نمیرنجم اگر کاخِ مرا ویرانه میخواهد
که راهِ عشقْ آری طاقتی مردانه میخواهد
کمی هم لطف باید گاهگاهی مردِ عاشق را
پرنده در قفس هم باشد، آب و دانه میخواهد
چه حسن اتفاقی! اشتراک ما پریشانی است
که هم موی تو هم بغض من، آری شانه میخواهد
تحملکردنِ قهرِ تو را یک استکان بس نیست
تسلیدادن این فاجعه، میخانه میخواهد!
اگر مقصود تو عشق است پس آرام باش ای دل!
چه فرقی میکند میخواهدم او یا نمیخواهد
#سجاد_رشیدیپور
سخت ترین بخش خودشناسی روبرو شدن با زخم هاییه که نقشی در بوجود اومدنشون نداشتی، اما مسئولیت ترمیم کردنشون با توئه .
کاش عاشق شدن همینقدر که نیما میگه ساده و رویایی و قشنگ بود:
به تو که میرسم، مکث میکنم،
انگار در زیباییات چیزی جا گذاشتهام،
مثلا در صدایت آرامش،
یا در چشمهایت زندگی...
وقتی میگویم دیگر به سراغم نیا
فکر نکن که فراموشت کردهام یا دیگر دوستت ندارم، نه
من فقط فهمیدم : وقتی دلت با من نیست ؛
بودنت مشکلی را حل نمیکند،
تنها دلتنگ ترم میکند ...!
امروز روز ماست ؛
مایی که شاید به خاطر دردامون نویسنده شدیم ؛
مایی که با نوشتن احساسات مونو به عزیزترین ادمای زندگیمون بیان می کنیم ؛
مایی که با قلم زندگی میکنیم ،باهاش از دردامون ،رنجامون ،شکستامون، ذوق و خوشحالیمون دم میزنیم ؛