eitaa logo
بـهـتـࢪیـن زیـنـت《حـجـاب》
824 دنبال‌کننده
10.1هزار عکس
4.4هزار ویدیو
180 فایل
شروط👈 @Sharayetcanal بیسیم چیمون👇 https://harfeto.timefriend.net/16622644184270 بیسیم چی📞 🌸خواهَࢪاا_خواهَࢪاا🌸 +مࢪڪز بگوشیم👂🏻 -حجاب!..🌱 حجابتونومُحڪَم‌بگیرید حتۍ،توۍفضاۍمجازۍ📱 اینجابچِه‌هابخاطِࢪِحفظِ‌چادُࢪِ ناموس‌شیعِه.. مۍزَنَن‌به‌خطِ دشمݩ
مشاهده در ایتا
دانلود
| 💢تلفن خانه زنگ خورد. بابا بود با صدای خسته. پرسیدم افطار كردید؟ گفتند بچه‌ها برايم در قرارگاه افطار آماده كردند اما نرفتم و در خط ماندم و با رزمنده‌ها سفره انداختيم و نان پنير مختصری خورديم. گفتم چرا قرارگاه نرفتید؟ گفتند «ميترسم در غيبتم مظلومی با زبان روزه، اسير و يا شهید شود». «زینب سلیمانی»
🛑 دو طلبه در حرم مطهر رضوی مجروح شدند/ ضارب بلافاصله بازداشت شد 🔹ساعتی پیش دو طلبه حاضر در صحن پیامبر اعظم(ص) بافردی که هویت آن در دست بررسی است با ضربات چاقو مورد حمله قرار گرفتند. 🔹با تلاش عوامل انتظامات و یگان حفاظت حرم مطهر ضارب بلافاصله بازداشت و تحویل مقامات انتظامی شد و مصدومان به سرعت به بیمارستان منتقل شدند. 🔹آستان قدس رضوی ضمن محکومیت این تعرض به ساحت مقدس حضرت رضا علیه السلام و روحانیت معزز، موضوع را تا حصول نتیجه و شناسایی عوامل پیگیری خواهد کرد و گزارش آن را متعاقبا به اطلاع مردم عزیز خواهد رساند.
بـهـتـࢪیـن زیـنـت《حـجـاب》
🛑 دو طلبه در حرم مطهر رضوی مجروح شدند/ ضارب بلافاصله بازداشت شد 🔹ساعتی پیش دو طلبه حاضر در صحن پیام
🛑 جزئیات جدید درباره طلبه‌هایی که در صحن رضوی مورد حمله قرار گرفتند 🔹این ۳ طلبه از طلاب جهادی و مخلصی بودند که سالهاست برای محرومیت زدایی حاشیه شهر مشهد مشغول خدمت هستند. 🔹آنها در راه جلسه گروه‌های جهادی حاشیه شهر مشهد برای هماهنگی فعالیتهای ماه رمضان بودند. 🔹یکی از طلاب با زبان روزه بعد از زیارت حضرت رضا در صحن جامع به شهادت رسید و دو نفر دیگر در بیمارستان هستند
🛑 حجت‌الاسلام اصلانی که امروز در حرم رضوی به شهادت رسید 🔹وی از رزمندگان دفاع مقدس و یکی از مسئولین ستاد حاشیه شهر مشهد بود
بـهـتـࢪیـن زیـنـت《حـجـاب》
🛑 حجت‌الاسلام اصلانی که امروز در حرم رضوی به شهادت رسید 🔹وی از رزمندگان دفاع مقدس و یکی از مسئولین
🛑 شهادت دومین طلبه مضروب در حرم مطهر رضوی 🔹طبق اطلاعات به دست آمده از خبرگزاری مهر، دومین طلبه مضروب در حرم مطهر رضوی به شهادت رسید. 🔹حجت‌الاسلام پاکدامن نیز از طلاب فعال در حاشیه شهر مشهد بود که برای بهبود وضعیت مردم این مناطق تلاش می‌کرد.
