eitaa logo
❣کمال بندگی❣
1.7هزار دنبال‌کننده
14.4هزار عکس
6.5هزار ویدیو
38 فایل
اگــر یـکــ نــفـر را بـه او وصـل کــردی برای سپاهش تــــــو ســــــــردار یـــاری 💫یا صاحب الزمان💫 🌹کپی با ذکر صلوات آزاد است🌷🌼 @kamali220 🌹ارتباط با مدیر↖️↖️ ادمین تبادل↙️↙️ @Yare_mahdii313
مشاهده در ایتا
دانلود
گفتند: دلت پرنیان بهشتی ست . خدا عشق را در آن پیچیده است . پرنیان دلت را وا کن تا بوی بهشت در زمین پراکنده شود . چنین کردم . بوی نفرت عالم را گرفت . و تازه دانستم بی آن که باخبر باشم ، شیطان از دلم چهل تکه ای برای خودش دوخته است #کانال_کمال_بندگی @hedye110
من چادر بر سر دارم و تو چفیه بر شانه... وچه حکایت غریبی است میان این چفیه و چادر...🙄 از سپیدی چفیه تو تا سیاهی چادر من جاده ای است به سرخی خون❣ جاده ای که عفت مرا وامدار غیرت تو می کند💘غیرتت اگر نبود چادرم کجای این زمانه بود؟! 💓 🌷 تو که چفیه بر شانه می اندازی من چادرم را محکم تر می گیرم، نکند چادرم شرمنده چفیه ات شود😰 نکند یادم برود❗️که دست از جانت کشیدی تا دست نامحرمی به چادر من نرسد😔 نکند یادم برود❗️که چشم بر آرزو هایت بستی تا چشم آلوده به هوسی👀حتی خیال جسارت به دختران سرزمینت را هم نکند.⛔️ 🌷 نه من یادم نمی رود،یادم نمی رود ‼️ که سرخی خونت را به سیاهی چادر من به امانت داده ای👌 اگر چفیه تو سجاده آسمانیت شده پس چادر من هم می تواند بال آسمانی من شود...😍 🌷 چفیه ات را بر شانه هایت بيانداز،سربند یا فاطمه ات را بر سر ببند دل به جاده آسمانیت بزن که دوباره می خواهند چادر از سر دختران فاطمه بکشند 😱دوباره می خواهند میراث مادرت را به تاراج ببرند..😔 دل به جاده بزن که سیاهی چادر من در گروی سپیدی چفيه توست برادرم...👌 🌹🌹🌹🌹🍃🍃🍃🍃 کمال بندگی ====👇==== https://eitaa.com/hedye110 @hedye110 ====🌷====
✨تقدیم به آذری ها دوستت دارم من ای در جسم عالم جان حسین آذری می خوانمت : ” جانیم سنه قربان حسین “ #محمد_بیابانی 🆔 @hedye110
⃣1⃣ 51 ـ فرياد فاطمه(عليها السلام) در مسجد ابوبكر بار ديگر فرياد مى زند: "اى على! برخيز و بيعت كن، زيرا اگر اين كار را نكنى ما گردن تو را مى زنيم". به راستى چه خواهد شد؟ آيا على(ع) بيعت خواهد كرد؟ شمشير را بالاى سر على(ع) نگاه داشته اند، همه منتظر دستور خليفه اند. ناگهان فريادى بلند مى شود: "پسرعمويم، على را رها كنيد! به خدا قسم، اگر او را رها نكنيد، نفرين خواهم كرد". اين فاطمه(س) است كه (با بدن زخمى و پهلوى شكسته) به يارى على(ع) آمده است! او بار ديگر فرياد مى زند: "به خدا قسم، اگر على را رها نكنيد، گيسوان خود را پريشان مى كنم، پيراهنِ پيامبر را بر سر مى افكنم و شما را نفرين مى كنم...". 