eitaa logo
حرم
2.7هزار دنبال‌کننده
10.2هزار عکس
6.9هزار ویدیو
670 فایل
❤﷽❤️ 💚کانال حرم 🎀دلیلی برای حال خوب معنوی شما🎀 @haram110 ✅️لینک کانال جذاب حرم https://eitaa.com/joinchat/2765357057Cd81688d018 👨‍💻ارتباط با ادمین @haram1
مشاهده در ایتا
دانلود
📗🗣 شب آخر ماه رمضان، سوره های انعام ، کهف و یس را قرائت کنید و سپس استغفار نمایید. مرحوم سیّد بن طاووس در «اقبال الاعمال» می نویسد: رُوِيَ أَنَّهُ يَقْرَأُ آخِرَ لَيْلَةٍ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ سُورَةَ الْأَنْعَامِ وَ الْكَهْفِ وَ يس و يَقُولُ مِائَةَ مَرَّةً: «أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ وَ أَتُوبُ إلَيْهِ». (بحارالأنوار، ج 98، ص74 به نقل از اقبال الاعمال) روایت شده است که در آخرین شب ماه رمضان ، سوره های انعام ، کهف و یس قرائت شود، و سپس 100 بار ذکر استغفار«أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ وَ أَتُوبُ إلَيْهِ» گفته شود. ✅«اللّهمّ عجّل لولیّک الفرج»
🚿🚿🚿دستور غسل برای دهه آخر ماه مبارک رمضان سروران و دوستان گرامی! بنا بر روایات و فرموده مرحوم سید بن طاووس در «اقبال الاعمال»، غسل در شب های فرد ماه رمضان، یعنی شب های اول، سوم، پنجم و ...؛ و در تمام شب های دهه آخر ماه استحباب دارد. البته در بعضی شب ها تاکید بیشتری شده است، نظیر شب اول، شب15، شب های قدر، شب24، شب25، شب27، شب29 و شب آخر ماه رمضان. (اقبال الاعمال، ص400 و 485) 🚿🚿🚿 غسل در شب های دهه آخر ماه رمضان 1) مرحوم سید بن طاووس در اقبال الاعمال می نویسد: الْغُسْلُ يُسْتَحَبُّ فِي كُلِّ لَيْلَةٍ مِنَ الْعَشْرِ الْأَوَاخِرِ. (اقبال الاعمال، ص485) غسل کردن در همه شب های دهه آخر ماه رمضان مستحب است. 2) عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلّی الله علیه وآله يَغْتَسِلُ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ فِي الْعَشْرِ الْأَوَاخِرِ فِي كُلِّ لَيْلَةٍ. (بحارالأنوار، ج98، ص151 به نقل از اقبال الاعمال) حضرت صادق علیه السلام فرمود: رسول خدا صلّی الله علیه وآله در همه شب های دهه آخر ماه رمضان غسل می کرد. 3) عن أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: إذَا كَانَ أَوَّلُ لَيْلَةٍ مِنَ الْعَشْرِ كَانَ يَغْتَسِلُ كُلَّ لَيْلَةٍ مِنْهُ بَيْنَ الْعِشَاءَيْنِ. (بحارالأنوار، ج81، ص18به نقل از اقبال الاعمال) امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: وقتی شب های دهه آخر ماه رمضان آغاز می شد ، رسول خدا صلّی الله علیه وآله هرشب بین نماز مغرب و عشا غسل می کرد. ✅«اللّهمّ عجّل لولیّک الفرج»
