واقعا انجمن شاعران مرده رو باید یبار میدیدم، خیلی حس عجیبی ایجاد کرد وقتی فیلمی که بالای بیست سال پیش ساخته شده داره بهم میگه "فرصت رو غنیمت بشمر" و بازیگراش الان یا پیر شدن و فوت کردن. انگار سعی دارن از چندین سال پیش بهت این پیام رو برسونن که قدر لحظاتت رو بدون.
حاشیه.
وقتی به آینده فکر میکنم فقط نگرانی میکشم و دلم میخواد خودم و یجا گم و گور کنم. میدونم تابستون به چشم
چرا انقدر پیشبینیهام دقیق بود؟
دلم میخواد به تک تک آدمایی که دورم هستن بگم ازتون عذر میخوام که بلد نیستم مدل دیگه ای زندگی کنم من واقعا نمیتونم اونطور که باب میل شماست باشم خودم به اندازه کافی از خودم بیزارم چه برسه به شما، اگه از من خوشتون نمیاد کاری از دستم ساخته نیست چون نمیدونم چطوری باید باشم که ازم راضی باشید هر طور که رفتار میکنم میبینم نمیشه. رضایت شما باعث میشه خودم تحت فشار قرار بگیرم و متاسفانه یا خوشبختانه از یه جایی به بعد به خودم گفتم چرا بخاطر نظر بقیه انقدر زجر میکشم؟ از من بدتون بیاد یا پشت سرم حرف بزنید بگید فکر میکنه آدم خاصیه یا هرچیز دیگه بله من خاصم و هر چقدرم تلاش کنی از چشم خودم نمیفتم، از نظر خودم خیلی از تو بهتر و سر ترم پس اگه این موضوع ناراحتت میکنه ناراحت باقی بمون. چون کاری از دستم برات ساخته نیست.
این روزا فقط درحال نشستنم، یا پشت فرمون یا رو صندلی کلاس یا صندلی سلف یا صندلی اتوبوس. این نشستنها داره طاقت فرسا میشه.
استاد امروز یه حرف جالبی زد، اگه شما یه جوی آب روان باشید و تکه سنگی سمتتون پرتاب بشه فوراً واکنش نشون میدید و آب همجا پخش میشه. اما اگر دریا باشید و سنگی به سمتتون بیاد حتی چندان صدا هم تولید نمیکنه، دریا سنگ رو درون خودش حل میکنه انگار که چیزی نشده. حالا شما تو زندگیتون جوی آب هستید یا دریا؟