eitaa logo
حرم
2.7هزار دنبال‌کننده
11هزار عکس
7.9هزار ویدیو
728 فایل
❤﷽❤️ 💚کانال حرم 🎀دلیلی برای حال خوب معنوی شما🎀 @haram110 ✅️لینک کانال جذاب حرم https://eitaa.com/joinchat/2765357057Cd81688d018 👨‍💻ارتباط با ادمین @haram1
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام. راه آهن استخدام زده خیلی هم میخواد برداره. دوستان اشناها فامیل کسی کار لازم بود ثبت نام کنه سایتشم اینه www.wazmoon.com
form.pdf
حجم: 567.5K
اینم شرایط استخدام و تمام اطلاعات مورد نیاز دوستان👆
*همه بخونن* 🔴 *بیماری_همسر* 💠 در مواقع همسرتان با او بیشتر مهربان باشید و به او توجه کنید! 💠 همسر شما در اینگونه مواقع شدید به محبت و مهربانی‌تان دارد. 💠 خود را در بزنگاهها ثابت کنید تا علاقه و همسری بینتان بیشتر گردد. 💠 گاهی برایش بکشید تا به شما در دلش افتخار کند.
28.96M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سبک از‌دواج اسلامی - ایرانی بخش یازدهم تعداد جلسات و نوع پرسش های خواستگاری
کدام سوره قرآن کریم است که غیر از (بسم الله الرحمن الرحیم) «حرف میم» در آن به کار نرفته است؟ در سوره «کوثر» به غیر از «بسم الله الرحمن الرحیم» حرف میم نمی‌باشد.
💠 *چه كنيم تا كلام و نصيحتمان در یا تاثيرگزار باشد*❓ 1. به مقدار ضرورت بسنده كنيد. پي در پي، سبب لجاجت فرزندان نوجوان مي شود و رفتار ناشايست را در آنان تثبيت مي كند. 🔹توجه داشته باشيد كه حتي بزرگسالان نيز پند را به سختي مي پذيرند. 2. اول خودتان به موعظه هايتان عمل كنيد بعد به فرزندتان توصيه كنيد . 🔹 در روايات آمده است: ان العالم إذا لم يعمل بعلمه زلّت موعظته عن القلوب كما يزلّ المطر عن الصفا اگر عالم به دانش خود عمل نكند، موعظه اش از قلب ها مي لغزد؛ همان گونه كه قطره آب از روي سنگ فرو مي ريزد. 3. براي تأثير نصيحت، بايد بين خود و فرزندانتان رابطه اي قلبي و عاطفي برقرار سازيد. دل فرزند به والديني روي مي آورد كه با آنان انس داشته باشد. 4. هنگام پند دادن، خوشرو باشيد. ترشرويي، جلو تأثير پند را مي گيرد. 5. از لحني نرم استفاده كنيد و به آرامي تذكر دهيد. وقتي خداوند بزرگ، موسي و هارون را به سوي فرعون فرستاد، به آنها فرمود كه با او به نرمي سخن بگويند: فقولا له قولاً ليناً. 6. نصيحت هاي شما به ويژه براي نوجوان بايد پنهاني باشد. نوجوان با توجه به ويژگي شخصيت طلبي اش نصيحت شنيدن در جمع را برنمي تابد.
4_5987773070251657155.mp3
زمان: حجم: 10.86M
18 تاریخ رنجهای حضرت فاطمه سلام الله علیها قسمت 18 همسران کافر رسول خدا روزی که ابوبکر برکنار شد! مخصوص نوجوانان 👉 مخصوص معلمین 👉 از مجموعه ✅ در کانال خودتان منتشر کنید بدون ذکر منبع
9.41M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
◼️ آخرین لحظه ها ◾️آنگاه حضرت دستهایشان را به سوی آسمان گرفتند و پس از نفرین بر غاصبين خلافت فرمودند: ◾️خدایا، به حق محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و اشتیاق او به من و به حق شوهرم على مرتضى علیه السلام و حزن او بر من و به حق حسن مجتبی و اشک او بر من و به حق حسین شهید و غم او در مصیبت من و به حق دختران فاطميات من و حسرتشان بر حال من، رحمت و غفران خود را بر گناهکاران جاری نما و آنان را وارد بهشت کن که تو بزرگوارترین سؤال شوندگان و مهربان ترین مهربانان هستی.😭😭 ◾️اسماء که دعای حضرت را می شنید گریست. آنگاه حضرت زهرا سلام الله علیها پارچه ای بر صورت خود کشیدند و پاهای مبارکشان را به سمت قبله کردند و به اسماء فرمودند: ◾️پس از دقایقی که وقت نماز رسید مرا صدا بزن. اگر پاسخ ندادم سراغ على علیه السلام بفرست و بدان که من نزد پدرم رفته ام.😭😭😭 📚منتهی الآمال ج ۱ ص ۱۰۰ الکافی ج ۷ ص ۴۸ 📚عوالم العلوم ج ۱۱ ص ۱۰۶۰ -عمر_تاصبح_قیامت_لعنت_لعنت_لعنت 💚اللهم عجل لولیک الفرج💚