👁 🙏👁 استحباب احیا در شب های دهه آخر ماه رمضان 1) عن أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: إذَا كَانَ أَوَّلُ لَيْلَةٍ مِنَ الْعَشْرِ قَامَ فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ ...وَ شَمَّرَ وَ شَدَّ الْمِئْزَرَ وَ بَرَزَ مِنْ بَيْتِهِ وَ اعْتَكَفَ وَ أَحْيَا اللَّيْلَ كُلَّهُ، وَ كَانَ يَغْتَسِلُ كُلَّ لَيْلَةٍ مِنْهُ بَيْنَ الْعِشَاءَيْنِ. (بحارالأنوار، ج81، ص18به نقل از اقبال الاعمال) امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: وقتی شب های دهه آخر ماه رمضان آغاز می شد، رسول خدا صلّی الله علیه وآله رختخواب خود را جمع می کرد، کمر خود را محکم می بست، خانه را ترک می کرد، اعتکاف می نمود، همه شب را به احیا می پرداخت و هرشب بین نماز مغرب و عشا غسل می کرد. 2) عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلّی الله علیه وآله إذَا دَخَلَ الْعَشْرُ الْأَوَاخِرُ شَدَّ الْمِئْزَرَ وَ اجْتَنَبَ النِّسَاءَ وَ أَحْيَا اللَّيْلَ وَ تَفَرَّغَ لِلْعِبَادَةِ . (من لا يحضره الفقيه، ج‏2، ص156) سماعه، از ابو بصير، از امام صادق عليه السّلام روايت كرده است، كه فرمود: وقتی دهه اواخر ماه رمضان فرا مى‏رسيد، رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله، در سجده و دعا سخت مى‏كوشيد، و از زنان دورى مى‏گزيد، و شب را احيا مي داشت، و يكسره به كار عبادت مى‏پرداخت. 3) عَنْ عَبَايَةَ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام قَالَ: إنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلّی الله علیه وآله اعْتَكَفَ عَاماً فِي الْعَشْرِ الْأُوَلِ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ، وَ اعْتَكَفَ فِي الْعَامِ الْمُقْبِلِ فِي الْعَشْرِ الْأَوْسَطِ [الْوُسَطِ] مِنْهُ، فَلَمَّا كَانَ الْعَامُ الثَّالِثُ رَجَعَ مِنْ بَدْرٍ فَقَضَى اعْتِكَافَهُ، فَنَامَ فَرَأَى فِي مَنَامِهِ لَيْلَةَ الْقَدْرِ فِي الْعَشْرِ الْأَوَاخِرِ كَأَنَّهُ يَسْجُدُ فِي مَاءٍ وَ طِينٍ، فَلَمَّا اسْتَيْقَظَ رَجَعَ مِنْ لَيْلَتِهِ وَ أَزْوَاجُهُ وَ أُنَاسٌ مَعَهُ مِنْ أَصْحَابِهِ، ثُمَّ إنَّهُمْ مُطِرُوا لَيْلَةَ ثَلَاثٍ وَ عِشْرِينَ، فَصَلَّى النَّبِيُّ صلّی الله علیه وآله حِينَ أَصْبَحَ، فَرُئِيَ فِي وَجْهِ النَّبِيِّ صلّی الله علیه وآله الطِّينُ، فَلَمْ يَزَلْ يَعْتَكِفُ فِي الْعَشْرِ الْأَوَاخِرِ مِنْ رَمَضَانَ حَتَّى تَوَفَّاهُ اللَّه‏. (بحارالأنوار، ج97، ص7 به نقل از کتاب الغارات) حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمایند: رسول خدا صلّی الله علیه وآله یک سال در دهه اول ماه رمضان (در مدینه) اعتکاف نمود. سال بعد در دهه وسط ماه رمضان اعتکاف کرد. سال سوم، در برگشت از جنگ بدر، اعتکاف ایشان انجام نشد، پس در خواب دید که شب قدر در دهه آخر ماه رمضان است و حضرتش در بین آب و خاک در حال سجده هستند. پس وقتی رسول خدا صلّی الله علیه وآله از خواب بیدار شد، همان شب بازگشت و زنان و مردم، با رسول خدا صلّی الله علیه وآله همراه شدند. به دنبال آن، در شب بیست و سوم باران آمد و رسول خدا صلّی الله علیه وآله تا صبح مشغول نماز بود، و وقتی رسول خدا را دیدند، صورت مبارکش خاک آلود بود. به همین جهت رسول خدا صلّی الله علیه وآله تا آخر عمر پیوسته در دهه آخر ماه رمضان در اعتکاف بود. ✅«اللّهمّ عجّل لولیّک الفرج»