🦋به نام خدای یکتا 🦋 🌼 📚 ________________________ نرگس)) بلا خره ماه محرم رسید... ماه عزاری اربابم.. ماه زندگی، خیلی منتظر ماه محرم بودم... ماه محرم با همه ی ماه برام متفاوت بود. ماه محرمو از همه ماه های سال بیشتر دوست دارم چون حس خیلی عجیبی دارم 😭 ... ... امروز مصیبت بود با مامانمو عاطفه امیر علی و بابام رفتیم.. آرمانم گفت شب با دوستاش میاد هیئت.. مصیب و هیئت تموم شدن. قرار بود فردا دومین زیارت عاشورا تو خونمون برگزار شه.. مثل هر سال.. سه روز از ماه محرم رو زیارت عاشورا میخونیم... اما امسال برای چهار روز زیارت عاشورا داریم.. یک روزش برای شفای تموم مریض ها تمام بیمارهای سرطانی.. خوب شدن زود تر اميرحسين... باز همگی خونه رو تمیز و گرد گیری کردیم... چند تا صندلی امیر علی اجاره کرده بود.. که داخل حیاط بزاریم... ... ... ... کارا تموم شدن کلی خسته شدم امروز اما برا امام حسین خستگی نداره... همون حتی یه یک قدم برداشتن. حتی همون گرد گیری.. اسلام علیک یا ابا عبدالله همیشه سعی میکردم همه کارای بزرگو خودم انجام بدم...برای رضایت ارباب😭 برا شفاعت فردای قیامت... برا خودم مداحی گذاشتم.. گریه.... ───┤ ♩♬♫♪♭ ├─── چشماتو ببند؛ خیال کن که با زائرایی! چشماتو ببند؛ خیال کن که الان کربلایی! وقتی عاشقی؛ تو هم اونجایی… چشماتو ببند؛ اگه گذاشت گریه بی امونت چشماتو ببند، ───┤ ♩♬♫♪♭ ├─── بلند شدم دورکعت نماز برا امام حسین خوندم... یا امام حسین چی میشه امسال بطلبی؟؟ 😭
🦋به نام خدای یکتا 🦋 🌼 📚 __________________________ روسریمو لبنانی بستم طلق گذاشتم تا نزدیک ابروهام بردم... جوری باحجاب شدم که فقط گردی صورتم دیده میشد.. ساق هم پوشیدم فقط انگشت های دستم دیده میشدن و کف دستم کامل پوشیده بود.. چادرمم درست کردم... از حجاب کاملم مطمئن شدمو رفتم توآشپزخونه کمک مامان و عاطفه... کم کم جمعیت زیاد میشد... +مامان شما بیا برو بشین منو عاطفه کاری باشه انجام میدیم.. -باشه. ~ بچه ها چه میکنین؟؟ +هیچی ~مامان مداح امروز گفت کار دارم مشکلی برام پیش اومده نمیاد.. +الان چکار میکنی خودت میخونی دعارو؟؟ ~اره دیگه چکار کنم.. ¬امیر علی نماز جماعت چی؟ ~ چکار کنم سعی میکنم تا اون موقع تموم بشه دعا حالا بازم نمیدونم شما میگین چکار کنم بخونم یا نه؟؟ +اره امیر علی بخون بعد دعا اعلام کن هر کس خواست بمونه برا نماز.. ~باشه پس خوب نرگس +چیه؟ ~لباسام نیاوردم که برو یه دقیقه با ماشینم ازتوخونمون بیار این سویچ پایین کمد بیارشون.. +دیر میشه خب ~اره عاطی اوردی یا نه؟؟ ¬چیو؟!! ~لباسام. ¬اره آوردم ~همشون رو؟؟ ¬قبا، عبا، عمامه. ~خب پس.. ~نرگس نرگس +چیه؟! ~نمیخوادبری... همه دعا هامون تموم شدن.. یاامام حسین من دعا کردم که امیر حسین خوب شه ولی ازدواج جور نشه بازم هرچی صلاحه.. یا امام حسین... مواظبم باش.. امیر حسین کلا مثل داداشم میمونه مثل آرامان دوسش دارم... اما نمیدونم چرا نمیخوام باهاش ازدواج کنم.. ولی هر چی صلاحه...
