eitaa logo
❣کمال بندگی❣
1.7هزار دنبال‌کننده
14.4هزار عکس
6.5هزار ویدیو
38 فایل
اگــر یـکــ نــفـر را بـه او وصـل کــردی برای سپاهش تــــــو ســــــــردار یـــاری 💫یا صاحب الزمان💫 🌹کپی با ذکر صلوات آزاد است🌷🌼 @kamali220 🌹ارتباط با مدیر↖️↖️ ادمین تبادل↙️↙️ @Yare_mahdii313
مشاهده در ایتا
دانلود
ﻳﺎﺩﻣــــــــــــــﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ ﻛﻪ ﻗﺼﻪ ﻱ ﻛﻮﺩﻛﺎﻧﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻳﻜﻲ ﺑﻮﺩ ﻳﻜﻲ ﻧﺒﻮﺩ ﺍﻏﺎﺯ ﻧﻜﻨﻴﻢ ﺍﺯ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺑﻪ ﺍﻧﻬﺎ ﺑﻴﺎﻣﻮﺯﻳﻢ ﺍﮔﺮ ﻳﻜﻲ ﻧﺒﺎﺷﺪ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﻫﻢ ﻧﻴﺴــــــــــــــــــــﺖ 🌹🌹🌹🌹🌹🌹 عکس نوشته ایتا ===👇=== @aksneveshteheitaa
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
چه انتظار عجیبی! تو بین منتظران هم، عزیز من، چه غریبی! عجیب تر که چه آسان، نبودنت شده عادت، چه بی خیال نشستیم نه کوششی نه وفایی فقط نشسته و گفتیم: خدا کند که بیایی ...! 🌹🌷🌹🌷🌹🌷🌹🌷🌹🌷 کمال بندگی ====👇==== https://eitaa.com/hedye110 @hedye110 ====🌷====
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
صبح آمد دفتر این زندگی را باز کن زیستن را با سلام تازه‌ای آغاز کن روز تازه, فکر تازه, راه تازه پیش گیر... عاشقی را با کلام تازه‌ای آواز کن سلام صبحتون بخیر، روزتون پُربرکت 🍃❤️🍃❤️🍃❤️🍃❤️ کمال بندگی ====👇==== https://eitaa.com/hedye110 @hedye110 ====🌷====
..‌.‌‌‌‌ ...‌‌..‌. تو مى دانستى دوستانت به عهد تو وفا مى كنند و در دنيا زهد پيشه مى كنند، براى همين تو آنان را مقرّب درگاه خود قرار دادى و نام و ياد آنان را بلندمرتبه گرداندى.  💞💞 تو آنان را بر ديگران برترى دادى و مقامشان را بالا بردى. نام آنان را در كتاب هاى آسمانى خويش ذكر كردى، براى مثال در تورات و انجيل از محمّد و آل محمّد(عليهم السلام)ياد نمودى و همه را با مقام والاى آنان آشنا ساختى.  💗💗 در ميان دوستان تو، گروهى به مقام پيامبرى رسيدند و گروهى هم جانشينان پيامبران بودند، تو فرشتگان را نزد پيامبران فرستادى تا سخن تو را به آنان نازل كنند، تو علم و دانش خود را به آنان عطا نمودى. تو آنان را راه نزديك شدن بندگانت به خودت قرار دادى و آنان را وسيله كسب رضايت خودت معرّفى نمودى. ❣❣ تو كمال انسان ها را در رسيدن به رضاى خودت قرار دادى و از انسان ها خواستى تا براى رسيدن به رضاى تو، آن راهى را كه تو قرار دادى بپيمايند.  💝💝 در آيه 35 سوره مائِده چنين مى خوانم: (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ...).  ❤️❤️ در اين آيه از من مى خواهى تا تقوا پيشه كنم و وسيله اى براى نزديك شدن به تو بياورم. مى دانم كه نماز، روزه، زكات و كمك به نيازمندان و... مرا به تو نزديك مى كند، امّا بهترين وسيله براى نزديك شدن به تو چيست؟  💕💕 تو پيامبران و امامان را بهترين وسيله براى كسب رضايت خودت قرار دادى. در هر زمان يكى از آنان را نماينده خودت در روى زمين قرار دادى. 🌷🌺🌷🌺🌷🌺🌷🌺🌷 کمال بندگی ====👇==== https://eitaa.com/hedye110 @hedye110 ====🌷====
فراموش نکنید:  دیروز به تاریخ پیوست فردا معما است و امروز هدیه است   💕🌸💕🌸🌸💕🌸 کمال بندگی ====👇==== https://eitaa.com/hedye110 @hedye110 ====🌷====
در بزرگراه زندگی “راهت “آسان” نخواهد بود هر “چاله اي” “چاره اي” به تو خواهد آموخت برای پیش گیری از “پسرفت” پس “باید رفت 🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸 @hedye110
🌷🌷🍃 آنان‌که می‌خواهند خوب زندگی کنند باید به حقیقت نزدیک شوند زیرا پس از نیل به این مقام است که می‌توان از غم و اندوه جهان دست‌کشید...... 🍃🌷🍃🌷🍃🌷🍃🌷 کمال بندگی ====👇==== https://eitaa.com/hedye110 @hedye110 ====🌷====
فکر کردن به نکات مثبت همسر و موهبت‌های زندگی مشترکتان باعث می‌شود روح تازه‌ای به رابطه‌تان دمیده شود. تلاش کنید از همسرتان به خاطر خوبی‌هایش تشکر کنید😍 کمال بندگی ====👇==== https://eitaa.com/hedye110 @hedye110 ====🌷====
مدتی است نگاهم به خداست و امیدم به خداوندی اوست ... خود را برای مهمانی اش آماده کرده اید ❇️ 💕 کمال بندگی ====👇==== https://eitaa.com/hedye110 @hedye110 ====🌷====
💕🍃💕🍃💕🍃 @hedye110 ....... ......... عمرسعد با دلى پر از غوغا به خانه اش مى رود. از يك طرف مى داند كه جنگ با امام حسين(ع) چيزى جز آتش جهنّم براى او نخواهد داشت، امّا از طرف ديگر، عشق به رياست دنيا او را وسوسه مى كند. به راستى، عمرسعد كدام يك از اين دو را انتخاب خواهد كرد؟ آيا در اين لحظه حسّاس تاريخ، عشق به رياست پيروز خواهد شد يا وجدان؟ او در حياط خانه اش قدم مى زند و با خود مى گويد: "خدايا، چه كنم؟ كدام راه را انتخاب كنم؟ اى حسين، آخر اين چه وقت آمدن به كوفه بود؟ چند روز ديگر صبر مى كردى تا من از كوفه مى رفتم، آن وقت مى آمدى، امّا چه كنم كه راه رياست و حكومت بر ايران از كربلا مى گذرد. اگر ايران را بخواهم بايد به كربلا بروم و با حسين بجنگم. اگر بهشت را بخواهم بايد از آرزوى حكومت ايران چشم بپوشم". نگاه كن! همه دوستان عمرسعد براى مشورت دعوت شده اند. آيا آن جوان را مى شناسى كه زودتر از همه به خانه عمرسعد آمده است؟ اسم او حَمزه است. او پسرِ خواهرِ عمرسعد است. عمرسعد جريان را براى دوستان خود تعريف مى كند و از آنها مى خواهد تا او را راهنمايى كنند. اوّلين كسى كه سخن مى گويد پسر خواهر اوست كه مى گويد: "تو را به خدا قسم مى دهم مبادا به جنگ با حسين بروى. با اين كار گناه بزرگى را مرتكب مى شوى. مبادا فريفته حكومت چند روزه دنيا بشوى. بترس از اينكه در روز قيامت به ديدار خدا بروى در حالى كه گناه كشتن حسين به گردن تو باشد". عمرسعد اين سخن را مى پسندد و مى گويد: "اى پسر خواهرم! من كه سخن ابن زياد را قبول نكردم. اينكه گفتم به من يك روز مهلت بده براى اين بود كه از اين كار شانه خالى كنم". دوست قديمى اش ابن يَسار نيز، مى گويد: "اى عمرسعد! خدا به تو خير دهد. كار درستى كردى كه سخن ابن زياد را قبول نكردى". همه كسانى كه در خانه عمرسعد هستند او را از جنگ با امام حسين(ع) بر حذر مى دارند. كم كم مهمانان خانه او را ترك مى كنند و از اينكه عمرسعد سخن آنها را قبول كرده است، خوشحال هستند. شب فرا مى رسد. همه مردم شهر در خواب اند; امّا خواب به چشم عمرسعد نمى رود و در حياط خانه راه مى رود و با خود سخن مى گويد: "خدايا، با عشق حكومت رى چه كنم؟" و گاه خود را در جايگاه اميرى مى بيند كه دور تا دور او، سكّه هاى سرخ طلا برق مى زند. او در خيال خود مى بيند كه مردم ايران او را امير خطاب مى كنند و در مقابلش كمر خم مى كنند، امّا اگر به كربلا نرود بايد تا آخر عمر در خانه بنشيند. به راستى، من چگونه مخارج زندگى خود را تأمين كنم؟ آيا خدا راضى است كه زن و بچه من گرسنه باشند؟ آيا من نبايد به فكر آينده زن و بچّه خود باشم. 💕🍃💕🍃🍃💕🍃💕🍃 کمال بندگی ====👇==== https://eitaa.com/hedye110 @hedye110 ====🌷====