از وقتی بارو بندیلت را جمع کردی و از این شهر رفتی
دیگر هوایی برای نفس کشیدن نمانده 💔
دلمان برایتان پرمیزند:)
فکر نکنید کاری برای فراموش کردنتان نکردیم ها!
اتفاقاً پرو بال دل را چیده ایم،
اما آرام و قرار ندارد.
نمیدانیم از کجا یا چه جوری،اما همه اش از دست عقل و منطقمان فرار می کند و به حوالی آغوش شما پناه می اورد.
#ناگفته_ها
#برای_تو
ميزی برای كار
كاری برای تخت
تختی برای خواب
خوابی برای جان
جانی برای مرگ
مرگی برای ياد
يادی برای سنگ
اين بود زندگی!؟
#حسين_پناهی
صبح امروزکسی گفت به من:
تو چقدر تنهایی !
گفتمش در پاسخ : تو چقدر حساسی ؛
تن من گر تنهاست، دل من با دلهاست،
دوستانی دارم بهتر از برگ درخت
که دعایم گویند و دعاشان گویم،
یادشان دردل من ، قلبشان منزل من…!
صافی آب مرا یادتو انداخت،رفیق!
تو دلت سبز، لبت سرخ، چراغت روشن!
چرخ روزیت همیشه چرخان!
نفست داغ
تنت گرم
دعایت با من...
#سهراب_سپهری
هِنآس؛
دل دیگر در جای خود نیست، به همین سادگی! #حسین_منزوی🌱
دل دست شماست و ما با دیدنتان زنده ایم؛