eitaa logo
فعالیتی انجام نمیشود.
181 دنبال‌کننده
13.3هزار عکس
26هزار ویدیو
371 فایل
@haaf zanvahy351
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎖استاد غم از جنس شیطانه یا شیطان از جنس غمه !! هر وقت دیدی غمگین شدی بگرد ببین شیطان کجاست ... !! 🌷🍃 @ravanedel
711.3K
چرا هرچی نماز و دعا میخونم یا شکرگزاری میکنم مشکلات زندگیم حل نمیشه؟ 😔 ویسو تا آخر گوش بده و بفرست برای اونی که همش غر میزنه🙏🌿 🌟موفقیت و زندگی طلایی با دوره رایگان معجزه شکرگزاری اینجاست👇👇 @ravanedel
بسم الله الرحمن الرحیم شرح خطبه ها ۱۴۰۱/۷/۱۰ - ۵ ربیع الاول 💢 خطبه ۱۳۶ 💢 در امر بیعت شرح ماجرا طبق نقل شیخ مفید (رحمة الله): در زمان خلافت حضرت عده ای از اشراف و ذی‌نفوذان مانند سعد آبی وقاص، و عبدالله بن عمر فرزند خلیفه،حاضر به بیعت با امام نشدند. در این خطبه، حضرت به این فکر و منش تعرض دارند. که اگر دنبال حق هستید. حقانیت حکومت با من است. اگر طبق معیار سابق و رسوماتی که خلفای قبل انتخاب شدند، هم حساب کنید خلافت من ، نه تنها از آنها چیزی کم ندارد ، بلکه بمراتب از جهت دموکراسی قویتر و غنی تر است. 🔷لم تَکن بیعَتُکم ایایَّ فَلتَةً بیعت شما با من یک بیعت ناگهانی و بی فکر و تامل نبوده [فَلتةً] جریان بیعت من، مانند دیگران نیست. (اشاره واضحی ست به نکته ایی که عمر گفته بود.) (روزی خلیفه دوم در مورد انتخاب خلیفه اول گفته بود: بیعت ما با ابوبکر یک بیعت بی‌فکر و تامل بود. ناگهانی دور هم جمع شدیم بدون هیچ معیاری گفتیم ابوبکر خلیفه باشد. وخدا مسلمانها را از شرور خلافت بدون تفکر حفظ کرد و از رسیدن شر این انتخاب مانع شد.) البته از قبل برنامه ریزی داشتند و این ناگهانی برای مردم بود که در آن واقع شدند. و شرور آنهم فراوان به جامعه اسلامی وارد شد. اذعان تلخ عمر بود که حضرت همان را برای فرزندش عبدالله یاد آور میشود. با چند نفر مخالف و بیعت نکردن ، خلافت از بین نمی‌رود. خلفای قبل هم در بیعت گرفتن، عمار و ....بیعت نکردند با وجود اینکه از سران بزرگ صحابی بودند . در آنجا خلافت خلفا را قبول داشتید. در امر خلافت من قبول نمیکنید. پس به حقانیت خلافت من هم هیچ خللی وارد نمیکند. با معیار خود هم بسنجید باید تبعیت کنید و حق مخالفت ندارید. 🔷ولیسَ امْرِئٕ و اَمرُکم واحد امر من و امر شما مثل هم نیست. مردم در سطح جامعه دو دسته اند. الف) گروه خواص جامعه ، به حکومت رسیدن را برای عیش و نوش ، شهرت ، ثروت ، قدرت می خواهند. ب) گروه عوام و توده مردم که حکومت را برای رفاه می خواهند. بهتر بخورند ، کمتر مالیات بدهند. راحتتر زندگی کنند. امر من با امر شما فرق میکند اینست که آمدن من پای خلافت نه برای ثروت و شهرت و نه صرفا برای دنیای شماست. آمدم دین را در این سرزمین نهادینه کنم. لذا بین من و شما تفاوت اساسی هست. ✳️ صعصعة بن صوهان از یاران خواص حضرت برای تبریک گویی حکومت حضرت عرض کرد «لقد زَیَنتَ الخِلافة» علی جان تو به خلافت رسیدی ، به خلافت زینت و شرافت دادی. تو به خلافت رفعت بخشیدی. نه اینکه خلافت به تو رفعت و زینت بدهد. حکومت بتو نیازمند بود و تو به حکومت دلبستگی نداری ، جامعه ، برای هدایت بتو نیاز داشت.» خوشا بحال حکومت اسلامی که علی حاکم آن باشد. 