YEKNET.IR -imam zaman moghaddam.mp3
4.56M
🌸🍃❤️
بی تو ای صاحب زمـان{💚}
بیقـرارم هـر زمــان{🍁}
🎤 #جوادمقدم
🌷 #اللهم_عجل_لولیک_الفرج
Join➟ @harame_bigarar
حرم بیقرار
🌺🌿🌺🌿🌺🌿🌺🌿🌺🌿 #عشقینه #رمان_عشق_باطعم_سادگی #قسمت_5😍✋ تسبیح فشرده شد توی دستم و گوشهام تیز برای شنیدن
🌺🌿🌺🌿🌺🌿🌺🌿🌺🌿
#عشقینه
#رمان_عشق_باطعم_سادگی
#قسمت_6😍🎈
درست همین شب آخر روضه بود که من و عطیه با دو دختر عمویی که تقریبا سه یا چهار سال از
ما بزرگتر بودن و تک دختر عمه دیگه ام توی همین حیاط خلوت جمع شده بودیم و مسابقه
میدادیم.
مسابقه ای بچگانه مثل سن خودمون ! قرار بود هرکی بتونه تیکه یخ بزرگ رو تا آخرین لحظه که
یک قطره آب میشه بین دستهاش نگه داره برنده باشه... با کنار کشیدن همه بازهم من با تمام بی
حس شدن لحظه به لحظه دستم پافشاری می کردم برای آب شدن تیکه یخ سمج!
هیچ وقت نفهمیم چطوری شد امیر علی سر از بین ما درآورد فقط همین تو خاطرم مونده با همون
سن کمش مردونگی داشت و رفتارهاش بزرگانه بود... با اخم پر از نگرانی انگشتهای سرخم رو باز
کرد و تیکه یخی رو که حاال کوچیک شده بود رو برداشت و انداخت توی دیگ, روی نوشابه ها!
من هم بی خبر از این حس االنم بغض کرده نگاهش کردم وگرفته گفتم: داشتم برنده میشدم!
گره اضافه شد بین گره ی ابروهاش و دستم بین دستهای پسرونه اش باال اومد _ببین دستت رو
قرمز شده و دون دون...داره بی حس میشه دیگه اینکارو نکن!
با اینکه اونشب قهر کردم با امیر علی و تو عالم بچگی حس کردم جلوی بقیه کوچیکم کرده و
غرورم رو شکسته ولی وقتی بزرگ شدم و نفهمیدم چرا این خاطره با من رشد کرد و پر کرد همه
ذهنم رو که حتی وقتی از جایخی یخ بردارم لبخند بزنم و یاد امیر علی بیفتم و تمام وجودم پربشه
از حس قشنگی که حاصل دلنگرانی اون شبش بود !
قلبم فشرده شد بازم با مرور خاطره هام... با حرص دستم رو بردم زیر تیکه یخ های
بزرگ...سردیش لرزه انداخت به همه وجودم ولی دست نکشیدم ...لجبازی کردم با خودم و با
خاطره هام ...چشمهام رو فشردم تا اشکی نباشه ...یک فکر مثل برق از سرم گذشت اگه االن هم
امیر علی من رو میدید بازهم نگران میشد برای من و دستی که هر لحظه بی حس و بی حس تر
میشد؟!
_ببخشید محیا خانوم؟!
نویسنده:M_alizadeh|🌈
⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘
http://eitaa.com/joinchat/3701473293C579cea51ee
⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘
Shab1Fatemieh1-1395[05].mp3
15.02M
▪️◾️
بــزن قنـفـذ کــہ مـن دسـتــ
از امـامـم بـــرنـمـیدارم....💔
بــانــواے:
حـاج #مـیثـم_مطـیـعے
#نـــواےفــاطمـے💔
#التمـاس_دعـــا
Join➟ @harame_bigarar
#ارادتبـهحضرتزهـرا(س)
من و آقا سعید و دخترم به حج عمره مشرف شدیم ، آنجا اول مدینه بودیم به محض نشست هواپیما🛬 آقا سعید کفش هایش را در آورد و بدون کفش راه افتاد🚶🚶...
از او پرسیدم سعید جان چرا کفش هایت را نمی پوشی؟!
گفت مادر ، دراین شهر #چادر_مادرم_فاطمهزهرا
به زمین ها کشیده شده است💔و من نمیخواهم کفش بپوشم😔..
علاقه خاصی به خانم فاطمه زهرا (سلام الله علیها) داشت❤️
پشت درب خانه حضرت زهرا(سلام الله علیها) که رسیدیم بسیار گریه کردوگفت چقدر مادرم غریب است😔😭
روضه حضرت زهرا را خیلی دوست داشت و گوش می کرد ..
#شهیدمدافعحرمسعیدسامانلو❤️
Join➟ @harame_bigarar