✅💎 تکرار احتیاطی اعمال شب آخر ماه رمضان در دو شب بیست و نهم و سی ام عَنْ مَوْلَانَا صَاحِبِ الزَّمَانِ علیه السلام أَنَّهُ كَتَبَ إلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيِّ فِي جَوَابِ مَسَائِلِهِ حَيْثُ سَأَلَهُ عَنْ وَدَاعِ شَهْرِ رَمَضَانَ: الْوَدَاعُ يَقَعُ فِي آخِرِ لَيْلَةٍ مِنْهُ فَإنْ خَافَ أَنْ يَنْقُصَ الشَّهْرُ جَعَلَهُ فِي لَيْلَتَيْنِ. (وسائل ‏الشيعة، ج10، ص363 به نقل از احتجاج) محمد بن عبدالله حمیری درباره وداع از ماه رمضان از حضرت صاحب الزمان علیه السلام سؤال می کند. حضرت چنین پاسخ می دهند: وداع از ماه رمضان در شب آخر انجام می شود ، اما اگر ترس از آن است که ماه سی شب نباشد ، وداع در دو شب انجام شود. مرحوم علامه مجلسی در «زادالمعاد» می نویسد: «دعاهای وداع را در شب آخر سنت است خواندن ، و اگر در روز آخر نیز بخوانند خوب است ، و در حدیث است که اگر آخر ماه مشتبه باشد ، در شب بیست ونهم احتیاطا سنت است خواندن.» (زادالمعاد، ص191) ✅«اللّهمّ عجّل لولیّک الفرج»
4_6007958798067567462.pdf
885.9K
آخرین مناجات- مجموعه ادعیه شب آخر ماه رمضان ✅«اللّهمّ عجّل لولیّک الفرج»
* 💞﷽💞 ‍ 158 ✍ سراغ زن رفت: - جورابا چنده خانوم? -پنج تومن دخترم شمردشان، ده تا بودند: -یدونه هزاری دارین? ّزن هزاری را از جیبش در اورد: - حاج خانوم امروز چهارشنبه ست، من به نیابت امام زمان، این ده تا جوراب رو از شما میخرم پنجاه تومن، به خودتون میفروشم هزار تومن تراول را داد، هزار تومنی را گرفت، لبخندی به زن که داشت برای خودش و امامش دعا میکرد زد و راه افتاد. این عادت همیشگی راحله بود. اسمش را گذاشته بود روز های امام زمانی. هر روزی از هر هفته که بود فرق نمیکرد. مهم این بود که با این روش، اسمی از امامش به زبان جاری میشد... مردان و زنانی که با وجود تنگدستی دست گدایی دراز نمیکنند و میخواهند از مسیری شرافتمندانه امرار معاش کنند. اگر انانکه میتوانند دستشان را نگیرند، در گناه به انحراف رفتنشان شریکند. جوانی که با نواختن سازی کسب در امد میکند، پیر مردی که سر چهار راه دستمال میفروشد یا زنی که وزنه ای دارد و عابران را وزن میکند، اگر معاشش تامین نشود و مجبور شود دست به دزدی بزند یا زنی مجبور شود ... ایا ما نیز در گناهش شریک نیستیم? اگر برای خودمان خرید میکنیم، نمی شود کمی ارزانتر بخریم تا برای دیگری نیز چیزی باقی بماند? نباید "شلخته درو کرد تا چیزی گیر خوشه چین ها بیاید?"