eitaa logo
امام‌رضای‌بچگیم❤️‍🩹
1.2هزار دنبال‌کننده
276 عکس
51 ویدیو
5 فایل
✨﷽✨ به نام خالقی که امام رضا را افرید.. . کانال وقف امام رضاجانه✨ . کپی:حتما🌱 . یه صلوات برای تعجیل ظهور صاحب الزمان..🤍 . کاری بود در خدمتم؛ @Khadem_zahra7 ناشناسمونه:https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_7ao0vau&btn=امام.رضای.بچگیم
مشاهده در ایتا
دانلود
آقای ِامام رضا ، عمیقا دلم لك زده با تموم خستگیم  بشینم یه گوشهٔ حرمت فقط نگات کنم .🙂 ╰┈➤ @haram27
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
در محضرِ امام رضا، زبان خاموش است و دل گویا...! شما اگر توی حرم رفتید و زیارت جامعه هم خوندید و همه اعمال رو انجام دادید ولی توجه به حضرت رضا علیه السلام نداشتید، معلوم نیست زیارت کرده باشید. اگه یک لحظه رفتید و توجهی به حضرت کرديد و بعد اومدید بیرون شما زیارت کرديد. ــ استاد آیت الله سید حسن ابطحى ╰┈➤ @haram27
امام‌رضای‌بچگیم❤️‍🩹
¹⁵ چراغ کوپه رو خاموش کردیم و هر کس رفت روی تختش تا بخوابه؛ اما من خوابم نمی‌برد. هندزفری رو گذاشتم توی گوشم و آروم نوحه گوش دادم تا بالاخره چشمهام گرم شد. نمی‌دونم چقدر گذشته بود که یهو با حسِ عجیبی از خواب پریدم. میله‌ی محافظِ تخت افتاده بود و من درست لبه‌ی تخت بودم؛ یعنی تا سقوط، فقط یه ذره فاصله داشتم! قلبم ریخت. با دست‌پاچگی میله رو بلند کردم و سرِ جاش محکم کردم، بعد یه کم اومدم این‌طرف‌تر و سعی کردم دوباره بخوابم. هنوز چند دقیقه‌ای نگذشته بود که صدای مهماندار توی واگن پیچید: «۲۰ دقیقه توقف برای اقامه‌ی نماز صبح.» همه از جا بلند شدیم و آماده شدیم. چون هوای بیرون سرد بود، یه کت نازک پوشیدم و از قطار پیاده شدیم. نماز که تموم شد و دوباره صدای مهماندار برای حرکتِ قطار اومد، برگشتیم توی کوپه. ولی دیگه خواب به چشمام نمی‌اومد. داداشام هنوز خواب بودن، اما من و مامان بیدار بودیم. یه کم خوراکی خوردیم و دوباره بلند شدم و رفتم توی سالنِ قطار قدم زدم. هوا داشت یواش‌یواش روشن می‌شد و اون حسِ انتظارِ رسیدن، توی تک‌تکِ ثانیه‌ها موج می‌زد. کم‌کم چشم‌هام خمار شد؛ انگار دیگه آرامشِ رسیدن به مقصد، داشت بر بی‌خوابی‌م غلبه می‌کرد. برگشتم روی تخت و بالاخره خوابم برد… این داستان ادامه دارد ... ╰┈➤ @haram27