ا﷽ا
ببین این شگفتی که دهقان چه گفت
بدانگه که بگشاد راز از نهفت
به شهر کجاران به دریای پارس
چه گوید ز بالا و پهنای پارس
نامهای برای گمشده.
در فرهنگ لغتی برای معارفه آشنایی خود، به میان بزرگسالان درونی در اندیشهام؛
تا شاید..
تا شاید پس از اندک اندک حجیم شدن دفترچه، به اندازهای برسد که در آن کلمه من معنا بیابد.
درِ دفترچه خواهم نوشت پندارنامهای از خود؛
بلکه گر فردی چو من میان ورقه های دفترچه گم شده باشد
پس از اینکه برگهای را ورق زد، به بیرون پرتاب شود؛
آنگاه خودش را که از خود گریخته بود خواهد یافت و شاید در آن ملاقات نامه علت آن دوری را یافت کند.
گرچه آنگاه پس از آنکه شناخته شود موجب شناخت دیگری میشود این بهبودیست برای تکامل دفترچه.
𝐏𝐮𝐫𝐠𝐚𝐭𝐨𝐫𝐲 𝐭𝐞𝐚𝐫𝐬
𝐏𝐮𝐫𝐠𝐚𝐭𝐨𝐫𝐲 𝐭𝐞𝐚𝐫𝐬 درود؛ نامهرسان اینجاست تا نامه هایی که از اعماق قلبتان برای عزیزانتان با قلمتان ن
افرادی که تازه اومدید خوش اومدید
یه چیزی راجب اینجا بگم ما به همه نامه مینویسیم حتی شما
اگر نامهای برای خودتون یا کس دیگه ای میخواستید توی ناشناس میتونید بگید
ولی خواهشی که ازتون دارم اینه که لطفا بگید برای کی هست
مثلا اگر برای خودتون هست اسم واقعی یا مستعار خودتون رو بگید
یا اگر برای کس دیگه ای هست اسم واقعی یا مستعارش رو بگید
ممنون میشم اگر ایدی خودتون یا شخص مورد نظر رو هم بدید چون من وقتی نامه ها رو تقدیم میکنم و خوشحال میبینمتون بیشتر از خودتون خوشحال میشم
و یه چیز دیگه لطفا حداقل یه توضیح ویژگی یا شناختی از خودتون بگید بعضیا فقط اسم میدهند و بعضی ها فقط ویژگی اگر هر دوشون بگی خیلی بهتره!
𝐏𝐮𝐫𝐠𝐚𝐭𝐨𝐫𝐲 𝐭𝐞𝐚𝐫𝐬
افرادی که تازه اومدید خوش اومدید یه چیزی راجب اینجا بگم ما به همه نامه مینویسیم حتی شما اگر نامهای
(اینطوری وقتی نامه میذارم جابجا نمیشه و میتونید بفهمید که مخاطبش خودتون هستید)
ا﷽ا
حکایت از لب شیرین دهان سیم اندام
تفاوتی نکند گر دعاست یا دشنام
حریف دوست که از خویشتن خبر دارد
شراب صرف محبت نخوردست تمام
نامهای برای یورا.
بر مجسمه سوگواری درودی باد که گر باد تیغش زند باز آید؛
و بر قلب مهربانان خاموش، سوگوار خموشی باد که باز دارد بر همگان عشق را و باز آفریند بر سرشان مهر را...
در بهانه علاجیت هر یک، خود را نیز به عافیت رسان؛
که دل ها زمانی آسوده خواهند خفت که خورشیدشان نیز عاقبت از کار گشاید؛
بدین پس رخشان بمان که در تداوی لبخندت، لب ها خواهند گشود.
اگر که شک کردی، به زیبایی روحت سوگند جریان مییابد که گواهی دهد این وعدهٔ در فکرت دروغ است؛
سپس خواهد پنجره سکوت را باز کند تا فریاد بر داد برسد که ای آدمیان فرشتهای را که بر سینه های قبرهایتان روییدیم در عوض گل هایی بود که بار ها بجای شما بر روی عزیزتان جان میداد؛
اما این نه تنها تسکینی بر مردگان بود، بلکه گواهی زندگیتان را باز تازه میکرد تا در اغوش هر آنچه باقی مانده جانی دوباره بگیرید، نه اینکه خود بیجان شده باز گردید و باقی را نیز بیجان کنید.
از طرف طبقهی ششم.
ا﷽ا
دلا، زین بدایت چه دیدی؟ بگوی
ز پایان و غایت چه دیدی؟ بگوی
ازین چار لشکر چه داری؟ بیار
و زان هفت آیت چه دیدی؟ بگوی