* گاهی باید شلخته درو کرد، گاهی باید شلخته خرج کرد... با حسی خوب راهی دانشکده شد. باید عجله میکرد وگرنه دیرش میشد. روزها پشت سر هم میگذشت و تغیر خاصی در حال سیاوش دیده نمیشد. زندگی تقریبا روال عادی خودش را پیدا کرده بود. راحله و بابا ایرج یک در میان پیش سیاوش میماندند. نیازی به همراه نبود اما دلتنگی نمیگذاشت تنهایش بگذارند. شب هایی که پیش سیاوش نبود انگار چیزی روی قلبش سنگینی میکرد. دوری اش را تاب نمی آورد. عصر جمعه بود. راحله دید کاری ندارد، ترجیح داد زودتر پیش سیاوش برود. کتابی را برداشت و اماده رفتن شد. روزها رو به کوتاهی میرفت و شبهای طولانی حوصله را سر میبردند و کتاب خواندن بهترین راه گذران وقت های بیکاری بود. از طرفی فکر میکرد شاید خواندن کتاب برای سیاوش و شنیدن صدای آشنا شاید بتواند به بهبود وضع هشیاری سیاوش کمک کند. وارد راهروی بیمارستان که شد، احساس کرد پرستارها در هول و ولا هستند. دکتر را پیج میکردند و مرتب بین ایستگاه پرستاری و اتاق سیاوش در رفت و آمد بودند. خودش را به اتاق رساند. چند تایی پرستار با دستگاهی تازه دور تا دور تخت سیاوش را گرفته بودند. دستگاه را در فیلم ها دیده بود. دستگاه شوک الکتریکی بود. چه اتفاقی افتاده بود؟ فهمیدنش ساده بود اما باورش مشکل: -چی شده خانم پرستار? -لطفا بیرون باشید... - یعنی چی بیرون باشم، اینجا چه خبره? یکی از پرستار ها به طرف راحله آمد: -عزیزم بیرون باش بذار کارشون رو بکنن راحله وحشت زده دست پرستار را که سعی میکرد بیرونش ببرد گرفته بود: -چی شده خانم پرستار? توروخدا بهم بگین پرستار که زن مهربانی به نظر می آمد، از التماس راحله دلش به درد امد: -چیزی نیست ان شالله.. براش دعا کن راحله را بیرون در گذاشت، به داخل اتاق برگشت و در را بست... راحله به طرف پنجره اتاق دوید: دورتا دور تخت سیاوش ایستاده بوند. دکمه های پیراهنش باز بود، یک نفر با دست، قفسه سینه سیاوش را فشار میداد و همزمان عددی را به پرستاری که داشت دسته های دستگاه شوک را به هم می سایید گفت: -صد ژول پرستار دسته ها را روی قفسه سینه سیاوش گذاشت و سیاوش روی تخت تکان خورد. ناگهان یکی از پرستارها راحله را دید، به طرف پنجره آمد تا پرده را بکشد و راحله صدای مرد را دوباره شنید: -صد و پنجاه ژول سیاوش دوباره زیر شوک، تکانی خورد و پرده کشیده شد. دستش از پنجره شیشه ای رها شد. صدای یکی از پرستارها را شنید: -دکتر کاظمی داره میاد، مریض ارست* داده حس کرد گوش هایش دیگر هیج صدایی را نمیشنود. تنها صدای تکان خوردن سیاوش روی تخت بود که در گوشش میپیچید تمام بدنش میلرزید، چرخید و پشت به پنجره شیشه ای ایستاد. سرش را به شیشه تکیه داد، با دست های لرزانش گوشی را در آورد و شماره گرفت: -بابا! سیاوش حالش خوب نیست! توروخدا بیاین و صدایش بین هق هق گریه گم شد.
