eitaa logo
❣کمال بندگی❣
1.7هزار دنبال‌کننده
14.4هزار عکس
6.5هزار ویدیو
38 فایل
اگــر یـکــ نــفـر را بـه او وصـل کــردی برای سپاهش تــــــو ســــــــردار یـــاری 💫یا صاحب الزمان💫 🌹کپی با ذکر صلوات آزاد است🌷🌼 @kamali220 🌹ارتباط با مدیر↖️↖️ ادمین تبادل↙️↙️ @Yare_mahdii313
مشاهده در ایتا
دانلود
4_6001177465613978232.mp3
10.17M
✦ بزرگ بانوی خلقت؛ که خداوند به آفرینش او مباهات می‌کند، و او را در نزدیک‌ترین فاصله به خود جای داده و تقدیر ماسوی‌الله را به او سپرده است؛ ✦ همان مادری‌ست که برای من و تو، به قدر عظمتش مادری می‌کند! ـ قادری بهره بگیری یا نه؟ 🌟 ویژه ولادت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها 🇮🇷             @hedye110 🔶🔹🔷🌹🔷🔹🔶
16.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میلاد مادرمون مبارک⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️ @emame_mehraban            🕊🕊🕊🕊
💚 دین‌خدا زهمت او جان گرفته‌است زن‌با نگاه‌فاطمه عنوان گرفته‌است زیـبـاتــریــن نمایـش تـابـان روزگار زهراست آنکه‌مانده دراذهان روزگار 😍💕 💖 🇮🇷             @hedye110 🔶🔹🔷🌹🔷🔹🔶
🎁میلاد مـــــــادر خوبیها🎁 در محفل عاشقان بخوان مهدی را تبریک بگو از دل و جان مهدی را در سجده پس از ولادتش دخت نبی میگفت که یارب برسان مهدی را امشب که نبی خنده به لبها دارد دامان خدیجه عطر زهرا دارد می بوید و می بوسدش و از همه بیش بوسیدن دست او تماشا دارد جبریل به عرش نقش کوثر زده است طوبی گل تسبیح به پیکر زده است از خانه ی کوچک محمد امشب خورشید زمین و آسمان سر زده است امشب که خدیجه روی خندان دارد از عالم قدس چهار مهمان دارد زهراست به دامنش و یا در دل شب خورشید درون خانه پنهان دارد امشب همه آیات جلی سجده کنند بر درگه لطف ازلی سجده کنند از بعد ولادتش به شکرانه ی دوست زهرا و محمد و علی سجده کنند 😍💕 💖 💚 🇮🇷             @hedye110 🔶🔹🔷🌹🔷🔹🔶
نور روی تو_۲۰۲۳_۰۱_۱۳_۱۲_۲۰_۱۹_۵۶۳.mp3
15.39M
•°💐اهلا وسهلا یا ام‌الحسنین کربلایی حسین طاهری ♥️ @hedye110
8.79M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍃💐چندنکته‌ازهزاران💐🍃 🍃🕊❣هدیه ای بسیااار ارزشمند ؛ معنوی و زندگی ساز ... 🍃🕊❣🤲یا من اظهر الجمیل و سترالقبیح... 🍃🕊❣هدیه ای که جبرئیل ع از جانب خدای مهربون برای پیامبر ص آورد و در وصفش گفت که ثوابِ جزء کوچیکی از اجزای کوچکِ این دعا رو تموم ملائک هم اگه جمع بشن‌نمیتونن بنویسن... 🍃🕊❣دعایی که خیلیی موثره توی عاقبت بخیری مومنین و معتقدین ؛ در دنیا و آخرت... 🇮🇷             @hedye110 🔶🔹🔷🌹🔷🔹🔶
ﺧﺪﺍﯾﺎ در این شبهای معنوی ﺑﻪ ﺁﻧﭽﻪ ﮐﻪ ﺩﺍﺩﯼ ﺗﺸﮑﺮ ﺑﻪ ﺁﻧﭽﻪ ﮐﻪ ﻧﺪﺍﺩﯼ ﺗﻔﮑﺮ ﺑﻪ ﺁﻧﭽﻪ ﮐﻪ ﮔﺮﻓﺘﯽ ﺗﺬﮐﺮ ﮐﻪ : ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺕ ﻧﻌﻤﺖ ﻧﺪﺍﺩﻩ ﺍﺕ ﺣﮑﻤﺖ ﻭ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺕ ﻋﺒﺮﺕ ﺍﺳﺖ ﯾﺎ ﺭﺏ ﺁﻧﭽﻪ ﺧﯿﺮ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﺗﻘﺪﯾﺮ ﻣﺎ قرار ده شبتون حسینی 🌟🌙✨💫⭐️🌹 @hedye110
