهى از اهل مدینه در زمانى که «سهل بن حنیف انصارى» از سوى امیرمؤمنان على(علیه السلام) فرماندار آنجا بود براى مال و منافع دنیا به معاویه در شام پیوسته بودند و ظاهرا «سهل بن حنیف» نگران شده بود. امام براى رفع نگرانى او این نامه را به او نوشت و به او یادآور شد که از فرار آن گروه ناراحت نباشد، زیرا براى گمراهى آنان همین بس که از هدایت و حق به گمراهى و کورى پناه بردند. امام آنها را دنیاپرستانى معرفى مى کند که براى رسیدن به لذات دنیا، به معاویه پیوستند در حالى که مرکز عدل را مى شناختند. آن گاه امام اظهار امیدوارى مى کند که خداوند به لطفش مشکلات را حل فرماید.
فراريان دنياپرست:
از پاره اى از جمله هاى اضافى که در کتاب تمام نهج البلاغه ذيل اين نامه آمده استفاده مى شود که اين نامه امام(عليه السلام) در واقع پاسخى بود به نامه اى که «سهل بن حنيف» خدمت امام نوشته بود و از گروهى از مردم مدينه که به شام فرار کرده بودند شکايت کرده بود. امام در پاسخش او را دلدارى داده نخست مى فرمايد: «اما بعد (از حمد و ثناى الهى) به من خبر رسيده که افرادى از قلمرو تو مخفيانه به معاويه مى پيوندند; هرگز از اين تعداد که از دست داده اى و از کمک آنان بى بهره شده اى تأسف مخور»; (أَمَّا بَعْدُ، فَقَدْ بَلَغَنِي أَنَّ رِجَالاً مِمَّنْ قِبَلَکَ(3) يَتَسَلَّلُونَ(4) إِلَى مُعَاوِيَةَ، فَلاَ تَأْسَفْ عَلَى مَا يَفُوتُکَ مِنْ عَدَدِهِمْ، وَيَذْهَبُ عَنْکَ مِنْ مَدَدِهِمْ).
آن گاه امام براى اينک
ه روشن سازد اين گونه افراد کسانى نيستند که بتوان از آنان در مشکلات يارى جست و بر آنان اعتماد کرد و از دست رفتن آنها هرگز مايه تأسّف نيست مى افزايد: «اين گمراهى براى آنان بس و براى آرامش خاطر تو کافى است، که آنها از هدايت و حق به سوى کوردلى و جهل شتافته اند»; (فَکَفَى لَهُمْ غَيّاً، وَلَکَ مِنْهُمْ شَافِياً، فِرَارُهُمْ مِنَ الْهُدَى وَالْحَقِّ، وَ إِيضَاعُهُمْ(5) إِلَى الْعَمَى وَالْجَهْلِ).
اشاره به اينکه آنها افراد بى شخصيت، کوردل و فاسد و مفسدى بودند که اگر در کنار تو مى ماندند نه تنها به حل مشکلات کمک نمى کردند، بلکه چه بسا مايه فساد در منطقه حکومت تو مى شدند.
اين دلدارى شبيه مطلبى است که قرآن مجيد نسبت به کارشکنى منافقان براى پيغمبر اکرم(صلى الله عليه وآله) بيان مى کند: «(لَوْ خَرَجُوا فيکُمْ ما زادُوکُمْ إِلاّ خَبالاً وَلاََوْضَعُوا خِلالَکُمْ يَبْغُونَکُمُ الْفِتْنَةَ); اگر آنها همراه شما (به سوى ميدان جهاد) خارج مى شدند جز اضطراب و ترديد و فساد چيزى بر شما نمى افزودند و به سرعت در بين شما به فتنه انگيزى مى پرداختند».(6)
جمله «وَلَکَ مِنْهُمْ شَافِياً» را جمعى از شارحان نهج البلاغه به اين معنا دانسته اند که امام مى فرمايد: براى آرامش خاطر تو و شفاى درونت همين بس که بدانى آنها از هدايت به ضلالت فرار مى کنند; ولى بعضى ديگر معتقدند اين جمله اشاره به اين دارد که اين گونه افراد همچون جرثومه هاى بيمارى هستند; چه بهتر که فرار کنند و پيکر جامعه از اين بيمارى وجود آنها شفا يابد و اگر امام مى فرمايد: «براى تو اسباب شفاست» براى آن است که رئيس حکومت نماينده تمام مردمى است که تحت فرمان او هستند.
