eitaa logo
هر روز با شهداء🌷
1.5هزار دنبال‌کننده
7.3هزار عکس
1.9هزار ویدیو
29 فایل
امام خامنه‌ای حفظه الله : گاهی رنج و زحمتِ زنده نگهداشتن خون شهید، از خود شهادت کمتر نیست. ۱۳۷۶/۰۲/۱۷ اللهم ارزقنا شهادة في سبيلك #شما_به_دعوت_شهداء_اینجایید_خوش_آمدید آدرس مدیر کانال برای انتقادات وپیشنهادات @s_m_najaf کپی با ذکر صلوات آزاد ♧
مشاهده در ایتا
دانلود
۩کانال‌ادعیه‌و‌مناجات‌صوتی﷽۩1_1082963901.mp3
زمان: حجم: 1.25M
☘زیارتـنامـه ی شـهـــــــداء☘ اَلسَّلامُ عَلَیکُم یَا اَولِیاءَ اللهِ وَ اَحِبّائَهُ ، اَلسَّلامُ عَلَیکُم یَا اَصفِیَآءَ اللهِ وَ اَوِدّآئَهُ ، اَلسَلامُ عَلَیکُم یا اَنصَارَ دینِ اللهِ ، اَلسَلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ رَسُولِ اللهِ ، اَلسَلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ اَمیرِالمُومِنینَ ، اَلسَّلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ فاطِمَةَ سَیِّدَةِ نِسآءِ العالَمینَ ، اَلسَّلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ اَبی مُحَمَّدٍ الحَسَنِ بنِ عَلِیٍّ الوَلِیِّ النّاصِحِ ، اَلسَّلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ اَبی عَبدِ اللهِ ، بِاَبی اَنتُم وَ اُمّی طِبتُم ، وَ طابَتِ الاَرضُ الَّتی فیها دُفِنتُم ، وَفُزتُم فَوزًا عَظیمًا ،فَیا لَیتَنی کُنتُ مَعَکُم فَاَفُوزَمَعَکُم. ❤️ ❤️ _._._._._🌷♡🌷_._._._._ @har_rooz_ba_shohada110 _._._._._🌷♡🌷_._._._._ 🇮🇷به کانال هر روز با شهدا بپیوندیم🇮🇷
در همه گرفتاری هاتون توسل داشته باشید به خود حضرت ولیعصر عجل الله، همه گره ها به دست ایشون باز میشه.. شهدا با توسل به این ابرقدرت، با دست خالی جلوی یه دنیا ایستادگی کردند. ❤️ ❤️ _._._._._🌷♡🌷_._._._._ @har_rooz_ba_shohada110 _._._._._🌷♡🌷_._._._._ 🇮🇷به کانال هر روز با شهدا بپیوندیم🇮🇷
‌‌•رخسارتو سپید در پیش زینب «سلام الله علیها » است ... •جانا ، بہ رخِ تیـره و تار ما ... ❤️ ❤️ _._._._._🌷♡🌷_._._._._ @har_rooz_ba_shohada110 _._._._._🌷♡🌷_._._._._ 🇮🇷به کانال هر روز با شهدا بپیوندیم🇮🇷
🌹دستش به نشانه ادب روی سینه ماند ترکشی به پهلویش اصابت کرد وقتی بر زمین افتاد از ما خواست که بلندش کنیم روی پاهایش که ایستاد.. رو به سمت کربلا دستش را روی سینه نهاد و آخرین کلمات را بر زبان جاری کرد گفت: السلام علیڪ یا اباعبدالله... موقع خاکسپاری با اینکه ۶روز از شهادتش گذشته بود ولی دستش هنوز به نشانه ادب بر سینه‌اش قرار داشت.. ❤️ ❤️ _._._._._🌷♡🌷_._._._._ @har_rooz_ba_shohada110 _._._._._🌷♡🌷_._._._._ 🇮🇷به کانال هر روز با شهدا بپیوندیم🇮🇷
13.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💢خاطره شنیدنی از شهیدی که در کربلا دفن شد! ❤️ ❤️ _._._._._🌷♡🌷_._._._._ @har_rooz_ba_shohada110 _._._._._🌷♡🌷_._._._._ 🇮🇷به کانال هر روز با شهدا بپیوندیم🇮🇷