┄┅─✵💖✵─┅┄ اِلهی یا حَمیدُ بِحَقِّ مُحَمَد یا عالی بِحَقِّ علی یا فاطِرُ بِحَقِّ فاطمه یا مُحْسِنُ بِحَقِّ الحسن یا قدیمَ الاِ حسان بِحَقِّ الحُسَیْن عَجِّلْ لِوَلیِّکَ الْفَرَجَ صاحبَ العصرِ والزَّمان 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷 @hedye110
کاش در قاب نگاهت خاطـــــر ما می نشست ای همــه عالــــــــــم فـــــدای تار مژگانت بیا 🇮🇷             @hedye110 🔶🔹🔷🌹🔷🔹🔶
🌿 ✨﷽✨ اسم اربعین حس خوبی را در من زنده کرد حسی مثل گرفتن کارنامه قبولی پس از آزمایش و امتحانات سخت مثل امتحانی که حضرت زینب داد و با پیامش حماسه عاشورا را جاودانه کرد یا مثل رسیدن یک میوه و افتادن از درخت گفتم این روزها مردم برای پیاده روی اربعین آماده میشن کمتر از یک ماه تا اربعین مانده دست بچه‌ها را بگیریم و بریم کربلا گفت به روی چشم سالار گفت فکر می کنم یه سفر خانوادگی دیگه باید بریم و بعد خودمون رو برای اربعین سال آینده آماده کنیم پرسیدم دوباره راهیان نور؟ گفت حج عمره دید که از شادی بال درآوردم گفت البته چند ماه دیگه آنقدر خبر خوشحال کننده ای بود که صبر برای رسیدنش هم لذت داشت من و حسین هر کدام جداگانه به حج رفته بودیم و حج خانوادگی آرزوی شبهای قدرم از خدا بود رفتیم توی هواپیمایی که چند نماینده مجلس و تعدادی از مسئولین بودند ته هواپیما نشستیم مهماندارها حسین را شناختند و گفتند جای مناسبی را پشت کابین خلبان برای او خالی کردند تشکر کرد و گفت اینجا پیش خانوادم راحتم هواپیما بلند شد دقایقی بعد تیم امنیت پرواز آمدند و گفتند خلبان اصرار داره که شما برید جلو حسین چند دقیقه پیش خلبان رفت و خوش و بش کرد اما نماند و برگشت حتی اگر تنها هم بود جلو نمی رفت برای حج خانوادگی و زمان سفر برنامه ریزی کرده بود و می‌گفت منتظر رسیدن ماه‌های رجب و شعبان بودم که بهترین اوقات برای حج عمره است آرزو داشتم سوم شعبان تولد آقا امام حسین همه با هم تو سفر حج باشیم که خدا روشکر برآورده شد مدیر کاروان یک پیرمرد به اصطلاح اهل کاروان داش مشتی تهرونی بود که برای نظم دادن و انجام به موقع و صحیح اعمال حج با هیچ کس تعارف نداشت و گاهی با تحکم و حتی با تشر با زائران حرف می زد همه زائران سعی می کردند خودشان را با جدول برنامه ریزی مدیر هماهنگ کنند الا یک پیرزن ایرانی الاصل مقیم آمریکا که با ۷۰ سال سن تک و تنها توی کاروان ما که بیشتر جوانان فرز و چابک بودند بُر خورده بود مکث های طولانی او یک طرف و سر و شکل کاملا متفاوت با موهای رنگ کرده و ناخن های لاک زده از یک طرف مدیر را کلافه کرده بود عده‌ای از خانم‌ها هم به نگاه انکار به او می نگریستند و به هم می گفتند مسجدالنبی خانمی با این سر و شکل و قیافه تا به حال به خودش ندیده زهرا و سارا خیلی دوستانه به این خانم احکام حج را می‌گفتند اما خانم گوشش بدهکار این حرفها نبود در طواف دور چهارم که شد گفت بسه و طواف را رها کرد یکی دو نفر چُغلی پیرزن را به مدیر کردند مدیر بالاخره از کوره در رفت و حرفی را که نباید می‌گفت زد خانم مگه اومدی تفریح؟ خیال کردی اینجا لوس آنجلسه برو اول یه فکری واسه ناخنات کن حسین از این شیوه تذکر و امر به معروف مدیر کاروان ناراحت شد و چون جمعیت خانوادگی ما در کاروان زیاد بود این پیرزن با ما همراه شد حسین همه را نگاه می داشت تا پیرزن برسد پیرزن از حسن رفتار و حسن خلق حسین خوشش آمد و با جمع ما خودمانی شد که به حسین می‌گفت پسرم دستمو بگیر حسین می‌خندید و به من می سپردش وهب و خانمش و نوه‌ام فاطمه هم با یک کاروان دیگر به ما ملحق شدند خواهر کوچکم افسانه و شوهرش هم در کاروان ما بودند به نیابت از خواهر بزرگمان ایران اعمال عمره مفرده را انجام دادیم همه جا با ما بود درست مثل روزهای کودکی مان که شبها با آن دستهای مهربانش دست من و افسانه را می‌گرفت تا لبه پشت بام می برد وقتی از نردبان چوبی بالا می‌رفتیم هوامان را داشت که نیافتیم دراز می کشیدیم ستاره ها را مال خود می کردیم با دست و دلبازی ستاره دنباله دار را به من می‌داد ستاره های روشن و درشت و براق را به افسانه و مثل مامان ها برای خودش چیزی نمی خواست حالا روزهای آخر سفر حجمان بود بنا به درخواست ما مدیر کاروان مجلس دعایی برای شفای ایران برپا کرد اول زیارت عاشورا خواندیم و با التماس دست به دعا بر داشتیم حال و روزم به قدری برگشت که احساس کردم کنار ایران نشسته‌ام و صدای ما را می‌شنود زیر لب خطاب به او نجوا کردم ایران جان میدونم که صدای منو میشنوی خودت از خدا بخواه که شفا پیدا کنی یا خدا ازت راضی بشه عذاب میکشم که ۴ سال ساکن و صامت یه گوشه افتادی و داری مثل شمع بی صدا می سوزی و آب می‌شی خواهر مظلومم یا شفات رو از خدا بخواه یا بخواه که ازت راضی بشه هنوز دعا به امن یجیب خواندن نرسیده بود که تلفن امین زنگ خورد و رفت یه گوشه نگاهش کردم او هم نگاهی به من انداخت به دلم برات شد که خبری در مورد ایران شنیده و دلم راست گفته بود پرسیدم ایران؟ گفت رفت گفتم حتماً خودش خواست که برود ادامه⤵️⤵️
فردا صبح به تهران برگشتیم بچه ها و شوهرش نظر داشتند که در بهشت زهرا دفن شود حسین جلو افتاد که ترتیب کارهای کفن و دفن ایران را بدهد شوهرش آقا محسن که مردانه در سال‌های خانه‌نشینی ایران جورش را کشیده بود به حسین گفت برای ما قبر دو طبقه بخر و از خدا خواست که بعد از مرگ ایران زنده نماند و چنین شد هدیه به روح بلند شهدا صلوات 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷 🌸به نیت فرج امام زمانمون اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم🌸 ☘ 💖☘ 💖💖☘ 💖💖💖☘ 💖💖💖💖☘ ↷↷↷             @hedye110 🔸🔶🔹💖🦋💖🔹🔶🔸