البته جمع ميان هر دو معنا به اعتقاد ما که استعمال لفظ را در اکثر از يک معنا جايز مى دانيم رواست.
آن گاه امام در توضيح بيشترى مى فرمايد: «(غم مخور زيرا) آنها فقط اهل دنيا هستند و به آن روى آورده اند و با سرعت به سوى آن مى شتابند در حالى که عدالت را به خوبى شناخته و ديده بودند و گزارش آن را شنيده و به خاطر سپرده بودند و مى دانستند که همه مردم نزد ما حقوق برابر دارند، پس آنها از اين «برابرى» به سوى «تبعيض هاى ناروا» گريختند. خداوند آنها را از رحمت خود دور سازد و هلاک کند»; (وَإِنَّمَا هُمْ أَهْلُ دُنْيَا مُقْبِلُونَ عَلَيْهَا،
وَمُهْطِعُونَ(7) إِلَيْهَا، وَقَدْ عَرَفُوا الْعَدْلَ وَ رَأَوْهُ، وَ سَمِعُوهُ وَ وَعَوْهُ، وَعَلِمُوا أَنَّ النَّاسَ عِنْدَنَا فِي الْحَقِّ أُسْوَةٌ(8)، فَهَرَبُوا إِلَى الاَْثَرَةِ(9)، فَبُعْداً لَهُمْ وَ سُحْقاً(10)).
بديهى است هيچ کس براى حق و هدايت و درک حقيقت اسلام به سوى معاويه نمى رفت; آنها مى دانستند او در تقسيم بيت المال هرگز رعايت مساوات را در ميان آحاد مردم نمى کند، بلکه گروهى را که براى او کار مى کنند و سنگ او را به سينه مى زنند بر ديگران مقدم مى دارد. به اين ترتيب اگر نزد امام بمانند سهم کمى به آنها مى رسد و اگر نزد معاويه بروند صاحب آلاف و الوف مى شوند.
مشکل ديگر آنها اين بود که آنها جاهلانى نبودند که از حق و عدالت بى خبر باشند همه آنها عدالت پيغمبر اکرم(صلى الله عليه وآله) را يا ديده و يا شنيده بودند و با اين علم و آگاهى به سوى باطل رفتند و از حق چشم پوشيدند، بنابراين هرگز فرار آنها نبايد اسباب تأسف باشد و چه بسا ماندن آنها سبب فساد در جامعه اسلامى مى شد و چه بهتر که به مقتضاى (الْخَبيثاتُ لِلْخَبيثينَ وَالْخَبيثُونَ لِلْخَبيثاتِ) آن ها به شام رفتند.
آن گاه امام(عليه السلام) در پايان اين نامه باز بر اين حقيقت تأکيد مى کند که آنها از باطل به سوى حق و از ظلم به سوى عدالت نگريختند. مى فرمايد: « به خدا سوگند آنها از ستم نگريختند و به عدل نپيوستند و ما اميدواريم که در اين راه، خداوند مشکلات را بر ما آسان سازد و سختى ها را بر ما هموار کند، إن شاءالله والسلام»; (إِنَّهُمْ وَاللهِ لَمْ يَنْفِرُوا مِنْ جَوْر، وَلَمْ يَلْحَقُوا بِعَدْل، وَإِنَّا لَنَطْمَعُ فِي هَذَا الاَْمْرِ أَنْ يُذَلِّلَ اللهُ لَنَا صَعْبَهُ، وَيُسَهِّلَ لَنَا حَزْنَهُ(11)، إِنْ شَاءَ اللهُ، وَالسَّلاَمُ).
به اين ترتيب امام تحليل روشنى از فرار اين گروه دنياپرست و بى ايمان ارائه کرده و اگر از اين نظر مشکلاتى براى بعضى از ساده دلان روى داده و تزلزلى در آنان به وجود آورده است حل آن را از خداوند بزرگ مى طلبد.
