eitaa logo
هِنآس؛
379 دنبال‌کننده
863 عکس
359 ویدیو
1 فایل
[شاید جایی میان ابرها تورا برای ابد و یک روز درآغوش کشیدم و بوسه هایمان فراغ را بلعید :)! "پناهگاه برای تو: @sarina_02 "۱٤۰۲/۳/۲۳"
مشاهده در ایتا
دانلود
شعر نوشت💓
به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم حکایتی ز دهانت به گوش جان من آمد دگر نصیحت مردم حکایت است به گوشم
بار اول که دیدمت چنان بی مقدمه زیبا بودی که چند روز بعد یادم افتاد باید عاشقت می‌شدم..!
موزیکدلEi haramat moazen zade.mp3
زمان: حجم: 7M
ضامن چشمانِ آهو =)! _آقای مِهربانی ها سلام ... " آمدم تا بار دیگر تمام اندوخته‌ی سال جدیدم را از شما هدیه بگیرم " آمدم تا قَسمت دهم به چشمانِ آهوی بی پناه تا کمی بیشتر از پیش نگاهت را ارزانی زندگانیِ فانی ام کنی . آمدم تا مانندِ وجودت نور را به قلبم ارمغان دهی و صفا و صمیمیت را در رگ و خونم جاری سازی . این روز ها دست هایم خالیست ! این روزها با تمام دوندگی و یکی به دو کردنش دلم عجیب گرفته و بیقراری میکند . بابا رضا این مروارید های سفیدِ غلتان روی گونه هایم ؛ همین اشک های روان تمام دارایی من است ... ناله های بی صدایم را با آغوش امنِ خودت معامله میکنی ؟! گفته بودند دوری و دوستی اما یک قدم فاصله از شما هوای نفس کشیدن را تنگ میکند ! آمدم تا با تمام غم هایم دلِشکسته ام را تقدیم شما کنم ؛ گفته بودند قلب های چاک چاک را مرهم می شوید !... ": دخترِ کوچکِ بی پناه" ": وجودِ پُر برکتِ بابا رضا" ۱۴۰۳/۱/۱۰
جمعه ها ؛ خون جای بارون می چکه !
هِنآس؛
جمعه ها شرحِ دلم یک غزلِ کوتاه است که ردیفش همه دلتنگِ توام می آید!...
جمعه ها شرحِ دلم یک غزلِ کوتاه است که ردیفش همه دلتنگِ توام می آید!...
وقتی می خندی خوشحالم...واقعا خوشحالم:) منم از خنده ی تو می خندم ... وقتی گریه می کنی می خوام؛ باعث و بانیش رو جلوی چشمات تیکه تیکه کنم ... می خوام ببینم کی دیگه جرات می کنه کاری کنه که مروارید از چشمات بریزن ... کی جرات می کنه ؟!!
5.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دلم برات تنگ شده😭💔 همون قدرکه نمی دونی😔✨️ همون قدرکه نمی فهمی😢🖇 همون قدرکه بی شعوری 😂🤌 تو چرا انقدر خوشگلی؟!!🥺💜
و من او را چون شاخه‌ای که به زیرِ بهمن شکسته باشد، دوست می‌داشتم. -بیژن الهی
_
هِنآس؛
_
عکسا بو ندارن اون عکسا:
هِنآس؛
بالاخره بعد دو سال دیدمش بعد کلی حرف، چشاشو تنگ کرد و زیر لبش گفت: دو سال نبودم اندازه دویست سال خان
بالاخره بعد دوسال دیدمش قشنگ تر شده بود صورتش با وجود ته ریشا مردونه تر شده بود هنوزم پیرهن چهارخونه بهش میومد هنوزم مثل قبلاً یه نخ بهمن گوشه لبش بود که هیچ وقت روشنش نمی کرد ...