eitaa logo
همسران موفقِ فاطمی❤💍
11.6هزار دنبال‌کننده
10.5هزار عکس
2.7هزار ویدیو
62 فایل
💕هدف ما #نجات جامعه از #فقردانش_جنسی رواج #همسرداری_فاطمی و #پیوندبهتربین همسران است💕 ⛔کپی‌مطالب فقط باذکرمنبع ولینک جایزاست❤ 🙏آیدی #فـقـط جهت ارسال‌ایده‌هاوتجارب @Banoo9669 🎀 #تبلیغ‌کانال‌شما👇 https://eitaa.com/joinchat/254672920C9b16851ec4
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
💜🌸💜🌸💜 🌸💜🌸💜 💜🌸💜 🌸💜 💜 عاشقانه موشک درست کنید بفرستید طرفش😆😆 *🕸*همیشه هم دنیا بد نیست💋❣ *👤*گاهی یک نفر💋❣ *🌬*با نفس هایش💋❣ *👀*با نگاهش💋❣ *🗣*با کلامش💋❣ *👦🏻* با وجودش 💋❣ *👫*با بودنش💋❣ *✨*بهشتی میسازد از این دنیا برایت💋❤️ ‌‌‌مثل بودن توهمسرم که دنیام شده بهشت❤️😘😘😘 ❣ @hamsar_ane❣ 💜 🌸💜 💜🌸💜 🌸💜🌸💜 💜🌸💜🌸💜
سلااام خدا قوت همیشه رومانتیک برخورد میکرد ک......😂
💜🌸💜🌸💜 🌸💜🌸💜 💜🌸💜 🌸💜 💜 اینم #چالش ما ❣ @hamsar_ane❣ 💜 🌸💜 💜🌸💜 🌸💜🌸💜 💜🌸💜🌸💜
4_164841398871263584.ogg
1.1M
💜🌸💜🌸💜 🌸💜🌸💜 💜🌸💜 🌸💜 💜 ❤❤❤❤❤ روز پنجم دوستان و همراهان گرامی سلام امیدوارم روز خوبی رو شروع کرده باشین. پر از انرژی مثبت و با دلی خالی از کینه و سرشار از عشق و محبت، محکم و استوار پیش میریم. چه خبرا؟ چی کارا کردی؟ ⁉معایبت رو نوشتی؟ صادقانه؟!! حتما این کار رو کردی اگه هم انجام ندادی زودتر بنویس ولی قول بده با خودت صادق باشی. 🌺حتما نماز اول وقت رو فراموش نکردی 🙏🙏🙏 خوب حالا به صدای مشاور خوبمون سرکار خانوم مظاهری با دقت گوش کن ⬇⬇⬇ ❣ @hamsar_ane❣ 💜 🌸💜 💜🌸💜 🌸💜🌸💜 💜🌸💜🌸💜
4_164841398871263585.ogg
119.5K
💜🌸💜🌸💜 🌸💜🌸💜 💜🌸💜 🌸💜 💜 ✋✋✋✋صبر کن 🌸 قبل از اینکه صوت رو گوش کنی یه راهکار میگم بهت خوب توجه کن. یه راهکار خوب و عملی برای کنترل خشم 😡و تبدیل کردنش به 😊 لبخند 🔴حتما اینو خیلی شنیدی که تلقین چه نقشی تو زندگی روزمره ما داره. 🔴خیلی از اتفاقات و وقایع مثبت یا منفی رو خودمون رقم میزنیم. 🔴مثلا همین الان برای چند دقیقه به این فکر کن که تشنه ای، آنچنان تشنه میشی که نگو و نپرس....... ❤❤حالا میخوام از این تلقین به نحو احسن استفاده کنی چجوری⁉ بهت میگم 🔴یه ظرف کوچیک از یه خوراکی ریز مثل ( کشمش،ابنبات،قرص نعناع،البالو خشک یا ......)تهیه کن و روی اپن آشپزخانه یا یه جا که همش جلو دستت باشه بزار . 🔴اسم این خوراکی رو میزاریم ❤❤قرص بیخیالی❤❤ 🔴هر وقت خیلی عصبانی😡 شدی یه دونه از این 👆قرص بیخیالی 👆 رو بخور و بگو بی خیال بابا من ناراحت نیستم ☺☺☺☺ چون این قضیه یکم قالب طنز داره حتما اخمت تبدیل به لبخند میشه میگی نه ؟!!! امتحان کن 🙏 ضرر نداره که !!!! ❣ @hamsar_ane❣ 💜 🌸💜 💜🌸💜 🌸💜🌸💜 💜🌸💜🌸💜
