✅ روش برخورد حضرت عشق مولانا حجت بن الحسن العسکری عجل الله تعالی فرجه الشریف بعد از ظهور؟ تسامح و گذشت یا خون ریزی؟!
❓سوال : آيا اين درست است كه بگوييم مهم ترين وسيله اى كه امام عليه السلام براى رهايى جهان از بيداد و نادانى مورد استفاده قرار مى دهد، ابزار جنگ، كشتار دسته جمعى و روان ساختن رودهايى از خون مى باشد؟
✍جواب حضرت آیت الله سید محمد صادق روحانی دام ظله :
باسمه جلت اسمائه;
بيشتر رواياتى كه نهضت امام عليه السلام را يك نهضت خونين توصيف مى كنند از نظر اسنادى ضعيف هستند و احتمال دارد براى سياه نمايى نهضت گرامى ايشان جعل شده باشند، ولى آن بخش از روايات كه صحيح هستند مربوط به جهاد با كسانى است كه دعوتش را رد مى كنند و بر جنگ و پيكار با ايشان پافشارى مى نمايند، و گرنه روش ايشان تسامح، گذشت و دعوت به نيكوترين روش است و به همين دليل است كه در پيمانى كه يارانش با او مى بندند آمده است:
«پيمان مى بندند كه كسى را نكشند، حرمت ممنوعه اى را ندرند، به مسلمانى دشنام ندهند، به منزلى حمله نكنند، مسجدى را ويران نسازند، راه بر كسى نبندند، در راه مانده اى را نهراسانند، پناهنده اى را نكشند، به تعقيب فراريان نروند، خونى را نريزند و زخم خورده اى را به قتل نرسانند» (۱).
۱. يبايعون على أن لا يقتلوا، و لا يهتكوا حريماً محرماً، و لا يسبوا مسلماً، و لا يهجموا منزلاً و لا يخرّبوا مسجداً، و لا يقطعوا طريقاً، و لا يخيفوا سبيلاً، و لا يقتلوا مستأمناً، و لا يتّبعوا منهزماً، و لا يسفكوا دماً، و لا يجهزوا على جريح؛ الملاحم والفتن، ابن طاووس، ص 145، باب 79.
🌐 http://www.rohani.ir/fa/idetail/1298/-p-style--text-align--justify---span---span-style-
#مهدویت
🌟ظهور - ان شاء الله - خیلی نزدیک است 🌟
الهی بِحَقِ السّیدة زِینَب ْسَلٰام ُاَللّهْ عَلَیْها َّعَجّل لِوَلیکَ الغَریبِ المَظلومِ الوَحید الطرید الشرید الفَرَج🤲🏻
‼️تبــــــــــری واجــــــب است‼️
ید الله فـــــوق ایدیهم
#علـــــی یــــــد الله است..
بمیرد دشمن حیــــــدر
#علــــــی ولــــــی الله است..
حرم
💐🍃🌿🌸🍃🌼 🍃🌺🍂 🌿🍂 🌸 📙 #داستـــــان #خالڪوبی_تا_شهـادت #قسمت_شـشـم ✍نصفهشبها مجبور میڪردڪلهپاچه بخو
💐🍃🌿🌸🍃🌼
🍃🌺🍂
🌿🍂
🌸
📙 #داستـــــان
#خالڪوبی_تا_شهـادت
#قسمت_هفتــم
✍روضه حضرت زینب مجید را زیر و رو میڪند.
مجید قهوهخانه داشت. برای قهوهخانهاش هم همیشه نان بربری میگرفت تا «مجید بربری» لقب بامزهای باشد ڪه هنوز شنیدنش لبخند را یاد بقیه بیندازد.
بارها هم ڪنار نانوایی می ایستاد و برای ڪسانی ڪه می دانست وضعیت مناسبی ندارند، نان می خرید و دستشان می رساند.
