4_5818860046678754589.mp3
5.4M
🔊رفـیـق زیـاد دارم
ولـے ایـن آقـایـه چـیـز دیگسـٺــ
بـانـواے
❣جــوادمـقــدم❣
#نــواےمـحـرم💚
#شــور
اینجـاپایگـاه شهداسٺــ
Join→ @harame_bigarar
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🌸🍃
طـوفـان #وهـب درمـیـداݩ ڪربـلاااا🌷
جوشش عشقـ #امـامحسین در رگـهـا♥️
اینجاپایگـاه شهداستـ🔰
⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘
http://eitaa.com/joinchat/3701473293C579cea51ee
حرم بیقرار
#درمسیرعشق #به_قلم_ازتبار_زینب۵۹ #پارت_۲۶ یهویی یه فکری به سرم زد خداروشکر شماره ی فاطمه رو داشتم
#درمسیرعشق
#به_قلم_ازتبار_زینب۵۹
#پارت_۲۷
منتظرشون نشسته بودم تا اینکه دیدم عمو مهدی و فاطمه از دور دارن میان ...
سجاد رو تو بغلم گرفتم و بلند شدم .
به عمومهدی و فاطمه سلام کردم و سراغ علیرضا رو گرفتم ...
عمومهدی سرش رو انداخت پایین و با ناراحتی گفت :
_دکترا گفتن نگران نباشین ، ان شاءالله خوب میشه ؛ فقط باید براش دعا کنیم .
نگاه غمگینم رو به ایوان طلای آقا دوختم و بار آخر نگاه کردم ...
عمومهدی : دخترم ، سجاد رو بده بغل من ، تو خسته میشی .
سجاد رو ازم گرفت و جلوتر میرفت
من و فاطمه هم پشت سرش میرفتیم ....
دستامو مشت کردم و سرم رو بالا گرفتم و چندبار نفس عمیقی کشیدم
تا بغضم نشکنه .
سوار ماشین عمومهدی شدیم ،
عمومهدی بعد از اینکه ما نشستیم ، سجاد رو داد تو بغلمون .
به سرعت رانندگی میکرد .
بعد از گذشت بیست دقیقه رسیدیم بیمارستان .
فاطمه سجاد رو بغل کرد و نوازشش میکرد و بهش محبت میکرد تا دوباره جیغ نزنه ....
از پله ها اومدیم تا رسیدیم پشت در اتاق علیرضا .... توی یه اتاق شیشه ای بود که بهش کلی دستگاه وصل بود .
قیافه ی معصومش قلبم رو به درد آورد .
داشتم سکته میکردم ...خدا خدا میکردم که چیزیش نشه .
پرستار رو کرد به عمو مهدی و گفت :
_ساعت ۳ نصفه شب بود ، گفتند قلب پیدا شده ، یه سری باید ازش آزمایش و نوار قلب بگیریم تا ببینیم وضعیتش چجوریه ،لطفا این برگه رضایت رو پرکنید بعد تشریف ببرید حسابداری ... کاراشو انجام بدید تا ما بتونیم عمل کنیم .
عمومهدی : چشم خانم همین الان .
عمومهدی بعد از انجام کارای علیرضا اومد و کنارم نشست و قرآن میخوند .
همه پشت در اتاق نشسته بودیم و برای علیرضا دعا میکردیم .
صدای اذان پخش شد . خاله مریم سجاد رو برد تو نماز خونه تا اونجا استراحت کنه و هم خودش نمازش رو بخونه .
علیرضا بیهوش بود
از پرستار اجازه گرفتم چند دقیقه ای با علیرضا صحبت کنم .
وقتی وارد اتاق شدم ، گریه ام رو نتونستم کنترل کنم و زدم زیرگریه .
#ادامه_دارد ...
⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘
http://eitaa.com/joinchat/3701473293C579cea51ee
animation.gif
32.3K
•.•.•.
•🌸| مادرمـ گفت شیرمـ
•🌾| حـلالـت آن دمــ
•😭| وسـط روضــه گـر
•❤️| بگویے یا حـسین
اینجا پایگاه مدافعان {حـ💚ـرم}
@harame_bigarar
4_5816530430647600510.mp3
5.59M
🔊 تـو روضه هاتــ تـا زنده ام...
بــانـواے
❣جــوادمـقـدم❣
#نــواےمحــرم💚
#شــور🍁
پـایگاه عـاشـقـان امـامحـسـیـن❤️
Join→ @harame_bigarar
حرم بیقرار
#درمسیرعشق #به_قلم_ازتبار_زینب۵۹ #پارت_۲۷ منتظرشون نشسته بودم تا اینکه دیدم عمو مهدی و فاطمه از دور
#درمسیرعشق
#به_قلم_ازتبار_زینب۵۹
#پارت_۲۸
+سلام علیرضا خان ....من کوثرم ؛ همون کوثر بی انصافی که بهت گفت نه ،
غلط کردم بهت گفتم ،
توروخدا زودی خوب شو و بلند شو ، هرچی بگی من گوش میکنم ... مگه نگفتی هوامو داری ، مگه نگفتی خودم مراقبتم ، پس چرا الان اینجایی .... علیرضا ازت خواهش میکنم از وقتی تو رو آوردن اینجا من دارم دق میکنم ، سجاد دیوونه ام کرد از بس بهونه ی تو رو میگیره ، ازت خواهش میکنم ... علیرضا من دوست دارم . بلند شو از روی این تخت لعنتی
و بگو اینا همش دروغه ، فیلمه ....
بگو تو میخواستی منو اذیت کنی که بله رو ازم بگیری ...باشه تو برنده شدی ، فقط بلند شو علیرضا ؛ به حق این امام رضا قسمت میدم علی ...
علی من طاقت ندارم تو این وضعیت ببینمت ، لعنت به من که اینو به کسی نگفتم که کارت به اینجا نکشه .
نسیم خنکی از پنجره ی اتاق علیرضا بهمون خورد .
پرستار اومد و منو بیرون کرد بعد هم با عصبانیت گفت :
_خانم مریض باید آرامش داشته باشه ...چه خبرتونه ؟ بفرمایید بیرون.
به اجبار از اتاقش رفتم بیرون .
پرستار اومده بود که از علیرضا نوارقلب بگیره .
بعد از چند دقیقه یهویی دوید بیرون و دکتر رو صدا کرد
دکتر و پرستارا ریختند داخل اتاق .
دکتر : دستگاه رو جدا کنید خانم پرستار
با شنیدن این حرف دیگه زانوهام توان ایستادن نداشتند ، نفهمیدم چی شد که یک لحظه پخش زمین شدم .
وقتی بهوش اومدم دیدم روی تخت بیمارستان بستری شدم و همه بالا سرم ایستادن ...
پرستار یه آمپولی به سرمم زد و رفت .
#ادامه_دارد .
⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘
http://eitaa.com/joinchat/3701473293C579cea51ee