eitaa logo
کانال #داستان و #طنز حال خوش
4.6هزار دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
3.5هزار ویدیو
92 فایل
💠 تمام سعی ما در این کانال علاوه بر نشر نکات #دینی و #اخلاقی و مطالب #مناسبتی ، نشاندن لبخندی هر چند کوچک ، بر لبان مبارک شماست. ✅ با بخشهای متنوعی از #خواندنی ها ، #دیدنی ها و #خندیدنی ها
مشاهده در ایتا
دانلود
💠 👈ضربتی از جنگ صفین 🌸علامه مجلسي رحمه الله در بحارالانوار از بعضي از صالحين نقل كرده كه شخصي بنام محلي الدين اربلي گفت : من نزد پدرم بودم مردي هم همراه پدرم بود که او را چرت (خواب سبك) برد و عمامه اش از سرش افتاد و پدرم ديد اثر زخم سنگيني در سر او پيدا است ، از او علت آن را سوال كرد. او گفت : اين ضربت از جنگ صفين (كه در زمان خلافت علي عليه السلام بين سپاه علي عليه السلام و معاويه واقع شد) مي باشد. پدرم گفت : جنگ صفين در زمان علي عليه السلام واقع شد، تو كه در آن زمان نبودي ؟ گفت : من سفري به سوي مصر كردم ، در راه مردي از قبيله غره با من همسفر شد، روزي هنگام حركت ، سخن از جنگ صفين به ميان آمد، آن همسفر به من رو كرد و گفت : اگر من در جنگ صفين بودم شمشيرم را از خون علي عليه السلام و يارانش سيراب مي نمودم ، من هم در جواب گفتم : اگر من مي بودم شمشيرم را از خون معاويه و يارانش سيراب مي نمودم اكنون من و تو از اصحاب علي و معاويه ايم ، همين بگو مگو باعث شد، كه كارمان به جنگ بكشد، همديگر را زخمي نموديم ،و من از بسياري زخمهايي كه به بدنم وارد شد افتادم و بيهوش شدم . ناگاه احساس كردم مردي با سرنيزه مرا بيدار مي كند، وقتي كه چشمم به او خورد، از مركب پياده شد و فرمود در اينجا بمان سپس غايب شد، و پس از اندك زماني برگشت ، و سر بريده آن دشمن علي عليه السلام كه با من جنگ كرده بود، با او بود، و مركب او را نيز آورده بود و به من فرمود: اين سر دشمن تو است و تو ما را ياري نمودي ، و هر كه ما را ياري كند خداوند او را ياري مي كند، ما هم تو را ياري كرديم . گفتم : تو كيستي ؟ خود را امام زمان عليه السلام معرفي نمود، سپس ‍ فرمود: هر كس از تو پرسيد اين ضربت از كجا آمده ؟ بگو از جنگ صفين است. 📚داستان صاحبدلان / محمد محمدي اشتهاردي کانال و خوش 👇👇👇 http://eitaa.com/joinchat/206700555C6ffd205a92
دشمنِ پست بداند که مسلمان هستیم از تبار علی و میثم و سلمان هستیم عهد بستیم که تسلیم شیاطین نشویم تا نفس هست همه بر سر پیمان هستیم با دفاع از حرم آل علی در واقع حامی میهن خود، خادم ایران هستیم بیشمارند در این عرصه سلیمانی ها پس بدانید در این خاک فراوان هستیم چند سالی است که با کلّ قوا منتظرِ یک خطا از طرف دشمنِ نادان هستیم راه قدس از حرمِ کرب و بلا می گذرد فکر ملحق شدن قدس به تهران هستیم تقدیم به ارواح مطهر وهمرزمان شهیدش و مخصوصا شهدای اخیر کرمان اللهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم کانال و خوش 👇👇👇 http://eitaa.com/joinchat/206700555C6ffd205a92
اهل دلی با اینکه شغلش مسافربری نیست اما تو مسیرش مردم را سوار اتومبیلش می کنه تایک جاهایی می رساند . مسافری امروز گفت شما هم گران کرده ای؟ گفتم بله از امروز اگر دوست داشتید بیشتر صلوات بفرستید . جهت سلامتی آقا امام زمان تعجیل امرفرج 🌸اللهم صل علی محمد وآل_محمد و عجل فرجهم جمعه امام_زمان کانال و خوش 👇👇👇 http://eitaa.com/joinchat/206700555C6ffd205a92