قهوهخانهای ڪه به گفته پدر مجید، تعداد زیادی از دوستان و همرزمان مجید آنجا رفتوآمد داشتند ڪه حالا خیلیهایشان هم شهید شدند:
«یڪی از دوستان مجید ڪه بعدها همرزمش شد در این قهوهخانه رفتوآمد داشت. یڪشب مجید را هیئت خودشان میبرد ڪه اتفاقاً خودش در آنجا مداح بود.
بعد آنجا در مورد مدافعان حرم و ناامنیهای سوریه و حرم حضرت زینب میخوانند و مجید آنقدر سینه میزند و گریه میڪند ڪه حالش بد میشود.
وقتی بالای سرش میروند. میگوید: «مگر من مردهام ڪه حرم حضرت زینب درخطر باشد. من هر طور شده میروم.»
از همان شب تصمیم میگیرد ڪه برود.
👈شهید مجید قربانخانی 💐
⏪ #ادامہ_دارد...
🌸
🌿🍂
🍃🌺🍂
💐🍃🌿🌸🍃🌼
حرم
💐🍃🌿🌸🍃🌼 🍃🌺🍂 🌿🍂 🌸 📙 #داستـــــان #خالڪوبی_تا_شهـادت #قسمت_هفتــم ✍روضه حضرت زینب مجید را زیر و رو می
💐🍃🌿🌸🍃🌼
🍃🌺🍂
🌿🍂
🌸
📙 #داستـــــان
#خالڪوبی_تا_شهـادت
#قسمت_هــشـتم
✍ میگفت میروم آلمان، اما از سوریه سر درآوردمجید تصمیمش را گرفته است؛ اما با هر چیزی شوخی دارد.
حتی با رفتنش.حتی با شهید شدنش.
مجید تمام دنیا را به شوخی گرفته بود.
عطیه درباره رفتن مجید و اتفاقات آن دوران میگوید: «وقتی میفهمیم گردان امام علی رفته است.
ما هم میرویم آنجا و میگوییم راضی نیستیم و مجید را نبرید. آنها هم بهانه میآورند ڪه چون رضایتنامه نداری، تک پسر هستی و خالڪوبی داری تورانمی بریم و بیرونش میڪنند.
بعدازآن گردان دیگری میرود ڪه ما بازهم پیگیری میڪنیم و همین حرفها را میزنیم و آنها هم مجید را بیرون میاندازند.
تا اینڪه مجید رفت گردان فاتحین اسلامشهر و خواست ازآنجا برود.
راستش دیگر آنجا را پیدا نڪردیم (خنده) وقتی هم فهمید ڪه ما مخالفیم.
خالی میبست ڪه میخواهد به آلمان برود بهانه هم میآورد ڪه ڪسبوکار خوب است. ما با آلمان هم مخالف بودیم مادرم به شوخی میگفت مجید همه پناهجوها را میریزند توی دریا ولی ما در فکر و خیال خودمان بودیم.
نگو مجید میخواهد سوریه برود و حتی تمام دورههایش را هم دیده است.
ما روزهای آخر فهمیدیم ڪه تصمیمش جدی است.
مادرم وقتی فهمید پایش میگیرد و بیمارستان بستری میشود.
هر ڪاری ڪردیم ڪه حتی الکی بگو نمیروی.
حاضر نشد بگوید.
به شوخی میگفت: «این مامان خانم فیلم بازی میڪند که من سوریه نروم»
وقتی واڪنشهایمان را دید گفت ڪه نمیرود.
چند روز مانده به رفتن لباسهای نظامیاش را پوشید و گفت: «من ڪه نمیروم ولی شما حداقل یڪ عڪس یادگاری بیندازید ڪه مثلاً مرا از زیر قرآن رد ڪردهاید.
من بگذارم در لاین و تلگرامم الڪی بگویم رفتهام سوریه.
مادر و پدرم اول قبول نمیڪردند.