* 💞﷽💞 ‍ یک ساعت بعد، همه چیز آرام شده بود. خطر بر طرف شده بود و راحله در آغوش مادرش آرام گرفته بود. دکتر داشت برای پدر ها توضیح میداد: -یک سکته قلبی بود، خداروشکر برطرف شد... حال همه خراب بود. حاج یوسف، به دیوار تکیه داده بود، دست هایش را به سینه زده بود، و با دو انگشتش گوشه چشم هایش را گرفته بود و با دست دیگرش تسبیح فیروزه ای اش را رد میکرد. پدر سیاوش روی صندلی نشست و سرش را در میان دست هایش گرفت. راحله نگاهش را روی جمع چرخاند. احساس کرد تحمل این حجم از غم و غصه را ندارد. نمیتوانست نفس بکشد. از جایش بلند شد. -کجا میری مادر? - باید برم جایی مامان - با این حالت? - خوبم مامان... باید برم.. نمیتونم اینجا بمونم مادر که برافروختگی راحله را دید ترجیح داد مخالفت نکند: -پس بگو بابا برسونتت - میخوام تنها باشم... نگران نباشین...جای دوری نمیرم یاد شبگردی هایشان افتاد. ضبط را روشن کرد. یادش آمد که این آهنگ را سیاوش با چه احساسی برایش میخواند: به جز تو چی میخوام از این زندگی دل من تورو ارزو میکنه کنارم بمون، رو نگردون ازم تو باشی به من بخت رو میکنه دلم گریه میخواد کجاست شونه هات کجا رفتی ای حس ارامشم میخوام این شبایی که بارونی ام با ارامش دستهات اروم بشم با دوری کنار اومدن ساده نیست بذار مثل سایه کنارت باشم تو مثل همیشه قرارم باشی تو باشی و من بیقرارت باشم اشک هایش عین باران جاری بود. دیگر جلویش را نمیدید. ماشین را کنار کشید و ایستاد. خاطرات از جلوی چشمش رژه میرفت. سرش را روی دستش روی فرمان گذاشت. صدای گریه و اهنگ مخلوط شده بود. کمی گذشت تا آرام شود. نگاهی به اطراف انداخت تا ببیند کجاست. کنار پل علی بن حمزه نگاهش ماند روی سر در امامزاده. باورش نمی شد. این امامزاده... یادش آمد به آن روز... داشتند قدم میزدند و آسمان ریسمان می بافتند که اذان شده بود. راحله اطراف را نگاه کرده بود و چشمش افتاده بود به این امامزاده. پیشنهاد داده بود که نمازشان را همینجا بخوانند. چند نفری آمده بودند برای نماز، نمازشان را خواندند، سلامی دادند، رفتند و امامزاده خالی شد. کل فضا به اندازه یک اتاق بود. ضریح کوچکی در وسط بود. بدون زرق و برق اما بی نهایت دنج و آرام. سیاوش نگاهی به در و دیوار امامزاده انداخته بود: -چه جای با حالیه! چند باری سید رو که با رفیقاش اینجا کلاس داشت رسونده بودم اما هیچ وقت داخل نیومده بودم. راحله متعجب پرسیده بود چه کلاسی? - نمیدونم! اخلاق و تفسیر و ... با رفقای هم تیپش گعده داشتن.. این سید هم چه جاهایی رو بلده! خیلی اب زیر کاهه! و خندیده بود. نمازشان را خوانده بودند و نشسته بودند به گپ زدن. خادم امامزاده، وقتی فهمیده بود تازه عروس و داماد هستند، برایشان چای آورده بود و چقدر چسبیده بود. راحله نگاهی به زیارت نامه اویزان به دیوار کرد: امامزاده حسین بن مجتبی حالا امشب، وسط دلتنگی ها، نگرانی ها و غصه ها، آمده بود اینجا! یا شاید آورده بودندش! جایی که اولین نمازشان را با هم خوانده بودند! کفش هایش را در آورد، داخل شد، سلام داد و زیارت نامه را خواند. باز هم امامزاده خالی بود، تنها یک نفر گوشه امامزاده نشسته بود و داشت دعا میخواند. روحانی نبود، اما عبایی داشت که به سر کشیده بود و چهره اش پیدا نبود زیارتش را کرد. گوشه ضریح نشست. صدای دعا خواندن مرد عبا به سر را میشنید. چقدر قشنگ میخواند. زیارت عاشورا بود. نگاهش ماند روی تابلوی عکس اویزان به دیوار. به آن مرد خوش قامت سوار بر اسب سفید و کنار نهر آب! به آن اسوه ایثار و مردانگی! تیر بر چشم هایش نشسته بود و دست هایش ... حالا که سیاوشش چشم هایش را از دست میداد شاید روضه ی عباس را بهتر میفهمید! اشک هایش میغلطید. اشک همان اشک، دل همان دل، اما گریه بر حسین عجیب ارامش میبخشدت! راست گفته اند: " اصلا حسین، جنس غمش فرق میکند" آنقدر با نوای زیارت عاشورای مرد غریبه، اشک ریخت که حس کرد جگر سوخته اش آرام شده. چشمانش هنوز به آن مرد و اسبش بود! چیزی در ذهنش گذشت ... سر بلند کرد به آسمان: - نذر عباس ت کردم! قبول کن میخواست برود که فکر کرد التماس دعایی به مرد بگوید. با کمی فاصله ایستاد، مرد عبایش را که روی صورت کشیده بود با دست راست گرفته بود. برای خودش نجوا میکرد و روضه میخواند. شانه هایش تکان میخورد. ...