🔷اِنّی اُریدُکم للهِ ، و انتم تُریدُونَنی لاَنفسِکم من میخواهم شما را خدایی کنم. به اوج برسانم. ولی شما مرا برای خود و دنیای خود می خواهید. آن هم وظیفهٔ حکومت است اما هدف من فقط معیشت خوب مردم نیست. دین و دنیا را می خواهیم متن نویسی: حیدری @ravanedel
🔷ایُهَا الناسُ اَعِینُونی علیٰ اَنفسِکم ای مردم بمن کمک کنید تا شما را اصلاح کنم ولی شرط اصلاح اراده ی شماست. ✳️ انسان موجود مدنی بالطبع هست باید در جامعه زندگی کند‌. وراثت ، در انسان نقش دارد. محیط ، خانواده ، ژن، دوست، در تربیت تاثیر دارد اما هیچکدام باندازهٔ اراده انسان نقش ندارد. پسر پیغمبر اگراراده نکند در خانهٔ وحی هم که باشد به کفر می‌رسد. میخواهم شما را اصلاح کنم ولی تا شما نخواهید کار من پیش نمی‌رود. شما بمن کمک کنید تا به هدفم برسم. 🔷وایمُ اللهِ لَاَنصِفَّنَّ المظلومَ مِن ظالمِهِ بخدا قسم ، آمدم تا در مورد مظلوم انصاف را رعایت کنم [لاَنصفَنَ] حق مظلوم را از ظالم بگیرم و مظلوم به جایگاه خود برگردد. 🔷ولَاَقودَنَّ الظالمَ بخَزامَتِهِ لفظ «خزامتِه» داخل بینی حیوانات مانند شتر حلقه آهنی میزنند و از آن افسار رد میکنند ، بینی موضع درد است وقتی حیوان چموشی کرد افسار را میکشند درد بیشتری متحمل میشود ،حیوان آرام میگیرد و مطیع میشود. حضرت این لفظ را بکار برده در رابطه با ظالم. من به حکومت آمدم تا افسار ظالم را کشیده او را بر جای خود بنشانم .علاوه بر گرفتن حق مظلوم از او، افسار بینی او را می کشم تا او را مطیع کنم. ✅ کسی که به گردن کلفتی و ظلم عادت کرده با« رحماء بینهم » با خواهش و تمنا نمیشود او را اصلاح و رام کرد. 🔷حتیٰ اوُرِدَهُ مَنهَلِ الحقِّ و اِن کانَ کارِهاً او را مطیع میکنم تا اینکه او را به آبشخور حق[مَنهَل] وارد کنم. ظالمین را به حق برسانم گرچه او کراهت داشته باشد [کارهاً] ✅شبهه: حکومت وظیفه دارد بزور کسی را بهشت ببرد ؟ اگر حکومت نبود هر کسی صرف وظیفه ی خود میخواهد انتخاب کند ،عمل کند با نکند. اما با حکومت نمی توان بی تفاوت ماند. در مقابل حکومت دینی باید همه مطیع و رام باشند. عده ای که سر ناسازگاری دارند ، فقط به گرفتن حق مظلوم راضی نمیشوم . ۱- مظلوم باید به حق خود برسد. ۲- ظالم سر جای خود بنشیند. ۳- ظالم باید به حق برسد و در برابر حق رام باشد. راه بهشت رفتن او را باید هموار کنم ، گرچه در وارد شدن، خود او انتخاب میکند که وارد بشود یا نشود. ولی راه هموار کردن برای او کار حکومت است. ✅با یک جمله نهج البلاغه نمیتوان مکتب حضرت را فهمید. آری حضرت در نامه ای به مالک فرمود: اگر همه چیز در صلح، آرامش و صفا بود ، رعیتی آمد با حاکم صحبت کند نیروهای نظامی خود را بیرون کن تا او نترسد و حرف خود را راحت بیان کند. در موقع امنیت و صلح باشد ، اما اینکه کسی خنجر بدست آمده، معرکه گردان آشوب و اغتشاش شده بگوییم حضرت فرموده اجازه بده راحت حرف خود را بزند و نترسد ؟! آیا به آشوب کشیدن حرف زدن است ؟ آیا مطالبه است ؟ فرمود ؛ من راه حق را نه برای مومنین ، که برای ظالمین باز می کنم. اگر چه بدشان بیاید. وظیفهٔ حکومت اسلامی اینست. @ravanedel
بسم الله الرحمن الرحیم 💢 خطبه ۱۳۷ 💢 🔷واللهِ ما اَنکَروا علیَّ مُنکراً ، ولا جعلوا بینی و بینَهم نَصَفا در شناسایی طلحه و زبیر حضرت می فرمایند: بخدا سوگند آنها نه منکری در کارهای من سراغ دارند که برابر آن بایستند. هر ايرادی از من داشتند همه واهی بود و نتوانستند یک منکرواقعی نسبت به من پیدا کنند و یا خلاف شرعی از من سرزده باشد. این دو نسبت به من [بین من و خودشان]انصاف را رعایت نکردند راه انصاف را نرفتند. 🔷و اِنَهم لَیَطلُبونَ حقاً هم تَرَکوهُ و دَمَاً هم سَفَکوهُ آن دو، (طلحه و زبیر)حقی را که خودشان ترک کردند را ازمن می طلبند و انتقام خونی را طالبند که خود ریخته اند. یعنی خونخواه کسی شدند که دستشان به خون او آلوده است. در صورتی که شما بوديد عثمان را رها کرده و از او دفاع نکردید. مردم را بر علیه اوشوراندید.(عایشه ميگفت که بروید این پیرمرد یهودی را بکشید) حال این سه نفر که خود شریک جرم هستن خونخواه عثمان شدند فرمود :شما چه حقی دارید که در مقام قضاوت نشسته اید و بر علیه من حکم صادر میکنید که علی قاتل عثمان است و نباید خلیفه شود خودتان متهم ردیف اول هستید. 🔷فاِن کنتُ شریکَهم فیهِ فاِنَّ لهم نَصیبَهم منه به فرض محال منِ علی شریک در ماجرا بودم و در ریختن خون عثمان شریک بودم . شما چکاره اید؟ ورثه اوهستید؟ حاکم جامعه ايد؟ به فرض من شریک باشم پس آنها نیز از آن سهمی دارند. 🔷واِن کانوا وُلُوهُ دُونِی فمَا الطَلِبَةُ الا قِبَلَهم اگر این دو خودشان به تنهایی متولی[وُلوُه] این قتل باشند هرمطالبه ای هست باید از آن دو نفر صورت بگیرد وآنهاحق طلبکاری ندارند. فرمود شما پیراهن عثمان عَلَم کردید و در این قصه پیراهن نسبت ناروا به من زدید و انصاف را در مورد من رعایت نکردید، همه شما میدانید من با قتل عثمان مخالف بودم تا آنجایی که حسنین را برای محافظت وی فرستادم و آنقدر از عثمان دفاع کردم که ترسیدم گناهکار شوم. و شما بوديد که مردم را تشویق می کردید، حال چه شده که بعد از قتل عثمان ماجرا عوض شد و شما سه نفر(طلحه و زبیر و عایشه)خونخواه عثمان شدید. 