💠 👈هوشیار! مرحوم آیت الله سیدمحمدهادی میلانی دچار بیماری معده شده بود پروفسور بولون جراح حاذق بلژیکی که درآن زمان (1382 ه ق) درشهر مشهد مشغول کار بود ایشان را عمل کرد. پرفسور پس از یک عمل3ساعته زمانیکه آن مرجع تقلید درحال به هوش آمدن بود، به مترجمش گفت تمام کلماتی که ایشان درحین به هوش آمدن میگوید را برایش ترجمه کند. آیت الله میلانی درآن لحظات فرازی از دعای ابوحمزه ثمالی را قرائت میکرد. پروفسور برلون بعد ازدیدن این صحنه گفت: برای مسلمان شدن چه باید بکنم و چه بگویم. وقتی علت را پرسیدند،گفت: تنها زمانی که انسان شاکله وجودی خود را بدون این که بتواند برای دیگران نقش بازی کند، نشان میدهد، درحالت به هوش آمدن بعد از عمل است و من دیدم این آقا، تمام وجودش محو خدا بود. درآن حال به یاد اسقف کلیسای کانتربری افتادم که چندی پیش درهمین حالت و پس از عمل در کنارش ایستاده بودم، دیدم او ترانه های جوانان آن روزگار را زمزمه میکرد، درآن لحظه فهمیدم حقیقت نزد کدام مکتب است. طبق وصیت پرفسور، او را در شهری که قبرمرحوم میلانی بود دفن کردند. (مشهد،خواجه ربیع) 📚 گلشن ابرار، ج 2، ص 768 کانال و خوش 👇👇👇 http://eitaa.com/joinchat/206700555C6ffd205a92
💠 👈راه توبه و اصلاح همیشه بازاست 💠زمان طاغوت یک شب آقا سیدمهدی قوام خطیب معروف تهران بعد از منبر و در مسیر منزل، زنی را می‌بیند، که وضعیت نامناسبی دارد و معلوم بوده اهل فحشا است! آقا سیدمهدی به پیر مردی می‌گوید: برو آن زن را صدا کن بیاید آن مرد تعلل می‌کند و می‌گوید: وضعیت آن زن و حجابش مناسب نیست او را صدا بزنم. خلاصه با اصرار سید و با کراهت می‌رود و او را صدا می‌زند! زن می‌آید، آقا سیدمهدی از آن زن می‌پرسد: این موقع شب اینجا چه می‌کنی؟! زن می‌گوید: احتیاج دارم، مجبورم! سید پاکت پولی را به او می‌دهد و می‌گوید: این پول، مال امام_حسین علیه‌السلام است، من هم نمی‌دانم چقدر است؛ تا این پول را داری، از خانه بیرون نیا! مدتی گذشت سید به کربلا مشرف شد. روزی در حرم سید‌الشهدا علیه‌السلام زنی را می‌بیند با شوهرش ایستاده‌اند. شوهر می‌آید جلو و دست سید را می‌بوسد و می‌گوید: زنم می‌خواهد سلامی به شما عرض کند! مرد دورتر می‌ایستد، زن که محجبه و با نقاب بود نزدیک می‌آید و کمی نقاب از صورتش بر می‌گیرد تا سید صدایش را بهتر بشنود و با بغض و گریه می‌گوید: آقا سید! من را نشناختید؟ سید می‌گوید: نه! بجا نمی‌آورم! زن می‌گوید: من همان خانمی هستم که چند مدت پیش مرا در خیابان لاله‌زار دیدید! یادتان می‌آید که پاکت پول را به من دادید و گفتید مال امام حسین است؟ بعد از رفتن شما خیلی حالم دگرگون شد تا چند دقیقه گریه کردم به امام حسین گفتم: آقا با من چکار داری آخه من فاسدم... همان جا بود که قسم خوردم دیگر این گناه رو انجام ندهم و توبه کردم... آقا سید! شما یکبار، برای همیشه دکان مرا تعطیل کردید. همان پاکت کار خودش را کرد… من دیگر… خوب شده‌ام! کانال و خوش 👇👇👇 http://eitaa.com/joinchat/206700555C6ffd205a92