eitaa logo
ܣܝ݆ߺَی‌ܢܚَܭ( ࡅ߳ܝ̇ߺܦ̇ܝ‌ܨ ܫߊ‌ܢܚ݅ܦ̈ߊ‌ܝ̇ߺܘ)
522 دنبال‌کننده
42 عکس
28 ویدیو
0 فایل
به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقی‌ست! رمان : هَپی سَک (happysac) ژانر : عاشقانه،مافیایی،رفاقتی به قلم : هستی در ابتدا همه چیز شادمانه آغاز میشود ولی این ، آغاز مسیری با بهای سنگین است ... بهایی بسیار سنگین! پارت هر شب ساعت 9 .
مشاهده در ایتا
دانلود
یه سوال درسته که مشکی دستور داده ماهلی رو بکشن اما دقیقا کدوم آدم بوقی ماهلی رو کشته؟ _ آدم بوق زیاد پیدا میشه متاسفانهههه
خواهش پارترو بزار🙏🙏 _ دلم نمیاد بیشتر از این تو خماری بزارمتون چشم الان می‌فرستم پارتو عزیزم
پایان ناشناس پیاما تا فردا میمونه
و بریم سراغهههه پارتتتت
ܣܝ݆ߺَی‌ܢܚَܭ( ࡅ߳ܝ̇ߺܦ̇ܝ‌ܨ ܫߊ‌ܢܚ݅ܦ̈ߊ‌ܝ̇ߺܘ)
⊱ ────── { 𝕳𝖆𝖕𝖕𝖞𝖘𝖆𝖈 } ────── ⊰ PART #110 ⊱ ──────────────────────── ⊰ خنده تو گلویی کرد _خیلی خب..
⊱ ────── { 𝕳𝖆𝖕𝖕𝖞𝖘𝖆𝖈 } ────── ⊰ PART ⊱ ──────────────────────── ⊰ با لذت چشم بسته بودم ولی یهو عذاب وجدان وحشتناکی به قلبم هجوم آورد و لذتم در صدم ثانیه پر کشید. همون لحظه نوری از پشت پلکام حس کردم . باز کردن چشمم همانا و پاشیده شدن آب سردی تو صورتم همانا. شوکه دسته چاقو رو ول کردم که با صدای بدی رو زمین افتاد . نگاه مضطرب و گریون و بهت زدم به دست مرد نقاب پوش جلوم بود که خون ازش می‌چکید ولی اون بی توجه به دستش به صورتم خیره بود . با پاشیدن آبه تو صورتم حتما گریمم بهم ریخته بود که اینجوری داشت نگاهم میکرد . بهت زده قدمی عقب رفتم و بی حواس دست خونیم و جلوی دهنم گرفتم . مردمکای لرزونم روی قطرات خونی که از دستش روون بودن بالا پایین میشد. اگه....اگه چاقو رو با دستش نگرفته بود و این ضربه به گردنش میخورد چی؟ یعنی من ...قاتل میشدم؟ گیر کرده بودم بین ناراحت بودن برای اینکه به هدفی که این همه وقت با فکر بهش زنده مونده بودم نرسیده بودم و خوشحال بودن برای اینکه قاتل نشده بودم . به طور عجیب غریبی همه اون آتیشی که توی وجودم شعله میکشید الان فروکش کرده بود و شده بودم همون هستی قبل . همون هستی نازنازویی که دل دیدن یه جوجه مرده رم نداشت از بس مهربون بود. برای لحظه ای کلا فراموش کردم این مرد نقاب دارِ مشکی پوش قاتل روحمه و ناخواسته قدمای لرزونی سمتش برداشتم . بی حرف حرکاتم و دنبال میکرد . بهش که رسیدم دستش رو با مکث توی دستم گرفتم . پاشنه دست دیگم و روی زخم کف دستش گذاشتم و محکم فشار دادم . گرفتن دست یه مرد غریبه که از قضا چنین جنایتی ام در حقم کرده بود برای منی که حتی به مردا نگاهم نمیکردم و بهشون محل نمی‌دادم خیلی عجیب و غیر قابل درک بود ولی دست خودم نبود . ⊱ ─────── { ⛓️🌹 } ────── ⊰ 𝕙𝕒𝕤𝕥𝕚.𝕨𝕣𝕚𝕥𝕚𝕟𝕘 ⊱ ──────────────────────── ⊰