🔷و اِنَّ اوَّلَ عدلهم للحکم علي انفسِهِم اول عدالت اینست که انها بر علیه خود حکم صادرکنند. اگر واقعا قاضی عادلي هستید حکم اعدام خودتان را صادر کنید بعد برای بقیه . اولین مرتبه عدالت داشتن، اینست که ابتدا برعلیه خود حکم صادرشود. در جمیع مسائل اخلاقی این یکی از اصول است، روزانه هزاران نفر را قضاوت می کنیم. اگر این جمله سرلوحه کار ما بشود اول خود را قضاوت کن، اول به حساب خود رسیدگی کن قبل از اینکه به حساب رسیدگی کنند. اول عدالت را درمورد خود اجرا کن بعد برای بقیه، هرکسی کار خطایی کرد. اگر راهی برای توجیه پیدا میکنی توجیه کن تذکر بده امر به معروف و نهی از منکر کن ولی تا جایی که از چشمت نيفتد و بر او سوء ظن پیدا نکنی. او یا شرایطش بد بوده یا حواسش نبوده یا از دستش در رفته. متن نویسی : حیدری @ravanedel
🔷واِنَّ معیَ لَبصیرتی ، ما لَبَّستُ ولا لُبِسَ علیَّ همانا آگاهی با من همراه است نه حق رااز خودپوشیده داشته ام نه بر من پوشیده بود. نه من امر را بر کسی مشتبه کردم نه کسی میتواند مرا فریب دهد. از ابتدا بصیرت همراه من بوده. طلحه و زبیر ! من نمیخواهم از پیراهن قتل عثمان برای خود حکومت دست و پا کنم 🔷و اِنَها لَلفِئَةُ الباغیَةُ فیهَا الحَماءُ والحُمَّةُ والشبهةُ المُغدِقَه آی مردم،همانا شما هم بدانید این گروهی که راه افتادند (جریان جمل) اینها یک گروه طغیانگرند. به اين جمله رسول اکرم اشاره دارد : که وقتی در جمع همسرانشان فرمودند در یک روزی بسیار نزدیک یکی از همسران من در گروه باغین و ستمکار است. منطقه حُوءَب در نزدیکی بصره در حالیکه سگان حُوءَب پارس میکنند. همه همسران گفتند ما که نيستيم. تا در جریان جمل وقتی عایشه سوار بر جمل به این منطقه حُوءَب رسبد صدای سگها بلند شد عایشه بیاد آورد ، گفت اینجا کجاست؟ گفتند حُوءَب! با خود فکر کرد نکند من همان زن هستم که پيغمبر فرمود. طلحه و زبیر شاهدانی پول داده ، آوردند و قسم دروغ و شهادت دروغ دادند که اینجا حُوءَب نیست. عایشه راضی شد حال که اشتباه شده برویم ادامه کار جمل را انجام دهیم. حضرت فرمود این گروهی که به پا خواستند انها را می شناسم، پیغمبر به من خبر داده است. میدانم در این گروه سه خصلت یا سه شخصیت وجود دارد. [حَماء]لجنی که ته حوض یا استخر پدیدار میشود. معنای خویشاوندی هم دارد. منظور زبیر پسر عم پیغمبر بود. [حُمَّة]کسی که کینه ای بد به دل دارد و معنای همسرهم دارد. در این ماجرا همسر پیامبر. [شبهه المُغدِقه] پرده ی آویزان که باعث نرسیدن نور خورشید به داخل خانه میشود یا هرچیزی که باعث تاریکی و شبهه کورکننده باشد. این گروه فئهٔ باغیه سه صفت را دارند. عده ای از انها شبهه کورکننده مطرح میکنند که نکند علی یک نقشی بازی کرده تا عثمان بمیرد و خودش زودتر به خلافت برسد. نکند همسر پیغمبر راست میگوید. فرمود باطن آلوده ، به علاوه کینه های عمیق، به علاوه شبهه این سه مورد دست به دست هم میدهد و فئه باغیه را تشکیل میدهد. قِوام فتنه هم به شبهه است. 🔷واِنَ الاَمرَ لَواضِحٌ و قد راحَ الباطِلُ عن نِصابِهِ فرمود با همه این پرده پوشی ها زحمتی که کشیدند شاید بتوانند تعدادی از مردم رافریب دهند ولی جریان حق کجا و جریان باطل کجا!! به لطف الهی ریشه باطل را کندیم. 🔷وانقَطَعَ لِسانُهُ عن شَغَبِهِ و قطع شد شر پراکنی و فتنه انگیزی.. این فتنه را ریشه کن کردیم و زبان فتنه را بریدیم. 