بعد پدرم قرآن را گرفت و چند عکس انداختیم.
نمیدانستیم همهچیز جدی است.
👈شهید مجید قربانخانی 💐
⏪ #ادامہ_دارد...
🌸
🌿🍂
🍃🌺🍂
💐🍃🌿🌸🍃🌼
4_6039753921268812631.mp3
9.61M
🔴 تشریح عمل هضم براساس روایت
🤔آیا مشود در وسط غذا خوردن آب هم خورد؟
🧐آیا بر اثر آب خوردن معده آسیب می بینه؟
👨💻استاد فتحی براساس مکتب اصیل طب اسلامی این سوال را جواب میدهند.
✨﷽✨
✍🏻آقایان باید بدانند که همسرشان فارغ از مخارج روزمره منزل، نیاز به دریافت مبلغی پول دارد!
⚜ و مهم اینکه نباید از همسرش درباره این مبلغ، حسابرسی کنند. تا خانم بدون دغدغه و آزادانه هر طور که صلاح میداند، برای خانوادهاش، هزینه کند و یا پسانداز نماید.
👌🏻 میزان آن مبلغ بستگی به شرایط اقتصادی مرد دارد ولی مهم این است که این حس زن تامین شود.
#انتخاب_عاقلانه_زندگی_عاشقانه ۱
😒تنبلی در کسب اطلاعات و آگاهی یعنی:
اشتباهات خطرناک ما در ازدواج و زندگی
امام علی علیه السلام:
ما من حرکه الاّ و انت فیها محتاج الی معرفته
#استاد_محمد_شجاعی
#انتخاب_عاقلانه_زندگی_عاشقانه ۱
#پسران
👈ضرورت آموزش قبل از انجام هرکار :
💠انسان سادهترین اطلاعات را از طریق آموزش به دست میآورد. از قبیل شناخت رنگها و اعداد و...
پس برای انجام هرکاری نیاز به 👈آگاهی و شناخت داریم !
😊ممکن است بتوانیم بعضی کارها را بدون آگاهی یا با آگاهی حداقلی انجام دهیم ، اما در ادامه یا به خود و دیگران ضرر میرسانیم و یا کار به درستی انجام نمیشود.
کسی که بدون آگاهی کاری را انجام میدهد ، تخریب و خسارت های به دنبال آن، بیش از اصلاح و سودش است.
🤔اگر کاری را بدون آگاهی انجام دهیم ، تاثیرات بد و منفیای از آثار سوء آن میبینیم. از جمله اینکه ما را از مقصد دور میکند. و انسان را از انجام کارش پشیمان میکند و چه بسا نسبت به خود کار و لوازم آن بدبین شود.
همانند کسی که در مسیری حرکت میکند ولی آن مسیر اصلی🎢 نیست. و هرچه سرعت بیشتری داشته باشد از اصل هدف نیز فاصله بیشتری خواهد گرفت.
💠آموزش دیدن و آگاهی از سه روش امکانپذیر است :
1⃣ یکی اینکه بین آموزش شخص و انجام کار فاصله زمانی زیادی باشد؛ که دراین صورت ممکن است آموزش ناصحیح واقع شود یا ملکه ذهن شخص نشود.
2⃣دیگری آنکه آموزش مقارن با انجام کار باشد که آن نیز مضراتی چون احساس ناهماهنگی بین آنچه تاکنون انجام داده و آنچه صحیح است به دنبال دارد.
3⃣حالتی که شخص پس از اتمام کار به آگاهی میرسد و ممکن است عواقب ناشایستی به دنبال داشته باشد.
✅ هدف ازدواج💞 تسکین و آرامش 😍دو انسان در کنار یکدیگر است. پس با کسی ازدواج کنید که آرامشتان را برهم نزده و آن را تقویت کند.👌
#استاد_محمد_شجاعی
🌹خانم ها بدانند
❤️بعضی از مردها به دلیل عرف خانواده و محیطی که در آن رشد کردهاند، انجام بعض از کارها و رفتارها برایشان سخت است.
