eitaa logo
❣کمال بندگی❣
1.7هزار دنبال‌کننده
14.4هزار عکس
6.5هزار ویدیو
38 فایل
اگــر یـکــ نــفـر را بـه او وصـل کــردی برای سپاهش تــــــو ســــــــردار یـــاری 💫یا صاحب الزمان💫 🌹کپی با ذکر صلوات آزاد است🌷🌼 @kamali220 🌹ارتباط با مدیر↖️↖️ ادمین تبادل↙️↙️ @Yare_mahdii313
مشاهده در ایتا
دانلود
┄┅─✵💝✵─┅┄ روزگارتان از رحمت  «الرَّحْمَنُ الرَّحِیم» لبریز سفرهٔ تان از نعمت   «رَبُّ الْعَالَمِين» سرشار روزتون پراز لطف وعنایت خداوند ‌ سلاااام الهی به امیدتو صبحتون بخیر💖 ↷↷↷           @hedye110 💖🌹🦋🌻🇮🇷🇮🇷🇮🇷
1_898400391.mp3
1.82M
تجدید عهد روزانه با امام زمان (عج) 🤍 ❤️ با صدای استاد : 👤فرهمند 🌤 الّلهُـمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَـــ الْفَـــرَج 🌤             @hedye110 🔸🔶🔹🎁🔶🎁🔹🔶🔸
یک روز می افتد ؛ آن اتفاق خوب را می گویم … من به افتادنی که برخاستن اوست ایمان دارم ؛ هر لحظه ، هر روز ، هر جمعه … السلام علیک یا صاحب الزمان ↷↷↷             @hedye110 🔸🔶🔹💖🦋💖🔹🔶🔸
🌺✨🌺 ﷽ 🌺✨🌺 ✅ آداب تلاوت قرآن در قرآن (2⃣) ✅💐 پناه بردن به خدا از دست شیطان رانده شده 💐✨ یکی دیگر از آداب تلاوت قرآن این است که به هنگام آغاز تلاوت قرآن باید از شیطان رجیم و رانده شده درگاه حق، به خدا پناه برد. 💐✨ این پناه بردن، نباید محدود به لفظ و سخن باشد بلکه باید در اعماق روح و جان نفوذ کند، به گونه اى که انسان هنگام تلاوت قرآن از خوهاى شیطانى جدا گردد، و به صفات الهى نزدیک شود، تا موانع فهم کلام حق از محیط فکر او برخیزد و جمال دلاراى حقیقت را به درستى ببیند. بنابراین، پناه بردن به خدا از شیطان، هم در آغاز تلاوت قرآن لازم است و هم در تمام مدت تلاوت هر چند به زبان نباشد. در آیه 98 سوره نحل اینگونه می‌خوانیم: 💐💫 فَإِذَا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ (آیه 98 سوره نحل) پس هنگامی که قرآن می خوانی از شیطان رانده شده به خدا پناه ببر. ✅💐 از امام صادق(ع) پرسیده شد که چگونه به خدا پناه ببریم؟ فرمود: بگویید: «أَسْتَعِیذُ بِالسَّمِیعِ الْعَلِیمِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجِیْمِ». ↷↷↷             @hedye110 🔸🔶🔹💖🦋💖🔹🔶🔸
پرستو همکلاسی ام را میبینم. :_سلام پرستو :+عه،سلام نیکی خوبی؟ :_ممنون،تحقیقت رو آماده کردی؟ :+آره ولی مطمئنم بازم مال تو،تو کلاس بهترین میشه. آهی میکشم :_نه بابا،من نتونستم کاملش کنم،استاد حسابی از دستم ناراحت میشه. :+خب تا هفته ی دیگه کلی وقت هست :_هفته ی دیگه؟مگه قرار نبود امروز تحویل بدیم؟ :+چرا ولی بچه ها دیروز به استاد گفتن بیشتر وقت بده،استاد هم قبول کرده...چطور خبر نداری؟ ناخودآگاه سرم را به طرف آسمان میگیرم و لبخند میزنم... نگفتم؟!... تو مرا به حال خودم رها نمیکنی.. خدایا،آغوشت مطمئن و آرام بخش است... 🎉 :_نگرانم فاطمه :+ای بابا،نگرانی نداره که...