834K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
برف بی صدا میبارید و زمین زیر رقص چکمه هایت فریاد عاشقی سر میداد
آه چه مبارک رورزی بود درآغوش کشیدنت
و چه درخشان مرواریدی بود لبخندت
هدایت شده از ᴾ̳ᵃ̳ᵗ̳ʳ̳ⁱ̳ᶜ̳ᵏ̳
فردا روز بهتریه. اگه هم نبود، دوباره فرداشب همین جمله رو میخونم و میخوابم!
فاصله بین خنده و گریه ام امشب به اندازه پنج دقیقه بود ...
وقتی حسابی از همه بریده بودم
وقتی بغض تو گلوم هعی بزرگ تر شد
وقتی قلبم مثل گنجشکک اشی مشی خودشو گوشه حوض یخ زده جا گذاشت و مچاله شد
پناه بردم به گوشه اتاق و با صدای بی صدایی فقط راه مرواریدای سفید رو که اروم سر میخوردند رو گونم باز کردم :)
نزاشتم کسی بفهمه تو دلم دارن سبد سبد رخت میشورن ...
وقتی دختر کوچولوی دلمو بغل کردم و اشکاشو اروم بوسیدم
باز برگشتم پیش ادما و طرح لبخند کشیدم که نفهمن حالمو ...
خواستم یه گوشه از حوصلمو پای کتاب و قلم و شعرا خالی کنم که یه خبر قشنگ رسید بهم ...
باعث شد چشمای خیس و قرمزم باز ازته دل بخنده ...
باعث شد ذوق کنم و با لبخند به دختر قوی توی ایینه نگاه کنم و دلم براش ضعف بره ...
" اینارو اینجا یادگاری نوشتم که یادم نره اخر هر اشکی به یه خنده ی قشنگ و حال خوب ختم میشه "
#یادگاری
بدونِ تو ترسیدهام،
خستهام،
تنهاام.
مدام یکجاییم درد میکند،
غذاهایی که میخورم مزه ندارند،
بوی هیچچیز را حس نمیکنم ،
زود و بیدلیل گریهام میگیرد و خوابهایم خستهترم میکنند. بدونِ تو گیجم،
ماندهام،
ساکتم.
بدونِ تو زندهام،
میروم و میآیم،
اما زندگی نمیکنم.
#بیماراتاق۲۱۳