👈 اگر همسر شما برای انجام برخی امورات کراهت دارد، هرگز با وادار کردنش به انجام آن غرورش را نشکنید.
👈 اطمینان داشته باشید با گذشت زمان هر امر شایستهای جایگاهش را پیدا میکند و هر دوی شما رفتارهای پسندیده را به یکدیگر منتقل خواهید کرد...
👈 بهتر است عجله نکنید، آرام و با اطمینان پیش بروید.
❣💍❣
حرم
#روز_شمار_تشکیل_سقیفه_تا_شهادت_صدیقهکبری سلام الله علیها {15} 📢📢📢...در اواخر ماه ربیع الاول سال ۱۱
#روز_شمار_تشکیل_سقیفه_تا_شهادت_صدیقهکبری سلام الله علیها {16}
📢📢📢...در واپسین روزهای ربیع الاول سال ۱۱ هجری قمری ، اوایل تیر ماه سال ۱۱ هجری شمسی ،
اواخر ژوئن سال ۶۳۲ میلادی چه اتفاقی افتاد؟؟
➖➖➖➖🌑🔶🌑
🕚🕙🕘 سومین هفته است که ابوبکر بر مسند خلافت , غاصبانه تکیه زده است!
.. و این در حالی است که خلافت نوپای او ، پس از خطابهء فاطمی و ماجرای ایام هجدهم ربیع الاول - ایام پاره کردن سند فدک توسط ثانی - به صحنهء رویارویی علنی مخالفت
با صدیقه کبریسلام الله علیها تبدیل گشته است؛
🏮.. در این مدت اصرار حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها بر مالکیت فدک و ارائهء شاهدان ،
و مطالبهء صریح فدک , که غیر مستقیم خلافت غاصبانهء ابوبکر را نشانه رفته است ،
سقیفه گران را به اندیشهء هجوم نهایی به خانهء وحی ، جهت اخذ بیعتِ اجباری از امیرالمؤمنین و سرکوب ایشان انداخته است.(۱)
🔳 …آری , در روزهای آغازین ربیعالثانی , اتفاقی شوم به وقوع خواهد پیوست
اتفاقی که در پی آن لطمات جبران ناپذیری بر وجود مقدس حضرت صدیقه وارد خواهد آمد و …
〰〰〰〰〰〰〰
پی نوشت :
✍..تاریخ دقیق و زمان هجوم اصلی که منتهی به شهادت حضرت صدیقهء کبری سلام الله علیها گردید , مشخص نیست و علل این مطلب را میتوان به شرح زیر خلاصه کرد :
1⃣ تحریف منابع اصلی از سوی تاریخ نویسان بنی امیه و بنی عباس.
2⃣ جلوگیری از ثبت حقایق تاریخی و نشر آن از سوی تاریخ نویسان متعهد.
به همین جهت میبینیم که چند هجوم، در یک هجوم ادغام شده و همان یک مورد نیز کمرنگ و تحریف شده عرضه میشود ؛
به این معنا که مراجعه های مکرر عناصر خلافت مانند خلیفهء دوم و قنفذ و ...به همراه چند هجوم که در آن ها خانه علوی مورد هتک حرمت قرار گرفت ،
همگی تحت عنوان هجوم منتهی به اخذ بیعت اجباری امیرالمومنین و شهادت حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها ثبت شده است؛
در حالیکه قطعاً در برخی از مراجعه ها و هجوم ها امیرمومنان علیه السلام از خانه خارج نشدهاند و یا پس از خروج از ایشان بیعت گرفته نشده است.
💢ملاک های هجوم اصلی:
آوردن هیزم ، طلب آتش، و به آتش کشیده شدن درِ خانه مولا ، شهادت حضرت محسن علیه السلام بین در و دیوار ، بستن طناب به گردن امیرمومنان و بیرون آوردن ایشان ، و جسارت های فراوان به حضرت صدیقه با تازیانه و غلاف شمشیر و ....
