«كيفَ لا يُزهر قلبي وأنتَ المطر؟»
چگونه قلبم شکوفه نزند و در حالی که تو بارانی؟🫀
اگر بيشتر گوش بدهيم میتوانيم صداى حزن آلود على (ع) را از مدينهى رسول بشنويم كه با چشم اشک و نواى غربت میگويد:
«امَّا حُزْنِى فَسَرْمَدٌ وَ امَّا لَيْلِى فَمُسَهَّدٌ»
اندوهم هميشگى گشته، و شبم به بيدارى كشيده،
جان من با آه و نالههایش در اندرون من زندانی است. ای کاش جان من هم با نالهها از بدنم خارج شود. بعد از تو خیری در زندگی نیست و من از ترس اینکه مبادا زندگیام به طول انجامد، گریه میکنم.
النّجمةالّتيتراقبككلّلَيلة
ياليتهاعَيني
_ستارهایکههرشبتوراتماشامیکند
کاشچشممنبود...