eitaa logo
🇵🇸مثل زیـــنب🇵🇸
719 دنبال‌کننده
4.3هزار عکس
567 ویدیو
181 فایل
ما همان نســـل جوانیم که ثابت کردیم، در ره عشـــق جگر تر از صـــــد مردیــــم..💜🙂 برای این انقلاب، فحش میخوریم، کتک میخوریم حتی میمیرم..... ولـــی فدای سر سیـــد علــــی 😎✌🏻 پاتوق دخترای انـــــقلابـــــی این جاست🥺✨ ادمین تبادل⬇️ @Mesl_zeyneb
مشاهده در ایتا
دانلود
🇵🇸مثل زیـــنب🇵🇸
بسم الله الرحمن الرحیم 😇 چغک😍 قسمت : شصتم موضوع: از خاطر نرفتنی💍 با شنیدن صدای🗣 یک نفر که دارد صحب
.بسم الله الرحمن الرحیم ☘ چغک❤️ قسمت : شصت و دوم موضوع: از خاطر نرفتنی 😍 _ بله، خوبم. نه سرم درد میکند نه چشمانم سیاهی میرود. 😊 فقط کمی کتفم می سوزد. دستم را هم نمی توانم تکان بدهم🙁 راستی، چندتا تیر خوردم؟ وقتی می گویم ( چند تا تیر خوردم) بچه ها می زند زیر خنده😂 سعید می‌گوید: _ چند تا تیر؟ کی گفته تو تیر خوردی؟ _ خودم فهمیدم! _بیخود فهمیدی. ما که داشتیم فرار می‌کردیم که یک دفعه تو خوردی به یک تیر چراغ برق و افتادی.😃 بعد چند ثانیه به خودت پیچیدی و غش کردی.😅 تیر خوردنت کجا بود؟ 🙃 _واقعا تیر نخوردم؟ 🧐 _نه بابا تیر نخوردی که، خوردی به تیر. 😁 بچه ها به ﴿تیر نخوردی، خوردی به تیر میخندند﴾ خودم هم خندم می‌گیرد.😅 میپرسم پس چرا تمام بدنم درد میکند؟ احمد می گوید: _خب من هم اگر با سریعترین سرعت ممکن بخورم به تیر برق، غش می کنم. 😂 تمام بدنم درد میگیرد. به یاد لحظه می‌افتم که فکر کردم که خوردم. یادم می آید رد شدن تیرها را از کنار خودم را دیدم؛ اما از ترس به فکر کردم که تیر خوردم و هم اینکه فکر کردم تیر خوردم، چشم سیاهی رفت.😁 و یاد آن لحظه ای که دنبالم بود می‌افتم. می‌پرسم : ان افسر.... افسر چه شد؟ _توکه افتادی زمین برگشتم کمکت کنم. می‌دانستم ممکن است با تیر من را بزند.😣 اما دست خودم نبود نمی‌توانستم آنجا را رهایت کنم. 😮و فرار کنم. افسر تا اومد من را بزند چیزی خورد به سرش و افتاد فکر کن کی بود؟ 😛 همان سرباز جوان. به هوش آمده بود و با قنداق اسلحه اش افسر را زد و پیراهن سربازی اش را در آورد و کمک کرد تورا آوردیم خانه.! 😍 ادامه دارد.....✈️ برگرفته از کتاب چغک 🤩
بسم الله الرحمن الرحیم ☘ چغک❤️ قسمت : شصت و سوم موضوع: از خاطره نرفتنی سعید شروع می‌کند به حرف زدن از اتفاقات بعد از بیهوشی من. تعریف می‌کند: که ارتش ها به هیچ کس رحم نکردند.😣 هر کسی را هر جا دیدن به گلوله بستن به بیمارستان ها هم حمله کردند و زخمی ها را کشتند حتی هلیکوپتر های شان را هم به پرواز درآوردن از آسمان مردم را به رگبار بستند.😰😨 جواد می‌گوید: _ من همین یک ساعت پیش با پدرم پیش حاج آقا خامنه ای بودیم.❤️ پدر جواد که همه سیدمرتضی صدایش می کنند، نوار فروشی دارد و از دوستان صمیمی حاج آقا خامنه ای است. 😊 می پرسم: _خوب!.. خوب..... چه خبر؟ کجا دیدی ایشان را؟ منزل حاج غنی، جمع انقلابی ها آن جا جمع بود.🙂 من هم با پدرم آنجا بودیم. همه از جماعت هایی که از نزدیک دیده بودند حرف می‌زدند و ناامیدی در چهره اکثرمبارزان دیده می شد. 😔 و فضای اتاق پوشیده از خستگی و غم بود.😞 با خود می گویم حق داشتند نامید باشند، مشهدی‌ها تا به حال در هیچ تظاهراتی پیش از 10 شهید از دست نداده بودند.