18.52M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
| سردار شهید مهدی باکری عطیه ی الهی ست که به برگزیدگانش عطا میشود. 🌹 ❤️ ❤️ _._._._._🌷♡🌷_._._._._ @har_rooz_ba_shohada110 _._._._._🌷♡🌷_._._._._ 🇮🇷به کانال هر روز با شهدا بپیوندیم🇮🇷
من نیز خیلی آرزوی زیارتِ حـرمِ امام‌حسین (ع) را دارم. امیدورام کـه اگر قبل از رسیـدن به آرزویـم به‌شهادت رسیدم بزودی راه‌ کربلا باز شود و در موقع زیارت کربلا این حقیر را فراموش نکنید. به امید زیارت کربلا و نجف و جهانی شدن اسلام ... 😭😭 ❤️ ❤️ _._._._._🌷♡🌷_._._._._ @har_rooz_ba_shohada110 _._._._._🌷♡🌷_._._._._
ای‌مهربان‌ترازهمه جــانـم‌فــدای‌تـو...✨ اَلسَّلام‌ُعَلَیْڪ‌َیااَباعَبْدِاللّھ . .♥️!" یک سلام بدیم به ارباب بی کفن از طرف همه شهداء ✨اَلسَّلامُ عَلَی الْحُسَیْن ✨وَ عَلی عَلَیِّ بْن الْحُسَین ✨ وَ عَلی اَوْلادِ الْحْسَیْن ✨ وَ عَلی اَصحابِ الْحُسَین ❤️ ❤️ _._._._._🌷♡🌷_._._._._ @har_rooz_ba_shohada110 _._._._._🌷♡🌷_._._._._
تٰاڪِہ‌لَب‌گٌفٺ: سَلامٌ‌عَلَی‌الَأرباب،حُسین{؏} یِڪ‌نَفَس‌رَفـٺ‌دِلم‌تٰاخودِبِـین‌ُالحَـرَمِین..!(:" ‌ شب جمعه و التماس دعا ❤️ ❤️ _._._._._🌷♡🌷_._._._._ @har_rooz_ba_shohada110 _._._._._🌷♡🌷_._._._._ 🇮🇷به کانال هر روز با شهدا بپیوندیم🇮🇷
فصل پنجم : صد شعر خوانده ایم که قافیه اش نام توست 🌕🌑🌕🌑🌕🌑🌕 یکی از دوستان صمیمی از روی شوخی به من گفت: «تو دیگه چه عروسی هستی؟ بیا برو دنبال کارهای مراسم هر کی جای تو باشه تمام فکر و خیالش این میشه که ببینه کدوم آرایشگاه بره کدوم آتلیه،عکس بندازه کدوم لباس رو بگیره اون وقت تو اینجا داری برای مقبره شهید گمنام امضاء جمع میکنی؟» خندیدم و در جوابش گفتم: «شما نگران نباشین شوهرم ،راضیه تا جایی که بشه امضاء جمع میکنم بقیه پای ،شما بعدها که پیکر ۲ شهید گمنام را در دانشگاه علوم پزشکی آوردند حمید همیشه به من میگفت چون شهدای دانشگاه شما خارج از محدوده کلاسها هستن حتماً برید سر مزارشون اینها رو شما دعوت کردین بی انصافیه رها کنین روز جهازبرون هم شوق داشتم هم استرس، همه خانواده و بستگان درجه یک در تکاپو برای بردن وسایل خانه ،بودند مشغول بسته بندی وسایل بودم که حمید کنارم نشست و مقداری تربت کربلا به دستم داد و گفت این تربت رو بین جهیزیه ،بذار دوست دارم تمام زندگیمون بوی اهل بیت و امام حسین(ع) بگیره. میدانستم خانه ای که انتخاب کرده ایم کوچکتر از آن است که تمام وسایل جهاز را بتوانیم با خودمان ،ببریم برای همین بسیاری از وسایل مثل پشتیها میز ،ناهارخوری تابلوفرش و میز تلفن خانه مادرم ماند در جواب اعتراضها هم :گفتم ان شاء الله هر موقع خونه بزرگتر رفتیم این ها رو هم میبریم 🌕🌑🌕🌑🌕🌑🌕🌑 🌕 🌑 _._._._._🌷♡🌷_._._._._ @har_rooz_ba_shohada110 _._._._._🌷♡🌷_._._._._
