شاید بشود گفت که شاهانه گداییم
بیمه شده ی حرز جواد ابن رضاییم
#ضامنقلبم
╰┈➤ @haram27 ❥
دیدینچقدرخبرشهادتسردار
غیرمنتظرِویهوییبود؟💔
ظهورمهمینطوره
یهومیگنمولاتوناومد(:
آمادهایم؟!
#منجیعالم
╰┈➤ @haram27 ❥
امروز روزِ خیلی خاصیه! با رسیدن به عدد ۸۸۸، که عددِ گرهخورده به اسمِ حضرتِ عشق، امام رضا (ع) هست، دلم خواست یک هدیهی ویژه بهتون بدم.
از فردا، قراره داستانِ اولین سفرِ من به مشهد رو براتون تعریف کنم. 🥹
قصهی دلتنگیها، انتظارها، و اون لحظهای که بالاخره «طلبیده» شدم…
╰┈➤ @haram27 ❥
#پارت¹
#داستاندختریکهتا۱۷سالگیمشهدنرفتهبود
از همان کودکی، رویای رفتن به مشهد در گوشهی قلبش جوانه زده بود؛ رویایی که حالا در هفدهسالگی، تبدیل به یک عطشِ تمامعیار شده بود. هر بار که نغمهی “آمدم ای شاه پناهم بده” از قاب تلویزیون میپیچید، گویی کسی درِ خانهی دلش را میکوبید؛ موهای تنش سیخ میشد و قطرات اشک، بی اجازه راه چشمهایش را پیدا میکردند.
سختترین لحظهها، وقتِ خداحافظیها بود. وقتی فامیل یا دوستانش عازم مشهد میشدند، او کنج اتاقش پناه میگرفت و در هقهقهای بیصدا، زیر لب از امام رضا (ع) میپرسید: «مگر من چه کم داشتم؟» انگار که تمامِ دنیا به زیارت میرفتند و فقط او مانده بود پشتِ حصارِ “نطلبیدن”…
حسرتِ دیدنِ ایوان طلا از نزدیک، مثل خاری در دلش فرو رفته بود. بارها در ذهنش، قدم زدن در صحن را تجسم کرده بود و در نهایتِ دلتنگی، اشک میریخت...
این داستان ادامه دارد ...
╰┈➤ @haram27 ❥