که پس از این وقایع و در پی این هجوم، به نقل صریح جناب سلمان،
حضرت زهرا سلام الله علیها ملازم بستر هستند تا به شهادت میرسند؛
👈👈لذا با توجه به اینکه پیامبر خدا صلی الله علیه و آله ۲ روز پس از شهادت در خانه خویش دفن گردیدند و سپس امیرمومنان علیه السلام ۳ روز به جمع آوری قرآن📖 مشغول گشتند،
و سپس ۳ شب انتصار و یاری طلبی اهل بیت علیهم السلام از اهل مدینه ،
و خطابه فدکیه در روز دهم پس از شهادت رسول خدا صلی الله علیه و آله ایراد گردید ، و تاریخ اشاره میکند حضرت زهرا سلام الله علیها با استواری وارد مسجد شده اند،
👈 نمی تواند هجوم اصلی تا قبل از روز دهم باشد.
از طرفی تنها مدرک موجود📜 ، زمان تقریبی هجوم اصلی را ۱ ماه پس از شهادت رسول خدا صلی الله علیه و آله بیان میکند(۲)
👈 که چنین ادعایی با حوادثی مانند مراجعه های مکرر صدیقه کبری برای استرداد فدک ، تنظیم سند استرداد توسط خلیفهء اول و باز پس گیری سند توسط ثانی ، اعتراض ۱۲ نفر به ابوبکر و خانه نشینی ۳ روزهء او ،
دور از ذهن نیست.
📇 لذا در روزهای آغازین ماه #ربیعالثانی، وقایع هجوم اصلی به بیت فاطمی و جسارت به ساحت آن حضرت سلام الله علیها در کانال قرار خواهد گرفت.
(برای مطالعه بیشتر در این زمینه کتاب "📗از رحلت رسولخدا صلی الله علیه و آله تا شهادت حضرت زهرا علیهاالسلام " نوشتهء دکتر عدنان درخشان ، نشر منیر ، توصیه می گردد.)
⚠️ لازم به ذکر است ، این اختلاف تاریخی در ذکر ایام شهادت حضرت محسن علیهالسلام ،
هیچ خدشهای بر "ایام محسنیه رایج" نخواهد داشت ،
زیرا آن ایام نیز بارها به بیت علوی و ساحت فاطمی جسارت شد و روزهای شروع انحرافات عظیم و مصائب اهل بیت علیهم السلام و خوشحالی ابلیس از تغییر مسیر هدایت و غصب خلافت حقه امیرالمومنین علی علیه السلام و
...بود ،
لذا انتخاب روزهای آغازین #ربیعالاول برای تعظیم شعائر و زنده نگهداشتن یاد شهادت حضرت محسن علیه السلام، انتخابی محترم و موجه است.
و توجه کنید که معتقدین به شهادت حضرت محسن علیه السلام در اوایل ایام ربیع الاول نیز مستندات مقبول خود را دارند ، که در این مورد نیز کتاب "روز هجوم" موجود است.
لذا این صرفا دو نقلِ متفاوت در ذکرِ تاریخِ جنایتی نابخشودنی و جسارتی غیر قابل انکار است.
➖➖➖➖➖
1⃣ انساب الاشراف ۲۶۹/۲ و العقد الفرید ۲۴۲/۴
2⃣ احمد بن محمد الشفی الزیدی ، عده الاکیاس
حرم
* 💞﷽💞 #قسمتیازدهم #نمنمعشق یاسر به سمت خونه به راه افتادم،رسیدیم به قسمت سخت ماجرا،آموزش
* 💞﷽💞
#قسمتدوازدهم
#نمنمعشق
مهسو
یاسمن کنارم نشسته بود و یه سری از مسائل و احکام اسلام رو برام توضیح میداد..