فصل پنجم : صد شعر خوانده ایم که قافیه اش نام توست 🌕🌑🌕🌑🌕🌑🌕 وسایل یکی یکی بین مردهای فامیل دست به دست تا ماشین میرفت با بیرون رفتن هر کدام از آنها در ذهنم جای آن را مشخص می کردم با صدای بلندی که از حیاط آمد همه ترسیدیم وقتی به حیاط آمدم متوجه شدم اجاق گاز از دستشان افتاده و شیشه جلوی آن شکسته است چند روز مانده به عروسی یکی از کارهای ما این شده بود که دنبال شیشه جلوی این گاز ،باشیم متأسفانه پیدا هم نمیشد. روزهای آخر برای چیدن جهاز از دانشگاه یکسره خانه خودمان می رفتم، حمید هم برای جابجایی وسایل از سر کار به خانه می آمد، چون خانه کوچک بود چیدمان وسایل وقت و انرژی زیادی میخواست حمید در حالی که مشغول انداختن کارتون کف اتاق خواب بود گفت: «خانم نظرت چیه غذای بیرون نگیریم اجاق گاز رو وصل کنیم همینجا یه چیز ساده درست کن بخوریم اولین غذایی که پختم سیب زمینی سرخ کرده با تخم مرغ بود گفتم بیا این هم غذای سرآشپز برای چیدمان وسایل تصمیم گرفتیم بعضی از وسایل آشپزخانه را حتی از داخل کارتون بیرون نیاوریم چون کل کابینتهای آشپزخانه چهار تا هم نمی شد. یک طرف پذیرایی بیست متری خانه فرش شش متری پهن کردیم، بوفه و مبل ها را هم بعد از چند بار جابجا کردن دور اتاق چیدیم البته یک ستون هم وسط پذیرایی به این کوچکی داشتیم باید طوری وسایل را می چیدیم که ستون وسط خانه کمترین مزاحمت را داشته باشد. 🌕🌑🌕🌑🌕🌑🌕🌑 🌕 🌑 _._._._._🌷♡🌷_._._._._ @har_rooz_ba_shohada110 _._._._._🌷♡🌷_._._._._
فصل پنجم : صد شعر خوانده ایم که قافیه اش نام توست 🌕🌑🌕🌑🌕🌑🌕 نوه صاحب خانه هر وقت این ستون را میدید میگفت: «وقتی که ما پایین زندگی میکردیم از همین ستون میگرفتیم میرفتیم بالا تا دستمون به سقف میخورد بر می گشتیم دوره عقیدتی حمید یک طرف امضاء جمع کردن برای شهید گمنام از طرف دیگر در کنار تمیز کردن خانه و چیدن وسایل جهاز حسابی مشغولم کرده بود بین همه این گرفتاری مشغول جابجا کردن وسایل بودم که از طرف دانشگاه با من تماس گرفتند و خبر دادند که مسابقات کشوری کاراته دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی دقیقاً یک روز قبل عروسی افتاده و قرار است در شهر ساری برگزار شود. من ورزش کاراته را تا کمربند زرد پیش پدرم آموزش دیده بودم بعد هم که رفتم باشگاه و کمربند مشکی ،گرفتم، تاریخ دقیق مسابقات قبلاً اعلام نشده بود به من گفته بودند احتمال زیاد مسابقات آذرماه باشد خیالم راحت بود که تا آن موقع ما عروسی را گرفته و حتی مسافرت و ماه عسل را هم رفته ایم اما حالا خبر دادند مسابقه دقیقاً روز اول آبان ماه برگزار می شود. دو دل بین رفتن و نرفتن بودم شش ماه زحمت کشیده بودم و تمرینات سختی را گذرانده بودم مسابقات برایم اهمیت داشت به مربی گفتم من برای مسابقه همراهتون ،میام فقط منو زودتر برسونید قزوین که به کارهای عروسیم برسم مربی که از تاریخ دقیق عروسی خبر داشت خندید و گفت: «هیچ معلومه چی داری میگی دختر؟ اون جا که وسط 🌕🌑🌕🌑🌕🌑🌕🌑 🌕 🌑 _._._._._🌷♡🌷_._._._._ @har_rooz_ba_shohada110 _._._._._🌷♡🌷_._._._._