*
نکته ها:
1. سهل بن حنيف انصارى کيست؟
در عظمت سهل بن حنيف همين بس که از ياران خاص رسول خدا(صلى الله عليه وآله) و اميرمؤمنان على(عليه السلام) بود. به گفته ابن عبدالبر در استيعاب او از کسانى بود که در جنگ بدر و تمام غزوات اسلامى با پيغمبر اکرم(صلى الله عليه وآله) شرکت جست و از معدود اشخاصى بود که روز احد فرار نکرد و با پيغمبر تا سر حد مرگ بيعت نمود. هنگامى که مردم مدينه با على(عليه السلام) بيعت کردند و امام مى خواست براى خاموش کردن آت
ش فتنه شورشيان جمل به بصره بيايد، سهل را به عنوان فرماندار مدينه انتخاب فرمود. او مدت ها در مدينه بود سپس در جنگ صفين به خدمت على(عليه السلام) آمد و بعد از صفين امام او را والى فارس کرد و سرانجام در سال سى و هشت هجرى در کوفه بدرود حيات گفت و امام بر او نماز خواند و در نماز او شش تکبير گفت.(12)
در روايتى که قاموس الرجال (شرح حال سهل بن حنيف) آن را از کافى نقل کرده آمده است که امام پنج تکبير بر او گفت و باز هم نماز را تا پنج مرتبه تکرار کرد و در هر مرحله پنج تکبير مى گفت.
در کلمات قصار نهج البلاغه مى خوانيم: هنگامى که سهل بن حنيف انصارى در بازگشت از صفين بدرود حيات گفت امام سخت ناراحت شد و فرمود: «لَوْ أحَبَّني جَبَلٌ لَتَهافَتَ; حتى اگر کوهى مرا دوست بدارد از هم مى شکافد و فرو مى ريزد».(13)
همچنين در خبرى آمده است که سهل از دوازده نفرى بود که بر بيعت ابوبکر ايراد کردند(14) و جزء شرطة الخميس و محافظان خاص اميرمؤمنان على(عليه السلام) بود(15) و در کتاب مستدرکات علم الرجال آمده است که اميرمؤمنان على(عليه السلام) بهشت را براى سهل تضمين فرمود.(16)
نيز در روايتى آمده است هنگامى که على(عليه السلام) زمام خلافت را به دست گرفت، سهل بن حنيف را به عنوان والى شام به سوى آنجا فرستاد و اين نشان مى دهد که فوق العاده مورد علاقه و اعتماد امام بود، هرچند طرفداران معاويه جلوى او را گرفتند و اجازه ندادند وارد شام شود و او برگشت.(17)
از نکات جالبى که در منابع تاريخى درباره سهل آمده است اين است که اميرمؤمنان على(عليه السلام) هنگام هجرت از مکه به مدينه چون به قبا آمد و به رسول خدا(صلى الله عليه وآله) ملحق شد، به مهمانى خانواده اى رفت که سرپرست خود را از دست داده بودند. امام(عليه السلام) ملاحظه کرد زن آن خانه نصف شب به در خانه مى رود و کسى مى آيد و چيزى به او مى دهد. حضرت سؤال کرد: چه چيز از او مى گيرى؟ گفت: او «سهل بن حنيف» است که هر روز مخفيانه مى رود قسمتى از بت هاى قبيله خود را مى شکند و شکسته هاى آن را براى من مى آورد و مى گويد: اينها را به صورت هيزم بسوزان و استفاده کن. هنگامى که اميرمؤمنان اين مطلب را درباره «سهل بن حنيف» شنيد احترام خاصى براى او قائل شد.(18) و اين نشان مى دهد که «سهل بن حنيف» از همان ابتدا مخالف با بت پرستى و موافق توحيد بود.
2. فراريان به شام چه کسانى بودند؟
از کتب تاريخى و روايات به خوبى استفاده مى شود که گروهى از ياران على(عليه السلام) را صحابه مهاجر و انصار تشکيل مى دادند و همان ها بودند که حضور چشمگيرى در ميدان جمل، نهروان و صفين داشتند و اطرافيان و نزديکان به معاويه غالباً طلقا (مشرکانى که در فتح مکه به فرمان پيغمبر از مجازات آزاد شدند و اسلام را ظاهرا پذيرفتند) و فرزندان طلقا و در مجموع بازماندگان دوران جاهليت بودند، کسانى که براى او فعاليت گسترده اى داشتند و به فريب مردم شام مشغول بودند.