+ببین خانمی،الان شما چون دینت با دین مافرق داره پس مسلما مسائلش هم فرق داره.البته اصول پرستش یکیه ولی یک سری از احکام رعایتشون الزامیه.
خب،اون مسائلیو که توضیح دادم قبلا اونا واجبات و کلیات هست که یک سری از اونا هم مربوط به خانمهاس.
الهی بگردم داداشم بس که سر به زیر و خجالتیه روش نشده خودش بگه.
و بعد ازین حرف ریزریز خندید و من به این فکر میکردم که یاسر و خجالت😕؟
والا این اینقدربداخلاقه که دیگ جایی برای خجالت نمی مونه....
یهو باصدای آخ گفتن یاسمن توجهم بهش جلب شد..
خندم گرفت،یاسرگوش یاسمنوگرفته بود و میپیچوند و میگفت
+یالااعتراف کن پشت سرم چی میگفتی که میخندیدی؟
++من؟کی گفته من پشت سرت حرف میزدم؟ول کن آخ آخ ..بابا مگه من اون خلافکاراییم که میگیریشون؟آخ ول کنننن
_ولش کنیدآقا یاسر،گناه داره
++آره آقایاسر ولم کن...خخخخ
خندم گرفت که این دختر چه شیطنتایی داره.مثل خودمه
یاسرگوششو ول کرد و روی مبل تک نفره نشست و اخم کرد...
+شانس آوردی مهسوخانم پادرمیونی کرد وگرنه تااعتراف نمیکردی ولت نمیکردم...
اومد رو به روی من و مثل سریالهای تاریخی جلوی روم زانو زد صلیبی روی سینه اش کشیدوگفت:
+آه ای دخترپاکدامن،به راستی که از سلاله ی پاک مریم مقدس هستی.
خدایان توراحفظ کنند.باشد که در رکابتان جان دهم بانو.پدر،پسروروح القدس نگهدارتان
شلیک خندم به هوا رفت.
_وای پاشودخترمردم بس که بهت خندیدم.عالی بود.
بعدم براش دست زدم.
تعظیمی کردوشکلکی برای یاسردرآورد و متواری شد و ضربه ی دمپایی رو فرشی یاسر بی نتیجه موند..
یاسر
این دختر زلزله اس
ازهمین روزاول چهره ی واقعیشونشونداد.آبروی ماروبرد
نه اینکه خودت خیلی بهتری؟شاگردخودته دیگه آقایاسر...
وجدان جان کافیه😒
_خب مهسوخانم مادرحمام رو آماده کردن.یه دست لباس نو هم مال یاسمنه که هنوز دست نخورده است براتون کنارگذشته اونم.
تشریف ببرید یه غسل طهارت انجام بدید که بریم حاج آقا منتظرمونن.
+بلهچشمممنون.
_خواهش میکنم.خ وب یادگرفتید دیگ؟خجالت نکشید از یاس بپرسید اگ خواستین.اگرم باهاش راحت نیستین خودم درخدمتم.
سرشو انداخت پایین و گفت
+نخیر،تشکر.بایاسمن خیلی راحتم
_خب خداروشکر .
یاسمن رو صدازدم و اومدتا مهسو رو راهنمایی کنه.
واردآشپزخونه شدم و نشستم،سرمو روی میز ناهارخوری گذاشتم.
به شدت احساس خستگی داشتم...
یکهو یادم اومد که باید با سرهنگ تماس بگیرم و ماجرای صبح رو توضیح بدم..
گوشیمو دست گرفتم و شماره ی همراه سرهنگ رو گرفتم...
بعد از اینکه ماجراروتوضیح دادم و یک سری نکات مهم رو بهم یادآوری کردتماس روقطع کردم.
باصدای سلام به پشت سر چرخیدم.
مهسوبود که از حمام اومده بود،سریع سرموپایین انداختم و جواب سلامشودادم.