یاعلی بن موسی الرضا: 🦋به نام خدای یکتا 🦋 🌼 📚 ___________________ آرمان)) این چند روز یه دختر می اومد خونمون برا دعا... چادری نبود. از همین که چادری نیست خوشم اومد😂 لاغر بود... قدشم هم قد نرگس بود.. خوشکل بود.. موهاشم بیرون بود اصلا نمیدونم کی بود اما خوشم اومد ازش هییی حالا چه فایده دیگه نمیبینمش😂 ولش اصلا خداکنه زود بگذره برم شمال پیش دوستام.. بچه ها از چند وقت پیش رفتن فقط منو نیما موندیم نیما که گفت من باید برم سر کار نمیام.. خب بابامم که الان میگه باید همون موقع همراشون میرفتی الان تنها من نمیزارم... ای نیما ای نیما خدا بگم چکارت نکنه تو واقعا دیوونه ای اخه همه رفتن تو اول به فکر سر کارتی.. خوشی رو هم از خودت گرفتی هم از من دیوونه بیا بریم اخه اونا میان تا یک ماه دیگه ای خدا چکار کنم؟؟؟ تو که اینقدر به نرگس کمک کردی مثلا،،، من چی منم داداشمم یکم اینورم نگاه کنی بد نیست نرگس که بعد ماه صفر ازدواج میکنه 😂با ارسلان؟؟ امیر حسین؟؟ باامیر حسین میدونم ازدواج نمیکنه.. حالا اون کیه ارسلان کیه؟؟ نه خب شاید ارسلان همون آرشه😂 شوهر دوستش خدایا من اینو باید به نرگس بگم 😂 هیییی حالا اخرش خودم یا باید نیما رو راضی کنم یا بابامو که بزاره تنها برم... واقعا چقدر زودگذشت. فردا عاشوراس.. هه اینا همش چرته پرته😂 نیما همش میگه چون همراه دوستات رفتی گشتی اعتقاد نداری چه چرتا اوبدبختا چکار به ما دارن😂
🦋به نام خدای یکتا 🦋 🌼 📚 _______________________ من خودمم دوست دارم اصلا اینجوری باشم ربطی به بچا دیگه نداره.. هی حالا اینم دیونس خودشم زیاد اعتقادی نداره😂 ولی همش میگه امام حسین اصلا فرق داره😐😂 تازه باهاش دوست شدم.. پسر باحالیه.. سادس،، کاری به هیچکس نداره اصلا.. نمیاد دیگه ولش خودم بابام راضی میکنم ‌.. بابام. مامانم.. نرگس... امیرعلی.... عاطفه، همه دیگه رفتن هیئت واقعا از هیئت خوشم نمیاد اون روزام رفتم فقط به خاطر نیما باهام بود رفتم.. این نیما هم دیووووووونههههههسسس میرفتیم تو هیئت یا میخواد بره زنجیر برداره طبل میخواد به عهده بگیره.. امشب دیگه همراش نرفتم میدونستم حتما میره یا زنجیر برمیداره یا طبل امشب نمیذاشت جلوشو بگیرم.. خودش گفت آرمان اگه امشب میای با من،، غر نمیزنی من میخوام برم زنجیر بردارم.. اگه میخوای بیای باید بیای طبل یا زنجیر برداری.. مذهبی نیست اما برا ماه محرم خیلی احترام قائله دلیلشو نمیدونم واقعا عهههه خداااایاااا الاااان من باید شمال باشممممم اخههه هییییی روزگاررررررر الان اگه کنار دوستام بودم راحت بودم اصلا دیگه هیئتم نمیرفتیم می نشستیم میگفتیم میخندیدم اووووهففففف گوشیم زنگ خورد.. هه نیما _بگو -سلام ارمان کجایی؟ _به توچه -چته؟ _به توچه من تنهام توخونه به توچه برات که مهم نیست چرا می پرسی ها؟؟ -تنهایی آماده شو دارم میام دنبالت؟ _تومگه هیئت نیستی دیوونه -آماده شو کار دارم خداحافظ _نیما منننننن هیئت نمیااااامممم حوصلت ندارممم خدافز