52 ـ فاطمه(عليها السلام) آماده نفرين است لرزه بر ستون هاى مسجد مى افتد، گويا زلزله اى در راه است، همه نگران مى شوند، نكند فاطمه(س) نفرين كند!! خليفه و هواداران او مى فهمند كه اينجا ديگر فاطمه(س) صبر نخواهد كرد، فاطمه(س) آماده است تا نفرين كند، ترس تمام وجود آنان را فرا مى گيرد، چشم هاى آنان به ستون هاى مسجد خيره مانده است كه چگونه به لرزه در آمده اند! عذاب خدا نزديك است. 53 ـ سخن سلمان فارسى(رضي الله عنه) سلمان (به دستور على(ع)) به سوى فاطمه(س) مى دود تا با او سخن بگويد، او مى بيند كه فاطمه(س)دست هاى خود را به سوى آسمان گرفته است و مى خواهد نفرين كند، سلمان با فاطمه(س)سخن مى گويد: "بانوى من! پدر تو براى مردم، مايه رحمت و مهربانى بود...". فاطمه(س) به ياد مهربانى هاى پدر مى افتد و دست هاى خود را پايين مى آورد، لرزش ستون هاى مسجد تمام مى شود، همه جا آرام مى شود. 54 ـ رها كردن على(عليه السلام) خليفه با ترس و دلهره دستور مى دهد كه على(ع) را رها كنند، اكنون آنان شمشير از سر على(ع)برمى دارند و ريسمان را هم از گردنش باز مى كنند. على(ع)مى تواند به خانه خود برود. آرى، تا زمانى كه فاطمه(س)هست، نمى توان از على(ع) بيعت گرفت! 55 ـ رفتن فاطمه(عليها السلام) به زيارت حمزه(عليه السلام) روزهاى دوشنبه و جمعه كه فرا مى رسد، فاطمه(س) از مدينه به سوى قبرستان اُحُد مى رود. فاصله بين مدينه تا آنجا تقريباً شش كيلومتر است، او با پاى پياده و آرام آرام اين مسافت را طى مى كند تا به زيارت قبر حمزه(ع)برود. حمزه(ع)عموى پيامبر بود و همواره پيامبر را يارى مى كرد. در جنگ اُحد كه در سال سوم هجرى روى داد او مظلومانه شهيد شد. 🌹🌹🍃🍃🏴🏴 کمال بندگی ====👇==== https://eitaa.com/hedye110 @hedye110 ====🌷====
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
بچه‌ها برف‌بازی رو دوست دارند؛ خصوصا اگه توی یه صحن بزرگ باشن و خادم‌ها و زائرا با مهربونی نگاهشون کنن زیارت در روزهای برفی هم خاطره انگیز میشه☃️ 📸عکس: امیرحسین ابریشمی #کانال_کمال_بندگی @hedye110
... امام، آماده شهادت است. به سوى خيمه مى آيد و مى فرمايد: "براى من پيراهن كهنه اى بياوريد تا آن را به تن كنم. من به سوى شهادت مى روم". صداى گريه همه بلند مى شود. آنها مى فهمند كه اين آخرين ديدار است. به راستى، چرا امام پيراهن كهنه مى طلبد؟ شايد او مى خواهد اين پيراهن كهنه را بپوشد تا اين دشمنِ غارتگر، بعد از شهادت آن حضرت به آن لباس طمع نكرده و آن را غارت نكنند. امام سجّاد(ع) در بستر بيمارى است. امام حسين(ع) براى خداحافظى به سوى خيمه او مى رود. مصلحت خدا در اين است كه او امروز بيمار باشد تا نسل امامت قطع نگردد. امام وارد خيمه مى شود. پسرش را در آغوش مى گيرد و وصيّت هاى خود را به او مى فرمايد. آرى امام حسين(ع) اسرار امامت را كه از امام حسن(ع) گرفته است، به امام سجّاد(ع) مى سپارد. اشك از چشم امام سجّاد(ع) جارى است، او براى غربت و مظلوميّت پدر گريه مى كند. امام