اما در اين ميان عده کمى از صحابه که دنياى معاويه و بذل و بخشش هاى بى حساب او از اموال بيت المال قلب و روح آنها را تسخير کرده بود نه تنها از مدينه که از کوفه و حتى در ايام جمل و صفين به او پيوستند. از جمله آنها «نعمان بن بشير انصارى» است که دينش را به هر شيطانى که به او مال هنگفتى مى داد مى فروخت. او از مقربين درگاه عثمان بود و هنگامى که عثمان کشته شد پيراهن او و انگشتان قطع شده همسرش «نائله» را به شام برد و به معاويه فروخت، معاويه نيز آنها را در مسجد آويخت تا مردم شام را بر ضد على(عليه السلام) بشوراند. هنگامى که معاويه بر اوضاع مسلّط شد «نعمان» را پاداش داد و وى را امير کوفه کرد. پس از معاويه نيز از طرف يزيد امير بود; اما با ورود مسلم بن عقيل به کوفه، يزيد نعمان را عزل کرد و «عبيد الله بن زياد» را که مرد سفاک و خونريزى بود به جاى او برگزيد.(19)
همين نويسنده در جاى ديگر از کتاب خود مى نويسد: در ميدان صفين دو هزار و هشتصد نفر از صحابه همراه امام(عليه السلام) بودند که در ميان آنها هشتاد و هفت نفر از بدريين و نهصد نفر از کسانى بودند که بيعت رضوان را درک کرده بودند.(20)
مرحوم محقق شوشترى در شرح نهج البلاغه خود بعضى از کسانى را که در ماجراى صفين از لشکر امام جدا شدند و به معاويه پيوستند نام برده است. از جمله: «بشر بن عصمة المزنى» و «قيس بن قرة التميمى» و «ذو نواس عبدى» و «قيس بن زيد کندى».(21)
همين نويسنده در جاى ديگر نامه اى را از عقيل به على(عليه السلام) نقل مى کند که مى گويد: من از مدينه براى عمره به سوى مکه مى رفتم. «عبدالله بن ابى سرح» را با حدود چهل جوان از فرزندان طلقا ديدم که از قيافه آنها آثار شوم مى باريد. به آنها گفتم: به سوى معاويه مى رويد؟ (آنها سکوت کردند و پاسخى نگفتند و به راه خود ادامه دادند).(22) از پاسخى که امام به برادرش عقيل مى دهد نيز استفاده مى شود که آنها از همان دشمنان قسم خورده اسلام بودند که فقط در ظاهر اسلام ر
ا پذيرفته بودند.(23)
*
پی نوشت:
1. «معناى» معادل اين واژه در اينجا تعبير «درباره» يا «در رابطه» مى باشد.
2. سند نامه: اين نامه را پيش از سيّد رضى، بلاذرى (متوفاى 279) در کتاب انساب الاشراف در شرح حال اميرمؤمنان على(عليه السلام) آورده است و يعقوبى (متوفاى 284) نيز بخشى از آن را در تاريخ خود نقل کرده است (مصادر نهج البلاغه، ج 3، ص 496).
3. «قِبَل» معانى متعددى دارد; به معناى نزد، حضور و همچنين به معناى توانايى آمده و در اينجا معناى اوّل اراده شده است.
4. «يَتَسَلَّلُونَ» از ريشه «تسلّل» به معناى خارج شدن مخفيانه است و از ريشه «سلّ» به معناى برکندن و جدا ساختن گرفته شده است.
5. «ايضاع» به معناى سرعت کردن در انجام کارى است. اين واژه به معناى فاسد کردن هم آمده است و در اينجا همان معناى اوّل يعنى سرعت اراده شده است.
6. توبه، آيه 47.
7. «مُهْطِعُونَ» به معناى کسانى است که در انجام کارى سرعت مى کنند; سرعتى آميخته با ترس.
8. «أُسْوَة» در اينجا به معناى مساوى است.
9. «الأثَرَة» به معناى برترى دادن شخص يا چيزى بر ديگرى است. گاه در مورد تبعيضات ناروا به کار مى رود و گاه در مورد ايثار به نفس و در عبارت بالا معناى اوّل اراده شده است.
10. «سُحْق» در اصل به معناى ساييدن و نرم کردن است سپس به معناى دور ماندن و يا دور ماندن از رحمت خدا آمده است.
