راستش را بخواهی هنوز نفهمیدم منظور از عشق چیست، نظر من اینست که عشق حقه ی بزرگ و عظیمی است که بخاطر آرام کردن و سرگرم ساختن مردم اختراع شده است.
هِنآس؛
یه فنجان چایِ هل و چند بیت شعر ؟!
چشم من، چشم تو را دید ولی دیده نشد
من همانم که پسندید و پسندیده نشد..
یاد لبهای تو افتادم و با خود گفتم:
غنچهای بود که گل کرد ولی چیده نشد..
من نظربازم و کم معصیتی نیست ولی
چه بسا طعنهزدنهای تو بخشیده نشد
ای که مهرت نرسیده است به من،باور کن
هیچ کس قدر من از قهر تو رنجیده نشد
عاشقت بودم و این را به هزاران ترفند
سعی کردم که بفهمانم و فهمیده نشد..
ذوقمو کور نکن؛
ذوقم کور شه ، دیگه چشمام هیچچیزی رو نمیبینه؛
حتی قشنگی خندههاتو ..