مامانت میگه}خیلی خوش اومدین{ مامان سیاوش میگه}خونه ی امید ماست{ میخندم. :_دیوونه ای دختر! :+تازه بعدش میگن}این دو تا جوون برن یه گوشه باهم حرفاشونو بزنن{ بعد تو و جناب آقای داماد تشریف میبرین..تو باید سرخ و سفید بشی،یادت نره! :_وای شکمم درد گرفت فاطمه،بسه... :+حالا چیمیخوای بپوشی؟ :_وای نمیدونم،اصال بهش فکر نکرده بودم... ببین یه کت و دامن دارم،تا حالا نپوشیدمش.. :+عکسشو بفرست ببینم. :_باشه،باشهرمان کت و دامن آجری ام را روی تخت میاندازم،عکسش را میگیرم و برای فاطمه میفرستم. ... 💙fateme💙 is typing..... مینویسد: )نه رنگش خوب نیست(... شماره اش را میگیرم،بالفاصله جواب میدهد :+الو؟ :_پس چی بپوشم؟ :+ببین،یه پیراهن سبز داشتی،اونو بپوش میپرسم: :_خوبه اون؟ با اطمینان میگوید: :+آره اون قشنگه. ***************** لباس هایم را عوض میکنم. از شدت اضطراب،کف دست هایم عرق کرده است. روی تخت مینشینم. طاقت نمیآورم. بلند میشوم و در طول اتاق راه میروم. صدای موبایل میآید،به خیال اینکه فاطمه است، پیام را باز میکنم،اما عمو وحید است... )بی معرفت نباید یه خبر به من بدی؟( آب دهانم را قورت میدهم،از بعدازظهر هربار خواستم با او صحبت کنم،شرم و حیا مانع شد. مینویسم: )ببخشید عمو،شرمنده،روم نشد(.. تماس میگیرد،رد تماس میدهم. مینویسد: )حالا چرا حرف نمیزنی؟( مینویسم: )نمیتونم عمو،حالم خوب نیست... فک کنم الان بدحال ترین آدم روی زمین باشم. نه سیاوش حالش از تو بدتر بود...سه ساعت باهاش حرف زدم تا یه کم خودش رو جمع و جور کرد(. ناخودآگاه لبخند میزنم. صدای زنگ در میآید،از جا میپرم...سریع تایپ میکنم )عموجان اومدن..من برم..دعا کنین( مینویسد )توکل یادت نره،عروس خانوم(! روسری ام را سر میکنم. لرزش دست هایم غیرقابل انکار است. تا حالا اینطور نشده بودم. بیشتر،از رفتار مامان و بابا نگرانم... مطمئنم رضایت نخواهند داد،اما خب. .... آرام و باطمأنینه از پله ها،پایین میروم. وارد سالن میشوم. حاج خانم و آقاسیاوش کنار هم و مامان و بابا روبه رویشان نشسته اند. آقاسیاوش سرش را پایین انداخته و دانه های درشت عرق روی پیشانیاش نشسته. با دستمال پاکشان میکند . متوجه حضور من نشده اند. دسته گل بزرگ روی میز توجهم راجلب میکند. جلو میروم و سعی میکنم صدایم نلرزد :_سلام حاج خانم و آقاسیاوش از جا بلند میشوند. جلو میروم و با حاج خانم روبوسی میکنمـ، کت و دامن شیری ـپوشیده و لبخند گرمی روی لب هایش نشسته. :+چقدر خانم شدی نیکی جان... خیلی بزرگتر شدی آقاسیاوش هم زیر لب سلام میدهد. بابا میگوید:بفرمایید میخواهم بنشینم که بابا میگوید: :_نیکی جان چرا با آقاسیاوش دست ندادی؟ خشکم میزند،سیاوش از تحیر سرش را بالا میگیرد و به صورتم نگاه میکند. ...من را نشانه رفته اند.... 🌸به نیت فرج امام زمانمون اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم🌸 ☘ 💖☘ 💖💖☘ 💖💖💖☘ 💖💖💖💖☘ ↷↷↷             @hedye110 🔸🔶🔹💖🦋💖🔹🔶🔸