حسين(ع) از او مى خواهد در راه خدا صبر كند. او پناه اين كاروان خواهد بود. امام حسين(ع) آماده رفتن به ميدان است اينك لحظه خداحافظى است. اكنون او با عزيزان خود سخن مى گويد: "دخترانم، سكينه! فاطمه! و خواهرانم، زينب! اُمّ كُلْثوم! من به سوى ميدان مى روم و شما را به خدا مى سپارم". همه اشك مى ريزند. آرى! اين آخرين بارى است كه امام را مى بينند. سكينه ( دختر امام )، رو به پدر مى كند و مى گويد: ــ بابا، آيا به سوى مرگ مى روى؟ ــ چگونه به سوى مرگ نروم حال آنكه ديگر هيچ يار و ياورى ندارم. ــ بابا، ما را به مدينه برگردان! ــ دخترم! اين نامردان هرگز اجازه نمى دهند كه شما را به مدينه ببرم. صداى ناله و شيونِ همه بلند مى شود، امّا در اين ميان سكينه بيش از همه بى تابى مى كند، آخر او چگونه دورى پدر را تحمّل كند. او آن چنان گريه مى كند كه دل همه را به درد مى آورد. امام سكينه را در آغوش مى گيرد و مى فرمايد: "دخترم! دل مرا با اشك چشم خود نسوزان". آغوش پدر، سكينه را آرام مى كند. پدر اشك چشم او را پاك مى كند و با همه خداحافظى مى كند و به سوى ميدان مى رود. 🌹🌹 https://eitaa.com/hedye110 @hedye110
#سیره_شهید علی اکبر در سوریه علاقه شدیدی به خوردن قهوه داشت ، و کلاً جزء عاداتش بود که مرتب می‌خورد. چند روزی گیر عملیات پاکسازی بودیم ، و گه‌گداری هم تکفیری ها باهامون درگیر میشدن و تو این مدت علی اکبر بدون قهوه مونده بود. در حین پاکسازی به خونه‌ای رسیدیم ، که همه وسایل سرو چای و قهوه آماده بود و صاحب خونه وقت نکرده بود جمع کنه. با خوشحالی صدا زدم: اکبر بدو بیا اینجا ببین خدا برات جور کرده ، هوا هم خیلی سرد بود. وقتی اومد داخل اتاق ، داشتم یه پتو در می آوردم بندازم رو خودم که شهید با یه حالت خاصی گفت؛آقا رضا ، پتوهای مردم رو دست نزن شاید راضی نباشن ، قهوه شونم بزار ان شاءالله خودشون برمی‌گردن و کنار هم نوش جون می‌کنن. من که از شدت سرما داشتم به خودم می‌لرزیدم فقط مات و مبهوت نگاهش می‌کردم . من و شما چقدر حق الناس رو رعایت می‌کنیم؟ #شهید_اکبر_شیرعلی🌷 #شهدایی 🆔 @hedye110
مفلس چو شدیم، رو به او می‌آریم معشوقهٔ روزِ بی‌نوایی‌ست خدا! #کانال_کمال_بندگی @hedye110
امام على عليه السلام: زبانت را به نرم گويى و سلام كردن[به ديگران] عادت ده، تا دوستدارانت زياد شوند و بد خواهانت اندك غررالحكم حدیث 6231 #سخن‌بزرگان 🆔️ @hedye110
#قراره_عاشقی آقا به کرامت شما چشم به راهیم سر بر سر دیوار و همان پنجره سبز‌ می‌گفت: غم نسترن‌ای ضامن آهو ماییم و دل زار و همان پنجره سبز 🌹💕🌹💕🌹💕🌹💕 #کانال_کمال_بندگی @hedye110
🔶تَجَرَّعِ الغَیظَ؛ فَإنِّی لَم أرَ جُرعَةً أحلی مِنها عاقِبَةً ولا ألَذَّ مَغَبَّة. 🔷خشم خود را فرو خور که من جرعه‌ای خوش‌عاقبت‌تر و گواراتر از آن ندیده‌ام.🌺 📚 #نهج_البلاغه نامه۳۱ @hedye110