2_5467376660661668197.mp3
زمان: حجم: 16.35M
🖌 شرح خطبه 👈🏻 📥پیشنهاد دانلود🔹نشر دهید... شیخ حفظ الله 🏴اللهم عجل لولیک الفرج🏴
😍💖 🌹مادرخانم شهید حججی🌹 یک داعشی که چهره اش به شیطان ها می ماند،😈 آمده بود خانه مان و ایستاده بود توی هال. آرام آرام آمد طرفم.😰 وحشت کردم.😨گفتم: "نکند بلایی سرم بیاورد!" دیدم سری را توی دستش گرفته.😢 نگاه کردم دیدم محسنم است. سر را جلویم محکم به دیوار زد و رفت توی یکی از اتاق هایمان.😭😭😭 با ترس و دلهره از پشت سر نگاهش کردم. دیدم چند نفر دست بسته توی اتاقند و آن داعشی دارند با تبر سرهایشان را میزند.😖 اما هیچ خونی از آن سرها نمی چکید! 😲 یکدفعه شوهرم از خواب بیدارم کرد. گفت: "چت شده!? خواب بد می بینی!?" وحشت زده شده بودم. گفتم: "اون داعشی، محسنم، محسنم…"😭 فردا یا پس فرداش بود که خبر اسارت محسن به گوشم خورد. من که مادرزنش بودم یک لحظه آرام و قرار نداشتم، تا چه رسد به مادرش و پدرش. 😭😔 ✸✿✸✿✸✿✸✿✸✿✸✿✸ 💢همرزم شهید💢 شانزده مرداد ٩٦ بود. حول و حوش ساعت ٤ صبح. محسن از خیلی قبل رفته بود جلو که به پایگاه ها سر بزند.😌 یک ساعتی بود خوابیده بودم. یکدفعه با صدای چند انفجار شدید که از سمت پایگاه ها آمد ،از خواب پریدم.💥 قلبم تند تند درون سینه ام کوبید. گفتم: "خدایا خودت کمک کن. حتما داعش پایگاه ها رو زده!"😥 سریع بی سیم زدم به محسن، اما هیچ جوابی نداد. هر چه میگفتم: "جابر جابر، احمد" چیزی نمی گفت.😱 آمریکایی ها زهر خودشان را ریخته بودند. دستگاهی به نام "جَمِر" را داده بودند به داعشی ها که براحتی ارتباط بی سیمی ما را با هم قطع میکردند.😖 بدون معطلی با تعدادی از بچه ها حرکت کردیم سمت پایگاه ها. داعشی ها اول صبح حرکت کرده بودند به پایگاه چهارم و آنجا را زده بودند.😩 همانجا که محسن بود! 😔😢 …ضربان قلبم بالا رفت. یکی از بچه های افغانستانی را دیدم. با هول و ولا از او پرسیدم: "جابر، جابر کو!?"😨 گفت: "زخمی شد و بیهوش افتاد روی زمین. بردنش عقب." سریع خودم را به عقب رساندم.😰 همینجور فریاد می زدم: "جابر کو!? جابر کو!?" . جنازه ای را نشانم دادند. گفتند: "اونجاست."😢 قلبم میخواست بایستد. با خودم گفتم: "یعنی محسن شهید شده!?" رفتم جلو و پتو رو از روی جنازه کنار زدم.😥 دیدم محسن نیست.😌 . فریاد کشیدم: "اینکه جابر نیست." دیگر داشتم دیوانه می شدم. یعنی محسن کجا بود!?😫 . بی سیم زدم به بچه هایی که جلو بودند. بهشان گفتم: "من الان اونجا بودم. بهم گفتن جابر زخمی شده و فرستادنش عقب. اومدم عقب اما جابر اینجا نیست اشتباه شده. ببینید کجاست?"⁉️😞 گفتند: "ما همه شهدا و زخمی‌ها را منتقل کرده ایم عقب. هیچکس اینجا نیست." عقلم به جای قد نمی داد. نمی دانستم چه بکنم.😩 با تعدادی از بچه ها، تا شب همه آن منطقه را گشتیم و زیر و رو کردیم. اما خبری از محسن نبود. دیگر راستی راستی داشتم دیوانه می‌شدم.😭 . . ساعت ۱۰ شب رفتم اتاق کنترل پهباد. با اصرار از بچه‌های آنجا خواستم تا یک پهپاد بفرستند بالای پایگاه چهارم; جایی که محسن آنجا بود; شاید از این طریق پیدا شود.😢🙏🏻 خودم هم ایستادم پایه مانیتور. استرس و اضطراب داشت و را می کشت.😔😭 یک دفعه یکی از نیروهای عراقی آمد طرفم و موبایلش را داد دستم.😰 نفسم بند آمد. چشمانم سیاهی رفت. آب دهانم خشک شد.😖 آنچه را می دیدم باور نمی کردم. یک داعشی چچنی با خنجری که توی دست داشت محسن را به اسارت گرفته بود! 😭 ...♥️