molodi-taheri_2.mp3
3.07M
|⇦•إِنَّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَر.. ویژۀ ولادت حضرت زهرا سلام الله علیها و روز مادر _ حاج محمد طاهری •ೋ ●━━━━━━─────── ⇆ㅤ ◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷ㅤㅤ ↻ امام صادق علیه‌السلام : «هیچ زن مومنی روی زمین نیست مگر اینکه بر او واجب است حضرت فاطمه (س) را در زیارتِ امام حسین (ع) یاری رساند» نوادر علی بن اسباط، ص۱۲۳ ↷↷↷             @hedye110 🔸🔶🔹💖🦋💖🔹🔶🔸
25.25M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌸 (س) 💐 شمس فلک نشین کجا؟ 💐ذره ی کمترین کجا! 🎤 محمود_کریمی ‌ ↷↷↷             @hedye110 🔸🔶🔹💖🦋💖🔹🔶🔸
عبدالله بن زُهير يكى از فرماندهان سپاه كوفه است. نگاه كن! چرا او اين قدر مضطرب و نگران است؟ حتماً مى گويى چرا؟ او و پدرش با هم به اين جا آمده اند. او به پدرش بسيار علاقه دارد و هميشه مواظبش بود، امّا حالا از پدرش بى خبر است و او را نمى يابد. ديشب، پدرش در خيمه او بوده و در آنجا استراحت مى كرده است، امّا نيمه شب كه براى خوردن آب بيدار شد، پدرش را نديد. فكر پيدا كردن پدر لحظه اى او را آرام نمى گذارد. او بايد چند هزار سرباز را فرماندهى كند. آيا شما مى دانيد پدر فرمانده، كجا رفته است؟ خدا كند هر چه زودتر پدر پيدا شود تا او بتواند به كارش برسد. دو لشكر در مقابل هم به صف ايستاده اند. يكى از سربازان كوفى، آن طرف را نگاه مى كند و با تعجّب فرياد مى زند خداى من! چه مى بينم؟ آن پيرمرد را ببينيد! ــ كدام پيرمرد؟ ــ همان كه نزديك حسين(ع) ايستاده است. او همان گمشده فرمانده ماست. سرباز با شتاب نزد فرمانده خود مى رود: ــ جناب فرمانده! من پدر شما را پيدا كردم. ــ كو؟ كجاست؟ ــ آنجا. سرباز با دست به سوى لشكر امام حسين(ع) اشاره مى كند. فرمانده باور نمى كند. به چشم هاى خود دستى مى كشد و دقيق تر نگاه مى كند. واى! پدرم آنجا چه مى كند؟ غافل از اينكه پدر آن طرف در پناه خورشيد مهربانى ايستاده است. آرى! او حسينى شده و آماده است تا پروانه وجود امام حسين(ع) گردد. او با اشاره با پسر سخن مى گويد: "تو هم بيا اين طرف، بهشت اين طرف است"، ولى امان از رياست دنيا و عشق پول! پسر عاشق پول و رياست است. او نمى تواند از دنيا دل بكند. پدر و پسر روبروى هم ايستاده اند. تا دقايقى ديگر پدر با شمشيرِ سربازانِ پسر، به خاك و خون كشيده خواهد شد. <=====●○●○●○=====> eitaa.com/joinchat/177012741Cffe22f43ef
molodi-ramezani-sorood.mp3
1.98M
|⇦•جونِ جونمه مادر .. ویژۀ ولادت حضرت زهرا سلام الله علیها و روز مادر _ حاج مجتبی رمضانی •ೋ ●━━━━━━─────── ⇆ㅤ ◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷ㅤㅤ ↻ اگه هنوز صدایِ پدر مادر تو خونه‌ تون میاد خدارو هزارمرتبه شکر کن! چشمت رو به دیدنِ خوبی‌ها عادت بده رفیق! اونی که از دست داده میفهمه چی میگم! ↷↷↷             @hedye110 🔸🔶🔹💖🦋💖🔹🔶🔸