🙁 و اصلاً توی کشور معروف بودند که مشهدی ها طوری مبارزه می‌کنند، که با کمترین تلفات ممکن است بهترین نتیجه را بگیرند.😍 اما دیروز و امروز مردم مشهد به اندازه چندین سال مبارزه شهید دادند.😭 ادامه می‌دهد: _همه دلسرد شده بودند و با این کشتار وحشی فکر می‌کردند که شکست سنگینی خوردند.😣 اما صحبت‌های آقای خامنه‌ای مجلس را از این رو به آن رو کرد?: این ۱۰ و ۹ دی که حالا همینطور دارد به صورت عادی می‌گذرد یک روزی روزهای به یادماندنی و برجسته ی تاریخ خواهد؛ بود حقیقتاً روز های فراموش نشدنی و تاریخی هم در تاریخ ما خواهد بود. ادامه دارد.... ✈️ برگرفته از کتاب چغک😍
بسم الله الرّحمن الرّحیم چغک♥️ قسمت:شصت و چهارم موضوع :از خاطره نرفتنی باورت نمیشود مهدی! بعد از صحبتهای حاج آقا امید در قلب های تک تک مبارزان زنده شد و ترس و غم و خستگی از روحشان فرار کرد و همه تصمیم گرفتیم برای اینکه نشان بدهیم نهضت انقلابی ما زنده است به پشت بام برویم و فریاد الله اکبر سر بدهیم ✊👊 خلاصه همه به پشت بام رفتیم فریاد الله اکبر الله اکبر سر داریم بعد به فاصله چند دقیقه تمام اهل محل به پشت بام رفته و فریاد الله اکبر سر دادند و بعد از پنج شش دقیقه صدای الله اکبر تمام شهر را برداشت 😍 از شنیدن حرف های آقای خامنه ای من هم حسابی خوشحال می شوم آنقدر خوشحال که دوست دارم بروم به پشت بام و فریاد الله اکبر سر بدهم سعید می رود و ضبط صوت را می‌آورد و می‌گوید اتّفاقاً داشتیم به سخنرانی حاج آقا خامنه ای گوش میدادیم😇😌 دل توی دلم نیست که صدا و محبت حاج آقا خامنه ای را بشنوم با کمک بچه ها بلند می شوم و می نشینم می‌گویم پس نوار را بزنید اولش تا از اول با هم گوش کنیم😉🙃 احمد ضبط را روشن می کند و نوار را می زند عقب بعد از چند ثانیه دکمه پخش ضبط صوت را فشار می‌دهد صدای گرم و دلنشین حاج آقا فضای اتاق را پر میکند😇😀 ادامه دارد.....✈️ برگرفته از کتتاب چغک😍
بسم الله الرحمن الرحیم چغک😍 قسمت: شصت و پنجم موضوع: از خاطر نرفتنی هر قطره خونی که از رگهای فرزندان عزیز این ملت بر زمین ریخت هر شهیدی و هر کشته‌ای پرچم سفید برافراشته شد برای پیروزی در آینده.😍 این قدرت نمایی ها بسیار بیشتر از این است که ما را از آینده این جنبش این جنبش انقلابی واقعی معکوس یا در آن مردد کند .😍 آینده نهضت برای ما روشن است آینده نهضت عبا عبارت است از پیروزی مردمی که برای احقاق حق خود به پا خواستند آینده نهضت امامت مستضعفین است آینده نهضت پیروزی خط نبوتها و وارث آن نبوت ها است آینده نهضت سرنگونی باتل و سرنگونی رژیم طاغوتی است.😍 آینده نهضت تشکیل یک نظام اسلامی است نظامی که با توجه به آیه قرآن کنتم خیر امة اخرجت للناس برای تمام توده ها محروم در سراسر عالم سرمد خواهد شد آنها را به پیروزی از خود تشویق خواهد کرد.😍 آینده نهضت ما این است آینده نهضت ما ایجاد انقلاب اسلامی است تا همه توده ها محروم از آمریکای لاتین تا آفریقا و آسیای شرقی و جنوب شرقی همه توده های محروم را به خود جذب کند آینده نهضت به همین اندازه روشن غیر قابل تردید و ابهام است کاملاً روشن است که ما در چه راهی قدم برمی داریم و به کجا خواهیم رسید.😍 ادامه دارد....✈️ برگرفته از کتاب چغک😍
کسانی که در چالش شرکت کردن🤩☺️😍 چقدر انرژییییییییی مثبت😍🦋 ممنون تز همکاری شما عزیزان☺️😍