✴️ یکشنبه👈11 اردیبهشت/ثور 1401 👈29 رمضان 1443👈 اول می 2022 🏛 مناسبت های دینی و اسلامی. ❤️پیشاپیش عید سعید فطر مبارکباد. ⭐️ احکام دینی و اسلامی. ❇️ امروز روز بسیار پسندیده و مبارکی برای امور زیر است: ✅ جابجایی و نقل و انتقال. ✅ خرید حیوان و چارپایان. ✅ مهاجرت به شهر دیگر. ✅دیدار با دوستان. ✅ و افتتاح خیریه ها خوب است. 🚘 سفر : مسافرت همراه صدقه باشد. 👼 مناسب زایمان و نوزاد مبارک و‌شجاع خواهد بود.ان شاءالله ❎نماز نافله در شب های ماه مبارک رمضان: 🔵نماز مستحبی شب عید فطر. (دو رکعت) بعد از نماز مغرب و عشا خوانده می شود در رکعت اول بعد حمد ۱۰۰ مرتبه توحید و در رکعت دوم بعد حمد یکمرتبه توحید خوانده می شود. پس از نماز به سجده رفته و ۱۰۰ مرتبه بگوید "اتُوبُ اِلی الله" و بعد از آن بگوید" یا ذالمن و الجود یا ذالمن والطول یا مصطفی محمد وافعل بی کذا و کذا"...و به جای کذا و کذا حاجات خود را بخواهد. ♥️ثواب: امیرالمومنین علیه السلام می فرماید: هر کس این نمازها را بخواند به خدایی که جانم در دست اوست خداوند حاجت و خواسته او را می دهد و گناهان او را می امرزد و لو به قدر ریگهای بیابان باشد.. 🔭 احکام نجوم. 🌓 امروز : قمر در برج ثور است و از نظر نجومی برای امور زیر نیک است: ✳️ آغاز بنایی و خشت بنا نهادن. ✳️ افتتاح شغل و کار. ✳️ عقد و ازدواج. ✳️ خرید املاک و مستقلات. ✳️ جابجایی و نقل و انتقال. ✳️ نامه نگاری. ✳️ دیداربا روسا. ✳️ارسال کالاهای تجاری. ✳️خرید جواهرات. ✳️ و مشارکت و امور شراکتی خوب است 💑 مباشرت و مجامعت:امشب و فردا فرزند شرور خواهد شد و یا فرزند دار نگردد مگر در پیری. ⚫️ طبق روایات ، (سر و صورت) در این روز از ماه قمری ، باعث گوشه گیری و انزوا می شود. 💉🌡حجامت خون دادن فصد و زالو انداختن یا #زالو انداختن در این روز، از ماه قمری، سبب نجات از بیماری می شود. 😴😴تعبیر خواب خوابی که شب " دوشنبه " دیده شود طبق آیه ی 1 سوره مبارکه " حمد " است. بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و چنین استفاده میشود که نامه یا حکمی از بزرگی به خواب بیننده برسد و سبب شادی او گردد ان شاءالله.و به این صورت مطلب خود رو قیاس کنید. 💅 ناخن گرفتن یکشنبه برای ، روز مبارک و مناسبی نیست و طبق روایات ممکن است موجب بی برکتی در زندگی گردد. 