4_164841398871263588.ogg
203.9K
🌸💜🌸💜 💜🌸💜 🌸💜 💜 امروز یه جمله میگم، بنویس رو اینه اتاقت و اون ماژیک یا وسیله ای که نوشتی رو طوری قرار بده که همسرت ببینه ! مثلا بزار پایین اینه 🌹بنویس 🌹(اسم همسرت )م هیچ میدونی چقدر دوست دارم ؟ دوستان این همون ایینه نویسی خودمونه که ماخیلی وقته شروع کردیم😜 ❣ @hamsar_ane❣ 💜 🌸💜 💜🌸💜 🌸💜🌸💜
📣📣📣📣درراستای اهداف کانالِ همسران موفق فاطمی و برآن شدیم که این زندگی های بهشتی و و رو براتون به تصویر بکشیم ✅دوستانی که دنبال رمان دخترشینا بودید و گفتید خیلی عالیه و واقعی بودنش خیلی جالبه..... یه مدت پیش توکانال گزاشتیم ونشد ادامه بدیم وخیلی ناراحت شدید.... الان تواین کانال پرپرواز میزاریمش🔰😍 👌علاوه بر رمان دختر شینا👌 🍃کلی عاشقانه وداستان واقعی زندگی شهدای دیگه هم داریم که برای ماخانوما الگوی خوبی هست😊 👏ازدست ندیداینجارو🔰 http://eitaa.com/joinchat/2125529114Cdc33bb954c
۶۰ باشه چشم من دیگه باید برم کاری نداری مواظب خودت باش - چشم. خدافظ خدافظ _ با حرص گوشی رو قطع کردم زیر لب غر میزدم(یه دوست دارم هم نگفت)از حرفم پشیمون شدم . حتما جلوی بقیه نمیتونست بگه دیگه خوابم پرید. لبخندی زدم و از جام بلند شدم. اوضاع خونه زیاد خوب نبود چون اردلان فردا باز میخواست بره سوریه برای همین تصمیم گرفتم که با محسنی و مریم بیرون حرف بزنم. _ یه فکری زد به سرم اول با مریم قرار میذارم. بعدش به محسنی هم میگم بیاد و باهم روبروشون میکنم. کارهای عقب افتادمو یکم انجام دادم و به مریم زنگ زدم و همون پارکی که اولین بار با علی برای حرف زدن قرار گذاشتیم، برای ساعت ۴قرار گذاشتم. _ به محسنی هم پیام دادم و آدرس پارک رو فرستادم و گفتم ساعت ۵ اونجا باشه. لباسامو پوشیدم و از خونه اومدم ییرون ماشین علی دستم بود اما دست و دلم به رانندگی نمیرفت... سوار تاکسی شدم و روبروی پارک پیاده شدم روی نیمکت نشستم و منتظر موندم. مریم دیر کرده بود ساعت رو نگاه کردم ۴:۳۵ دقیقه بود. شمارشو گرفتم جواب نمیداد. ساعت نزدیک ۵ بود، اگه با محسنی باهم میومدن خیلی بد میشد _ ساعت ۵ شد دیگه از اومدن مریم ناامید شدم و منتظر محسنی شدم . سرم تو گوشیم بود که با صدای مریم سرمو آوردم بالا ... مریم همراه محسنی ، درحالی که چند شاخه گل و کیک دستشون بود اومدن... _ با تعجب بلند شدم و نگاهشون کردم ، مریم سریع پرید تو بغلمو گفت: تولدت مبارک اسماء جونم آخ امروز تولدم بود و من کاملا فراموش کرده بودم. یک لحظه یاد علی افتادم، اولین سال تولدم بود و علی پیشم نبود. اصلا خودشم یادش نبود که امروز تولدمه امروز که بهم زنگ زد یه تبریک خشک و