_علیکم السلام،عافیت باشه اگرکه حاضرید حرکت کنیم تادیرنشده.
+بله من کاملا آماده ام.
_بریم پس.
_مامان؟حاج خانوم؟یاسی؟مارفتیما
+کجامادر؟
_میریم پیش حاج آقا رضوی
+باشه عزیزم به سلامت.مراقب خودتون باشین.
و بعد جلواومد و صورتامونوبوسید و مهسوروبغل کرد.
_یاسی کو؟
+حمامه مادر
_باشه،خداحافظی کن.راستی بعدش میرم اداره.فعلایاعلی
+یاعلی پسرم
تا امامزاده صالح توی ماشین سکوت برقراربود
دلم نمیخاست خلوت روحی مهسوروبشکنم.میدونستم حال خوشی نداره
بعدازرسیدن بی حرف از ماشین پیاده شدیم و به سمت دفتر آستانه رفتیم.حاج اقارودیدم و سلام دادیم.
+آماده ای دخترم؟
باصدای زیروپرازبغضی جواب داد
++بله حاج آقا
+کف دست راستت رو بالا بیاروهرچی میگم دقیقاتکرارکن..
«اشهد انْ لا اله الّا الله و اشهد انّ محمّداً رسولُ الله و اشهدُ انّ عليّاً و ابنائه المعصومينَ حججُ الله و اوصياءُ رسولِ الله و خلفائه»
شهادتین رو تکرار کرد و
+مبارکه دخترم.ان شاءالله توی این دین بمونی و ثابت قدم باشی.بعدهم یک گواهی مسلمان و شیعه شدن همراه با چندتا کتاب و بروشور بهمون دادوگفت مطالعه کنه...
برگه رو ازش گرفتم
_بدینش به من،کارای قانونیش با من.بریم...
و پشت سرم به راه افتاد..
#خوبانهـمیشہباسڪوتخودسرندانگار
#نهمذـهبےهـاازهـمـہعاشقترندانگار
#محیاموسوی
ادامه دارد...
🔻کپی بدون ذکر نام نویسنده پیگرد قانونی دارد
لایک❤فراموش نشه😉 _ *
حرم
* 💞﷽💞 #قسمتدوازدهم #نمنمعشق مهسو یاسمن کنارم نشسته بود و یه سری از مسائل و احکام اسلام رو ب
* 💞﷽💞
#قسمتسیزدهم
#نمنمعشق
مهســو
پشت سرش به آرومی حرکت کردم.
یه حس و حال عجیبی داشتم...
خیلی سردرگم بودم،خیلی زیاد..
حس میکردم از یه پرتگاه پرت شدم پایین ولی وسط راه یه دست منو نگه داشته...
نه رهام میکنه نه منوبالامیکشه...
سوار ماشین شدیم.
+خب بریم یه ناهار بخوریم که من یکی خیلی گشنمه.
چیزی نگفتم و فقط به معنای موافقت سرتکون دادم.توی ماشین سکوت بدی برقرار بود...
ولی اصلا تمایلی به شکستنش نداشتم.
_بفرماییداین هم یه رستوران که خیلی هم من عاشقشم...
کیفموبرداشتم و پیاده شدم
کتش رو تنش کرد و توی آینه بغل ماشین موهاشو درست کرد و پیاده شد.
باهم وارد رستوران شدیم.فضای قشنگ و شیک و دنجی داشت.
خوبه، الان تنها جایی که حال نداشتم برم جای شلوغ بود.یه گوشه نشستیم.بعدازچندلحظه رفت که دستاش روبشوره.
وقتی اومد چند لحظه بعد هم گارسون تشریف فرما شد.
+چی میل دارید؟
++خب مهسوخانم انتخاب کردید؟
_نه هرچی خودتون میخورین.
