eitaa logo
☫۞حمزه قنبری | خوشنویسے۞☫
918 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
310 ویدیو
111 فایل
امام على علیه السلام : الخَطُّ لِسانُ الیَدِ . خط ، زبانِ دست است ارتباط با ادمین @hamzeghanbari گروه ترفند عکاسی:https://eitaa.com/joinchat/2250703543C74d2790170 کانال ترفند عکاسی : @tarfandax پیام ناشناس : https://abzarek.ir/service-p/msg/1971331
مشاهده در ایتا
دانلود
﷽ ۞زبان قلم | خوشنویسی۞ ┄━⊹༅۞حمزه قنبری۞༅⊹━┄ خون است که روی خاک خشت افتاده است داغ است به قلب سر نوشت افتاده است خیزید و فرشته را به بیرون ببرید آتش به در باغ بهشت افتاده است 💠@hamzehghanbari
ما عشق را پشت در این خانه دیدیم زهرا در آتش بود؛ حیدر داشت می سوخت 💠@hamzehghanbari
32.37M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
﷽ ۞زبان قلم | خوشنویسی۞ ┄━⊹༅۞حمزه قنبری۞༅⊹━┄ دیر آمدم...دیر آمدم... در داشت می سوخت هیئت، میان "وای مادر" داشت می سوخت دیوار دم می داد؛ در بر سینه می زد محراب می نالید؛ منبر داشت می سوخت جانکاه: قرآنی که زیر دست و پا بود جانکاه تر: آیات کوثر داشت می سوخت آتش قیامت کرد؛ هیئت کربلا شد باغ خدا یک بار دیگر داشت می سوخت یاد حسین افتادم آن شب آب می خواست ناصر که آب آورد سنگر داشت می سوخت آمد صدای سوووت؛ آب از دستش افتاد عباس زخمی بود اصغر داشت می سوخت سربند یازهرای محسن غرق خون بود سجاد، از سجده که سر برداشت، می سوخت باید به یاران شهیدم می رسیدم خط زیر آتش بود؛ معبر داشت می سوخت برگشتم و دیدم میان روضه غوغاست در عشق، سر تا پای اکبر داشت می سوخت دیدم که زخم و تشنگی اینجا حقیرند گودال، گل می داد و خنجر داشت می سوخت شب بود و بعد از شام برگشتم به خانه دیدم که بعد از قرن ها در داشت می سوخت ما عشق را پشت در این خانه دیدیم زهرا در آتش بود؛ حیدر داشت می سوخت 💠@hamzehghanbari
32.37M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
﷽ ۞زبان قلم | خوشنویسی۞ ┄━⊹༅۞حمزه قنبری۞༅⊹━┄ دیر آمدم...دیر آمدم... در داشت می سوخت هیئت، میان "وای مادر" داشت می سوخت دیوار دم می داد؛ در بر سینه می زد محراب می نالید؛ منبر داشت می سوخت جانکاه: قرآنی که زیر دست و پا بود جانکاه تر: آیات کوثر داشت می سوخت آتش قیامت کرد؛ هیئت کربلا شد باغ خدا یک بار دیگر داشت می سوخت یاد حسین افتادم آن شب آب می خواست ناصر که آب آورد سنگر داشت می سوخت آمد صدای سوووت؛ آب از دستش افتاد عباس زخمی بود اصغر داشت می سوخت سربند یازهرای محسن غرق خون بود سجاد، از سجده که سر برداشت، می سوخت باید به یاران شهیدم می رسیدم خط زیر آتش بود؛ معبر داشت می سوخت برگشتم و دیدم میان روضه غوغاست در عشق، سر تا پای اکبر داشت می سوخت دیدم که زخم و تشنگی اینجا حقیرند گودال، گل می داد و خنجر داشت می سوخت شب بود و بعد از شام برگشتم به خانه دیدم که بعد از قرن ها در داشت می سوخت ما عشق را پشت در این خانه دیدیم زهرا در آتش بود؛ حیدر داشت می سوخت 💠@hamzehghanbari
ما عشق را پشت در این خانه دیدیم زهرا در آتش بود؛ حیدر داشت می سوخت 💠@hamzehghanbari