یادمه آخرین باری که دعوامون شد بهم گفت:
-برو از زندگیم، از خاطراتم
اصلا دیگه بهم فکر نکن،
فکر کن هیچ وقت منو ندیدی.
دیگه صداشو نشنیدم داد زدم:
+توبرو، میتونی؟
بگو میتونی جوری وانمود کنی که حتی یه بارم منو ندیدی؟
چه جوری میتونی این همه خاطره رو یه روزه از یاد ببری؟
میخوای پشت پا بزاری رو همه ی احساس من، میتونی؟
چرا فکر می کنی رفتن انقدر اسونه ،
نفستو میگیره ،
خواب به چشات نمیاد ،
یه بغض لونه میکنه کنج حنجرت و دیگه هیچ ولت نمی کنه ...
بازم میخوای بری؟
#ناگفته_ها
#برای_تو
دوستت دارم! آنقدر دوستت دارم که نمیتوانم ازت بگذرم، میفهمی؟ گاهی آنقدر دلم میخواهد تو را ببینم که خشم عشق میخواهد دیوانهام کند.
"مادام بوواری – گوستاو فلوبر"
تو خوشههای سپید خردسالی منی
که دوباره میچینم
تو انگشتان نخستین منی
کنار جالیزهای سبز خیار
#بیژن_الهی
عشق، قبل از هر چیز، یک استعداد ذاتی است یا از بدو تولد بلدی یا هرگز یاد نمیگیری.
"عشق سالهای وبا – گابریل گارسیامارکز"