👕👚 دوخت و دوز یکشنبه برای بریدن و دوختن روز مناسبی نیست . طبق روایات موجب غم واندوه و حزن شده و برای شخص، مبارک نخواهد بود‌( این حکم شامل خرید لباس نیست) ✴️️ وقت در روز یکشنبه: از طلوع آفتاب تا ساعت ۱۲ و بعداز ساعت ۱۶ عصر تا مغرب. ❇️️ ذکر روز یکشنبه : یا ذالجلال والاکرام ۱۰۰ مرتبه ✳️️ ذکر بعد از نماز صبح ۴۸۹ مرتبه که موجب فتح و نصرت یافتن میگردد . 💠 ️روز یکشنبه طبق روایات متعلق است به و . سفارش شده تا اعمال نیک و خیر خود را در این روز به پیشگاه مقدس ایشان هدیه کنیم تا ثواب دوچندان نصیبمان گردد. 🌸بامید پرورش نسلی مهدوی ان شاءالله🌸
هدایت شده از حرم
❄️ ... ❄️ ✍ تمام شد......دلبر رعناقد من..... تمام شد..... سفره کرامتی، که شاه و گدا را در کنار هم، مهمان کرده بودی... همان سفره ای که کنارش ... گداترها...برايت عزيزتر بوده اند..... ❄️تمام شد.... همه ثانیه های خیسی... که تو را يكجا به آغوش من، هدیه می کردند.... ❄️تمام شد..... تمام جرعه های آبی... که لحظه های افطار، هستی حسین را بر لبانمان زنده می کردند... همه زمزمه های...اللهم لک صمنا ... بهمراه یک قطره اشک....و السلام علیک یا اباعبدالله.... ❄️وااای دلبرم... قلبم... از لرزيدن.. دست برنمي دارد... بهانه هایش... غم انگیزتر شده... اشک هایش...داغ تر شده... چه کنم، اگر رمضان دگر....را نبینم.. دستانم... هنوز خالی اند..... و قلبم...هنوز بیمار... ❄️من هنوز.... به اجابت نرسیده ام... من هنوز...یوسفم را ندیده ام... من هنوز...یک نماز عید را...به امامت او، اقامه نکرده ام.... ❄️تمام شد.... دلبرم... و چشمان ما همچنان، براه مانده است... چشم براه روزی که... با نوای حیدری آخرین دردانه مادر، بخوانیم.... ؛؛ اللهم اهل الکبریا و العظمه... و اهل الجود و الجبروت... و اهل العفو و الرحمه.... ❣یا اهل التقوی.... آخرین سحر....و اولین و آخرین دعا...؛ ما را به یک اشاره ظهورش... اجابت کن.. اللهم الرزقنا توفیق الشهاده فی سبیلک بحق الحجه عبد گنهکار سید پیمان موسوی طباطبایی @haram110
🌷🌙🌷🌙🌷🌙🌷🌙🌷 🌸✨ 🔅بسم الله الرحمن الرحیم 🌸✨ اللهمّ غَشّنی بالرّحْمَةِ وارْزُقْنی فیهِ التّوفیقِ والعِصْمَةِ وطَهّرْ قلْبی من غَیاهِبِ التُّهْمَةِ یا رحیماً بِعبادِهِ المؤمِنین. 🌼✨ خدایا بپوشان در آن با مهر ورحمت وروزى كن مرا در آن توفیق وخوددارى وپاك كن دلم را از تیرگیها وگرفتگى هاى تهمت اى مهربان به بندگان با ایمان خود. 🌱التماس_دعا 📚منبع: مفاتيح الجنان 🌷🌙🌷🌙🌷🌙🌷🌙🌷
4_5857330605619937488.mp3
4M
تحدیر(تندخوانی)جز بیست و نه 🦋✨🦋✨🦋
4_5945058220333598104.mp3
13.03M
‍ 🌼ترتیل🌼 🌹 استاد پرهیزگار