11. «حَزْن» بر وزن «متن» به معناى چيز ناهموار است و عرب بخش هايى از زمين را که ناهموار است «حَزْن» مى نامد و غم و اندوه را از اين جهت «حُزن» بر وزن «مزد» مى گويند که نوعى خشونت و ناهموارى در روح انسان است.
12. استيعاب، ج 2، ص 662 و 663.
13. نهج البلاغه، کلمات قصار، 111.
14. اين دوازده نفر طبق روايت خصال عبارتند از: «خَالِدُ بْنِ سَعِيدِ بْنِ عَاصِ»، «مِقْدَادُ بْنُ أَسْوَدِ»، «أُبَيُّ بْنُ کَعْب»، «عَمَّارُ بْنُ يَاسِر»، «أَبُو ذَرّ الْغِفَارِيُّ»، «سَلْمَانُ الْفَارِسِيُّ»، «عَبْدُ اللهِ بْنُ مَسْعُود»، «بُرَيْدَةُ الاَْسْلَمِيُّ»، «خُزَيْمَةُ بْنُ ثَابِت ذُو الشَّهَادَتَيْنِ»، «سَهْلُ بْنُ حُنَيْف»، «أَبُو أَيُّوبَ أَنْصَارِيُّ» وَ«أَبُو هَيْثَمِ بْنُ تيِّهَانِ» (بحارالانوار، ج 28، ص 208، ح 7».
15. قاموس الرجال، ج 5، ص 354.
16. مستدرکات علم رجال الحديث، ج 5، ص 213.
17. شرح نهج البلاغه علاّمه شوشترى، ج 6، ص 457.
18. رجوع کنيد به: بحارالانوار، ج 19، ص 79.
19. فى ظلال نهج البلاغه، ج 1، ص 247. در تاريخ طبرى (ج 3، ص 561) نيز بخشى از ماجراى نعمان بن بشير آمده است.
20. تاريخ طبرى، ج 3، ص 36.
21. شرح نهج البلاغه علاّمه شوشترى، ج 10، ص 273. بخشى از اين افراد را طبرى در تاريخ خود و قسمتى را هم نصر بن مزاحم در کتاب صفين آورده است.
22. شرح نهج البلاغه علاّمه شوشترى، ص 607. اين ماجرا را ابن ابى الحديد در شرح خود ج 2، ص 118 آورده است.
23. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 2، ص 119
📚
📍شارح محترم :مرحوم علی نقی فیض الاسلام روحش شاد
••●❥🦋✧🦋❥●••
🤲اَللّهُمَ ثَبِتْ قَلْبی عَلی دِینِک.
••●❥🦋✧🦋❥●••http://eitaa.com/hafezan_vahy
❇️#بیاناترهبری
🌿 #سخن_نگاشت | دعای بندگان امیدوار
🌷 «یا مَن اَرجوُه لِکُلّ خَیر وَ آمَنُ سَخَطَهُ عِندَ کُلِّ شَرّ»
⬅️ ای کسی که اگر کار خیری از من سر بزند، به او امید دارم! یعنی به ثواب او امیدوارم... کار شرّی که از شما سر میزند، خودتان را از خشم خدا ایمن میبینید... از بس کار بد کردهایم و به ما خشم نگرفته، ما دیگر خاطرمان جمع است که [اگر] کار بدی میکنیم، از خشم او ایمنیم. نسبت ما و خدا، نسبت بخشندگیِ فراوان و لطف فراوان خدا در حقّ ما است.
📝 بیانات حضرت آیتالله العظمی خامنهای در شرح دعای #ماه_رجب
❄️ أللَّھُـمَ ؏َـجِّـلْ لِوَلیِڪْ ألْـفَـرَج ❄️
#امام_زمان_عجل_الله_فرجه_الشریف
#آخرالزمان
#ظهور
الـٰلّهُمَ؏َجــِّلِلوَلــیِّڪَاَلْفــَرَجْبحق حضࢪٺزینبڪبرۍسلاماللهعلیها 🤲🏻
✾ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
🔴 باماهمراه باشید 👇👇👇
☫ڪلناعباسڪیازینب(س)
🌹http://eitaa.com/hafezan_vahy🌹
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
💠 آموزش مهارتهای زندگی
🔸 ارتباط بین فردی
🔹 ویژگیهای گفتگوی بد: موعظه و نصیحت بدموقع
http://eitaa.com/hafezan_vahy