خالی هم نگفت. بغضم گرفت و خودمو از بغل مریم جدا کردم. _ لبخند تلخی زدم و تشکر کردم خنده رو لبهای مریم ماسید ... محسنی اومد جلو سریع گفت: سلام آبجی ، علی به من زنگ زد و گفت که امروز تولدتونه و چون خودش نیست ما بجاش براتون تولد بگیریم. مات و مبهوت نگاهشون میکردم دوباره زود قضاوت کرده بودم راجب علی مریم یدونه زد به بازومو گفت: چته تو، آدم ندیدی... _ دوساعته داری ما رو نگاه میکنی خندیدم و گفتم؛ خوب آخه شوکه شدم، خودم اصلا یادم نبود که امروز تولدمه. واقعا نمیدونم چی باید بگم چیزی نمیخواد بگی. بیا بریم کیکتو ببر که خیلیگشنمه روی یه نیمکت نشستیم به شمع ۲۲سالگیم نگاه کردم. از نبودن علی کنارم و مسخره بازیاش ناراحت بودم حتی نمیدونستم اگه الان پیشم بود چیکار میکرد... _ کیکو میمالید رو صورتم و در گوشم بهم میگفت خانمم آرزو یادت نره، فقط لطفا منم توش باشم. اذیتم میکردو نمیزاشت شمع رو فوت کنم. آهی کشیدم و بغضمو قورت داد. زیر لب آرزوکردم "خدایا خودت مواظب علی من باش من منتظرشم" شمع رو فوت کردم و کیکو بریدم... مریم مثل این بچه های دو ساله دست میزدو بالا پایین میپرید محسنی بنده خدا هم زیر زیرکی نگاه میکردو میخندید. لبخندی نمایشی رو لبم داشتم که ناراحتشون نکنم مریم اومد کنارم نشست: خوووووب حالا دیگه نوبت کادوهاست - إ وا مریم جان همینم کافی بود کادو دیگه چرا ... وا اسماء اصل تولد کادوشه ها. چشماتو ببند حالا باز کن یه ادکلن تو جعبه که با پاپیون قرمز تزئین شده بود. گونشو بوسیدم، گفتم وااااای مرسی مریم جان _ محسنی اومد جلو با خجالت کادوشو دادو گفت: ببخشید دیگه آبجی من بلد نیستم کادو بگیرم ، سلیقه ی مریم خانومه، امیدوارم خوشتون ییاد. کادو رو باز کردم یه روسری حریر بنفش با گلهای یاسی واقعا قشنگ بود. از محسنی تشکر کردم. کیک رو خوردیم و آماده ی رفتن شدیم. ازجام بلند شدم که محسنی با یه جعبه بزرگ اومد سمتم: بفرمایید آبجی اینم هدیه ی همسرتون قبل از رفتنش سپرد که بدم بهتون. _ از خوشحالی نمیدونستم چیکار باید بکنم جعبه رو گرفتم و تشکر کردم . اصلا دلم نمیخواست بازش کنم تو راه مریم زد به بازومو گفت: نمیخوای بازش کنی ندید پدید... ابروهامو به نشونه ی نه دادم بالا و گفتم: بیینم قضیه ی خواستگاری ┄┅🌵••══••❣┅┄       •• @tame_sib •• ┄┅❣••══••🌵┅┄
❤️خوش اومدید دلبرا😍 مطالب اصلی کانال👆
💜🌸💜🌸💜 🌸💜🌸💜 💜🌸💜 🌸💜 💜 جدیددد😍😍 برای آقاتون بفرستین 👇👇👇👇👇👇👇👇👇 روزت مبارک عشقم 😍اگرگفتن چرا؟؟ بگین 👇👇👇👇👇👇👇👇👇 خوب روز پرستاره دیگه 🤔 فکر نداره که عشق جان تو پرستار قلب و روح منیییی💋❤️😘😘😘😍😍 ❣ @hamsar_ane❣ 💜 🌸💜 💜🌸💜 🌸💜🌸💜 💜🌸💜🌸💜