🔷وایمُ اللهِ لَاُفَرِطَنَّ لَهم حَوضاً اَنَا ماتِحُهُ قسم به خدا من خودم برای انها چاهی حفر می کُنم که فقط خودم بتوانم آب آنرا بکِشم [ماتِحه]و خالی کنم. (مانند ضرب المثل ؛ یک آشی بپزم که یک وجب روغن روی ان باشد) 🔷لا یَصدُرونَ عنه بِرِیّٕ انها هیچ وقت نميتوانند بازگردند[لا یَصدُر] تا از این چشمه آبی بنوشند 🔷ولا یَعُبُونَ بعدَهُ فی حَسیٕ یَعُبُّون یک جرعه خوردن. حَسيٍ جایی که آب جمع شود . انها بعد از این نمي توانند در آبشخور دیگری هم آب بخورند. یا فرمود من درسی به اینها بدهم که از اين چاه آبی،برایشان گرم نشود. من درسی به انها میدهم که جرات بازگشت به فتنه را نداشته باشند. @ravanedel
04 Mostanade Soti Shonood (1401-03-05).mp3
17.15M
📣 ۴ 👌پیشنهاد دانلود ادامه واقعه سوم..‌ * از اینکه افراد سرشار از تعفن ولی بی خیال بودند، تعجب کردم. * خودرو هایی که کاملا تمیز بودند. * دنبال منشا صدای قهقهه می گشتم. *موجودی هفت برابر انسان، با قیافه بسیار زشت را دیدم. *شیطانک هایی که گرد آن موجود طواف می کردند. * چرا شیطان بلند بلند می خندید. * ماشین، تمثل از موجود رونده است * توانم برای از بین بردن ابلیس،ناکام بود * کثافاتی که با وجود انسانها یکی بودند. * آنچه می دیدم، تمثل بود نه کشف استار واسرار * شبکه نور وظلمت که به هم تنیده بودند. * خانه های نورانی با شعاع نور به هم وصل بودند و از هم انرژی می گرفتند. * واقعه چهارم * نورانی ترین نقطه عالم با رائحه ای دیوانه کننده * تمثل کربلا را زیارت می کردم * از آن شب ،هر شب کربلا بودم. * به شفاعت حضرت عبدالعظیم برگشتم. * یکی بودن کربلا وحرم شاه عبدالعظیم * وقتی برگشتم گناه برایم معنایی نداشت. * اثر گناه مثل آهن گداخته روی پوست است. *بعد از برگشت، هرچه اراده می کردم می دیدم. * با وضو طهارت روحی پیدا می کنیم * مکان نورانی و عمل نورانی انسان را نورانی می کند. * مسجد محل صدور نور است. * حقیقت سلام نماز چیست؟ @ravanedel
140264.mp3
2.05M
🟢 ۱ با حضور با محوریت 🔺پاسخ به 👇🏻 ❌ دل آدم باید پاک باشه، نباید از ظاهر قضاوت کرد ... ______________________________ اگر میخوای جواب شبهاتت رو پیدا کنی، سریع بزن رو آیدی و بپر تو کانال روان دل 🆔️ @ravanedel
ابراهیم مجاب ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪﺍﺑﺮﺍﻫﯿﻢ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭﯼ ﺩﺍﺷﺖ ﭘﯿﺮ ﻭ ﻓﺮﺗﻮﺕ، ﺷﺒﻬﺎﯼ ﺟﻤﻌﻪ ﺑﻪ ﺭﺳﻢ ﺍﺩﺏ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ‏ﺑﻪ ﻧﻮﺑﺖ‏ ﺑﺮﺩﻭﺵ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺯﯾﺎﺭﺕ ﺍﻣﺎﻡ حسین علیه السلام ﻣﯽ ﺑﺮﺩ؛ ﺍﮔﺮ ﭼﻪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺭﺍﻩ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺍﺫﯾﺖ ﻣﯽ ﺷﺪ . ﯾﮏ ﺷﺐ ﺟﻤﻌﻪ ﮐﻪ ﭘﺪﺭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺯﯾﺎﺭﺕ ﺑﺮﺩ، ﺩﺭ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﻣﺎﺩﺭﺵﺑﻪﺍﻭ ﮔﻔﺖ ﺍﺑﺮﺍﻫﯿﻢ ﭘﺴﺮﻡ ﺑﻪ ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﺕ ﺷﺪﻩ ﮐﻪ ﻫﻔﺘﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎ ﻧﺨﻮﺍﻫﻢ ﺑﻮﺩ ﺑﯿﺎ ﻭ ﻣﺮﺍ ﻫﻢ ﻫﻤﯿﻦ ﻫﻔﺘﻪ ﺑﻪ ﺯﯾﺎﺭﺕ ﻣﻮﻻ ﻭ ﺁﻗﺎﻳﻢ ﺍﻣﺎﻡﺣﺴﯿﻦ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﺑﺒﺮ ﻭ ﺍﺑﺮﺍﻫﯿﻢ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺷﺪﺕ ﺩﺭﺩ ﮐﻤﺮ ﺭﻧﺞ ﻣﯿﺒﺮﺩ ﺑﻪ ﺭﺳﻢ ﺍﺩﺏ ﻣﺎﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺩﻭﺵ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻭ ﺭﺍﻫﯽ ﺣﺮﻡ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﻭﺩﺭ ﻣﺴﯿﺮ ﺍﺯ ﺷﺪﺕ ﺩﺭﺩ ﺑﻪ ﻧﺠﻮﺍﯼ ﺑﺎ ﺍﻣﺎﻡ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﮐﻪ : ﺁﻗﺎ ﺁﯾﺎ ﺍﯾﻦ ﺧﺪﻣﺖ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻣﻦ ﻗﺒﻮﻝ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟ ﺁﯾﺎ ﺍﻳﻦ ﺧﺪﻣﺖ ﺟﺒﺮﺍﻥ ﮔﻮﺷﻪ ﺍﯼ ﺍﺯ ﺯﺣﻤﺎﺕ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ؟ ﻭ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﻧﯿﺰ ﺩﺭ ﺑﯿﺦ ﮔﻮﺵ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺍﯾﻦ ﮔﻮﻧﻪ ﺑﺎ ﺧﺪﺍﯼ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﺍﺯ ﻣﯽﮔﻮﯾﺪﮐﻪ : ” ﺍﻟﻬﯽ ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﯿﻦ ﺟﻮﺍﺏ ﺍﯾﻦ ﺯﺣﻤﺖ ﻭ ﺧﻮﺑﯽ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﺪﻫﺪ ﻣﺎﺩﺭ” ﺍﺑﺮﺍﻫﯿﻢ ﻣﺎﺩﺭ ﺑﺮ ﺩﻭﺵ ﻭﺍﺭﺩ ﺣﺮﻡ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﻣﻀﺠﻊ شریف ﻣﯽ ﮔﻮید: ” ﺍﻟﺴﻼﻡ ﻋﻠﯿﮏ ﯾﺎ ﺍﺑﺎ ﻋﺒﺪﺍﻟﻠﻪ “ ﺍﻣﺎ ﻫﻤﻪ ﺁﻧﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺣﺮﻡ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺑﻪ ﮔﻮﺵ ﺧﻮﺩ ﻣﯽﺷﻨﻮﻧﺪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺩﺍﺧﻞ ﺿﺮﯾﺢ ﻣﻄﻬﺮ ﺻﺪﺍﯾﯽ ﺑﺲ ﺩﻝ ﻧﻮﺍﺯ ﭘﺎﺳﺦﻣﯽﮔﻮﯾﺪ: ” ﻭ ﻋﻠﯿﮏ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﯾﺎ ﺍﺑﺮﺍﻫﯿﻢ “ ﺍﺯ ﺁﻥ ﭘﺲ ﺑﺮﺧﯽ ﻋﻠﻤﺎ ﻭ ﺑﺰﺭﮔﺎﻥ ﻭ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺭ ﺣﺮﻡ ﺑﻪ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺍﺑﺮﺍﻫﯿﻢ ﻣﯽ ﻧﺸﺴﺘﻨﺪ ﺗﺎ ﺍﻭ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺳﻼﻡ ﺩﻫﺪ ﻭ ﺟﻮﺍﺏ ﺍﻣﺎﻡ ﺭﺍ ﺑﺸﻨﻮﻧﺪ ﻭ ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺩﻟﯿﻞ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﺑﺮﺍﻫﯿﻢ ﻣﺠﺎﺏ ‏ﯾﻌﻨﯽ ﺍﺟﺎﺑﺖﺷﺪﻩ ﺍﺯ ﺳﻮﯼ آﻗ ﻧﺎﻣﻴﺪﻧﺪ . ﺳﺎﻟﻬﺎ ﺑﻌﺪ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺍﺑﺮﺍﻫﯿﻢ ﺍﺯ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﻓﺖ، ﺑﻪ ﻫﺪﺍﯾﺖ ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﯿﻦ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﺩﺭ ﻣﺤﻞ ﻓﻌﻠﯽ ﺑﻪ ﺧﺎﮎ ﺳﭙﺮﺩﻩ ﺷﺪ ﻭ ﺍﻳﻨﮏ ﻫﺮﮐﺲﺍﺯ ﺗﻞ ﺯﯾﻨﺒﯿﻪ ﻭﺍﺭﺩ ﺣﺮﻡ ﺷﻮﺩ، ﻻﺟﺮﻡ ۲ ﺑﺎﺭ ﺍﺑﺮﺍﻫﯿﻢ ﺭﺍ ﺯﯾﺎﺭﺕ ﺧﻮﺍﻫﺪﮐﺮﺩ @ravanedel