⊱ ────── { 𝕳𝖆𝖕𝖕𝖞𝖘𝖆𝖈 } ────── ⊰ PART ⊱ ──────────────────────── ⊰ به صورتش نگاه نمیکردم و چشمم قفل دستش بود که هیچ جوره خونش بند نمیومد. دستش تقریبا دو برابر دست من بود. نمیتونستم روی زخمش و کامل با دستم ببندم ولی همچنان برای بند اومدن خونریزیش تلاش میکردم . یه صدایی تو دلم بهم نهیب میزد : هویییی....هستی احمق....این همون بی شرفیه که به این روز انداختت.....این همونیه که تورو مجبور کرد از مهربون بودنت دست بکشی ... چرا الان داری بهش کمک می‌کنی هانننن؟ ولی اختیار بدنم دست من نبود انگار که با وجود این فاکتور فشار دستم رو زخم عمیقش بیشتر میشد . از شدت دوگانگی ای که بهم دست داده بود هق هقم اوج گرفت ولی لبام و محکم روی هم فشار دادم تا صدام و مهار کنم. قطرات اشکم بعد از صخره گونه هام به دریای خونی دستای اون ناشناس برخورد میکردن . چند دقیقه ای گذشته بود که صدای آرومش رو شنیدم و پوزخند تلخی رو لبام نقش بست _خودتی لعنتی . بدون نگاه کردن بهش دستمال تمیزی که همراهم داشتم و از جیبم در آوردم ( همچنان جیبم که جعبه جادوییه و همه چی توش پیدا میشه ) . خودم و مشغول بستن زخمش کردم و آب بینیم و آروم بالا کشیدم_مگه میشناسیم؟ با صدای بمی بالای سرم گفت_از خودت بهتر . خنده پر تمسخری کردم _نباباااا واقعا؟ میشه بفرمایید من کیم؟ آخه میدونی ... خودم خیلی وقته خودم و نمیشناسم. بی توجه به حرفم گفت_چرا داری میبندیش؟ مگه قصدت دیدن قرمزیه همین خون نبود؟ پوزخند صداداری زدم . در حالی که گره محکمی بهش میزدم با حرسی که از دست خودم و مهربون شدن بی موقعم داشتم گفتم_چرا اتفاقا ...منتها میخواستم این خون و از شاهرگت ببینم . در همون حالت ابرویی بالا انداختم _ولی خب...هنوز اونقد شبیه تو قاتل و بی شرف نشدم که این چیزا برام عادی باشه . ⊱ ─────── { ⛓️🌹 } ────── ⊰ 𝕙𝕒𝕤𝕥𝕚.𝕨𝕣𝕚𝕥𝕚𝕟𝕘 ⊱ ──────────────────────── ⊰
دو تا پارت خوشگل تقدیم نگاهتون قشنگای من ❤️
رنگ چشمای تو بارون و به یادم میاره:)
اما افسوس تورو خواستن دیگه دیره دیگه دیره:)))
هدایت شده از جوین شو فرشته🧚‍♀️💞
👺اون ابرقهرمان موردعلاقش اسپایدرمنه🕷🕸 https://eitaa.com/joinchat/4179035071C2b4b7a0021 شو ابرقهرمانا منتظرن👆🙈 https://eitaa.com/joinchat/4179035071C2b4b7a0021 👺بتمنیا و اسپایدرمنیا جوین باشین💞