آسایشگاه روانی 🪖
من خیلی عقبم از درسام تقریباً به اندازه یک معلم ریاضی روز اول مهر
شما بخندید ولی جلسه ای که دیدم مال یازده اسفند بود😀
یعنی فکر کن ده دقیقه بعد از تموم شدن کلاسش جنگ ۴۰ روزه شروع شده ولی دکتر فرداش ویدئو ضبط میکنه برای محصل های تو خونه تا بشینن ببین✨
بعد سه ساللل بالاخره این بچه یونکو شدಥ‿ಥ آخ الهیییی شنکس مو قرمز چقدر بهت افتخار میکنه گوگولییییییی داداشت از تو بهشت هم داره تو و سابو رو میبینه و لبخند میزنه من میدونم🥹🥹🥹سهنیپینیتپسپدصدصعصتنصنصمصممپیدینیتپینث
ولی من هنوز بین چای هایی که حسام درست میکرد غرق میشوم.
بین این مسلمان های مهربان و شاید ضعیف و علاقه شان به چای...
شاید هم چای هایی که محمد پیش از اسلام در مسیر کاروان عشق در اربعین می نوشید. نمی دانم. گویی پیوندی سرخ و عجیب بین برگ های تیره چای و مسلمان ها است که هزاران هزار بار نویسنده ها مرکب بر جوهره عشق عاشقان و نصوح مرشدان داستانشان می زنند تا علاقه خودشان و قوم و خویش شان را به آن نشان دهند.
بیایید تقدیمی یهویی
یک عدد بگید و من بر اساس اون عدد از بین صفحات کتاب توی گالری گوشیم یکی رو بهتون میدم.
ناشناس برای اونایی که حال پیوی ندارن.
کتاب قوی سیاه🦢
- یکی از اصلی ترین نکات آقای نسیم طالب از نظر من توی این کتاب این بود که از ریسک کردن اصلا نباید فرار کرد بلکه باید اون رو شناخت و همیشه با آمادگی برای چنین شرایطی کار انجام داد.
برای تویی که این تقدیمی رو میدم🌊: از چیزهای پیشرو نترس. همه موفقیت ها و رخداد های بزرگ همیشه غیرقابل پیشبینی اتفاق افتادن. افراد موفق در ناامید ترین لحظه ها ناگهان به اوج رسیدن و با دیدن یک نمودار سینوسی این رو به ذهنت یادآور شو همیشه قبل هر نقطه اوجی، باید یک نقطه حضیض رو از سر بگذرونی.