++باشه.پس سامان جان دوتا باقالی پلو با ماهیچه و سالادومخلفاتش بیار.درضمن زیتون پرورده یادت نره
گارسون باخنده گفت
+چشم سیدجان شماجون بخواه.کیه که بده😅
ورفت
_خیلی میاین اینجا؟
با تعجب نگاهم کرد و گفت:
+نگفتم مگه؟اینجا رستوران پدرمه. پدر صاحب رستوران های زنجیره ایه( ....)هستن.
با تعجب گفتم
_عججججب،فک میکردم پدرتون شغلشون مذهبی باشه.
تک خنده ای کرد و گفت:
+مگه الان کارش غیرمذهبیه؟😅چه فرقی داره.خدمت به خلق خدا هم یه نوع عبادته دیگ مهسوخانم.
سرش رو پایین انداخت و بینمون سکوت ایجاد شد...
یاسر
_خیلی ناراحتین؟
نفس عمیقی کشید و گفت:
+مگه فایده ای هم داره؟کلافه ام،خیلی کلافه،من هیچی ازدین شمانمیدونم،عملاهیچی...داغونم آقایاسر...من یه عمری بااین اعتقادات بزرگ شدم.حالا اعتقاداتم که عوض شده هیچ باید توی شرایطی زندگی کنم که نمیدونم کی روزآخرمه...ببخشید اینو میگم ولی من حتی ذره ای شناخت از شماهم ندارم...😔
اینوکه گفت یه قطره اشک ازچشمش چکید پایین..
دلم گرفت،چقدراین دختر شکننده اس...
_لطفاگریه نکنید.ضعف شما همون چیزیه که اونامیخوان.ولی من و شماوخانوادتون که اینونمیخوایم...
ولی راجع به من،بزاریدچندتامساله رو باهم روشن کنیم..فرصت خوبیم هست،من ازونا نیستم که بگم خب چون ازدواجمون برای این کار بوده بهتون سخت بگیرم و کل کل کنم باهاتون،ازاونانیستم که بگم توی کارام دخالت نکن و خودمم بکشم عقب.درسته مصلحت خاصی برای این ازدواج بوده نه علاقه.ولی من خودتاهل وتعهدمومیبینم..
از شماهم میخام اینارودرک کنین.
معلوم نیست این موقعیت چقدرطول بکشه...
ولی من میخام توی این مدت باهم مثل دو دوست باشیم.صمیمی و تکیه گاه برای همدیگه.میخام زندگی کنم.نمیخام از هردوطرف هم کار هم خونه ام که یه خانم بااسم همسر توشه خسته باشم.
متوجهین؟
لبخند ملیحی که حس کردم کمی خجالت هم چاشنیشه زد و سرشو پایین انداخت و گفت:بله میفهمم.خوبه☺لااقل منم اینجورتنهانیستم.
_بله دقیقا،نمیخام دوتامون احساس تنهایی داشته باشیم.من بچه مذهبیم به قول شما.خدای من و دین من میگه باهمسرت بامهربانی رفتارکن.
پس شک نکنین که اگه امروز برای من مهسوخانم و خانم امیدیان هستین بعدازمحرمیت ،من فرقی با تازه دامادای دیگه ازلحاظ اخلاقی ندارم.نگران نباشید.امن ترین جا برای شما خونه ی من میشه.خونه ی «ما» البته..
به محض این که صحبتم تموم شد سامان اومد و غذاهارو روی میز گذاشت.
+چیزی کم نیست سید؟
_نه پسر ممنون.چیزی خواستم صدات میزنم.
فقط اون مورد که برات پیامک کردم رو آماده کن...
+چشم بااجازه.
ورفت
_خب،بفرمایید...سردمیشه.
ومشغول غذاخوردن شدیم....
#اینخاصیتعشقاستبایدبلدتباشم
#سختاستولیبایددرجذرومدتباشم
#محیاموسوی
ادامه دارد...
لایک❤فراموش نشه😉 _ *