༻﷽༺
اِمشب شبِ تَجدیدِ پیمانْ با حُسین اَسٺ
این آخریــن شــامِ امــامِ عالَمیــن اَسٺ
اِمشب #حسین اَز ڪوفیان #مهلٺ گرفتہ
اَز یڪ یڪِ #یـــاران خود #بیعٺ گرفتہ
دلهـاےِ مُشتــاقِ #شهـادٺ بے قـَــرارَند
#عشـاق حَــقّ سَر در گریبـانْ نالـِہ دارَند
هَرڪَس ڪه فَردا #با_خدا دارَد #ملاقـاٺ
مَشغولِ تَسبیح اسٺ و #قرآن و #مناجاٺ
اِمشب حُسین تَسڪیندهد برقلبِ خواهَر
فَــردا میانِ #قتلگہ دَر #خــون شِـــناوَر
اِمشبحُسین با #خواهرش درسوزُ وآه اَسٺ
#فـــردا بہ زیرِ سم اسبان سِپاه اَسٺ
#شب_دهم_محرم🍂🌙
#شب_عاشوراے_حسینے💔🍂
⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘
http://eitaa.com/joinchat/3701473293C579cea51ee
2_5393230750445207671.mp3
4.3M
🌾🍂
🌴امشبی را مهمانم، کنارت اما
🌴زیر سُمِ اسبانم غروب فردا
بـانـواے:
❣میثـم مطیعـے❣
#نـواےمـحـرم💚
#روضہ🍁
Join→ @harame_bigarar
animation.gif
90.7K
•
لبها معطر است
سلام علی الحسین
ساعات آخر است
سلام علی الحسین
روز دهم رسیده
و از سیب سرخ عشق
عالم معطر است سلام علی الحسین
#روزعاشورا
#آجرك_الله_بقيةالله
@harame_bigarar
حرم بیقرار
#درمسیرعشق #به_قلم_ازتبار_زینب۵۹ #پارت_۳۱ همگی دور عمو مهدی جمع شدیم . قیافه ی مهربون و خندونش ،
#درمسیرعشق
#به_قلم_ازتبار_زینب۵۹
#پارت_۳۲
به حرفهای خاله مریم با جون و دل گوش میکردم .
خیلی برام جالب بود
مامان و بابا هیچ وقت برام از هیچ دینی نگفتن ، فقط زور و اجبار مسیحیت بود ولاغیر ...
سجاد با لبتاب و گوشی علیرضا فقط بازی میکرد ، با شیرین زبونی که داشت همه رو عاشق خودش کرده بود ...
فاطمه و علیرضا اجازه نمیدادن که سجاد یه شب کنار خودم باشه ...
حتی عمومهدی هم نسبت به سجاد یه جور دیگه ای برخورد میکرد .
سجاد رو به کل سپردمش دست علیرضا .
واقعا هم خوب ازش نگهداری میکرد . بابتش خیالم راحت شده بود چون هم دوستای زیادی پیدا کرده بود و هم همه دوسش داشتن .
یه جوری که سجاد دیگه اتفاقای بد گذشته رو فراموش کرده بود .
هیچکسی از دست علیرضا آسایش نداشت بجز عمومهدی .
برای کمک به مردم میرفت و بساط عزاداری رو علم میکرد ، به همه کمک میکرد ...
صبح ها میزد بیرون و شب خسته برمیگشت .
حتی یه جاهایی سجاد رو با خودش میبرد
میگفت :
+تا سجاد بچه است باید ایمانش تقویت بشه ؛ الان سن حساسی داره و باید همه چی رو از همین الان یاد بگیره ....
اعتقاد داشت بچه مثل یه دفتر سفید که هرچی روش بنویسی در بزرگسالیش همونجوری نشون میده . پس چه بهتر که خوب بنویسی و این دفتر رو با ائمه آشنا کنی که مظهر پاکی و صداقت و راه حق هستند
#ادامه_دارد
⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘
http://eitaa.com/joinchat/3701473293C579cea51ee
#درمسیرعشق
#به_قلم_ازتبار_زینب۵۹
#پارت_۳۳
امروز روز اول محرم بود ، قرار بود همه به اتفاق بریم حسینیه که علیرضا کارهاش رو کرده بود .
منو فاطمه به همراه خاله مریم وارد قسمت خانما شدیم ، علیرضا و سجاد و عمو مهدی هم رفتن قسمت مردونه .
مداح مشغول روضه بود تا روضه تمام شد از علیرضا خواست تا زیارت عاشورا رو بخونه ...
علیرضا اول موافقت نمیکرد بعد با اصرار جمع راضی شد که باقی روضه رو به دست بگیره .
با صدای قشنگ علیرضا که داشت زیارت عاشورا میخوند تمام تنم لرزید .
شروع کرد :
_میخوام دلاتونو ببرم کربلا ... الان صاحب عزا حضرت امام زمانه ، هرحاجتی داری ، گرفتارا مریضا ، از صاحب مجلس تمنا میکنیم حاجت جمع رو بده .
حالا با من زمزمه کن : ((بسم الله الرحمن الرحیم
السلام علیک یا اباعبدالله ، السلام علیک یابن رسول الله ، السلام علیک یابن امیرالمومنین وبن سیدالوصیین ...))
چنان باسوز میخوند که همون اولش گریه ام گرفت ؛ هیچی از زیارت عاشورا بلد نبودم اما کم کم با علیرضا میخوندم ...
تا حالا صداش رو نشنیده بودم ، چقدر صداش آرامبخش شده بود .
بعد از تموم شدن زیارت عاشورا ، منو فاطمه بلند شدیم تا پذیرایی کنیم ...
چشمای هردومون به خصوص من از گریه قرمز شده بود ...
خادم حسینیه یه خانم مسن مهربون که از وقتی فهمیده بود من تازه شیعه شدم باهام خیلی مهربون برخورد میکرد ...
از خوشحالی داشتم بال درمیاوردم که بالاخره به آرزوم رسیدم .
افتخار نوکری عزادارای اقا که از طرف اقا اباعبدالله نصیبم شده بود .
#ادامه_دارد
⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘
http://eitaa.com/joinchat/3701473293C579cea51ee
2_5352810323596280139.mp3
2.39M
🍃جای مادر توی خیمه
🍃 من به دور تو میگردم
بـانـواے:
❣حسیـن طاهرے❣
#نـواےمـحـرم
Join→ @harame_bigarar