eitaa logo
حࢪ‌یم‌؏شـ♥️ـق‌تا‌شھادٺ
748 دنبال‌کننده
8.6هزار عکس
4.5هزار ویدیو
36 فایل
به‌نامِ‌خداوندِچشم‌انتظارانِ‌بی‌قرار..!!💔 سفر عشق از آن روز شروع شد ڪہ خدا ✨ مهــر یڪ بے ڪفن انداخت میــانِ دل ما .💔 #اندکی‌ا‌زمـا↯ @shorotharim #مدیر↯ @Babasadgh وقف‌بانوی‌بی‌نشآن🌱 وقف‌آقاامام‌زمان🌿
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
چھارشنبـــــہ 📿 ذڪــــــر روز ⇩⇩ *《 یاحَـــــےّیـاقَیـّــــوُمـ 》* ✨روز زیارتی ⇩⇩ ▫️امام ڪاظم (علیه السلام) ▫️امام رضــــا (علیه السلام) ▫️امام جــواد ‌(علیه السلام) ▫️امام هــادی ‌‌(علیه السلام) *اَلسَّلامُ‌عَلَیْکَ‌یااَباعَبْدِاللَّه‌ِالْحُسَیْنْ* *السلام‌علیک‌یا‌اباصالح‌‌المهــدی* *الّلهُــمَّ‌عَجِّــلْ‌لِوَلِیِّکَــ‌الْفَـــــــرَج* ••♡↯ [🌿]❥︎🌸 @herimashgh
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
اگه یه بار از این اتفاقا تو ایران میوفتاد کف پای سپاه رو لیس میزدیم🤚🏻 - .. حقیقت‌‌هم‌تلخه‌ هم‌ترسناکه‌ هم‌حال‌بهم‌زن‌ ••♡↯ [🌿]❥︎🌸 @herimashgh
چند هفته از پایان عملیات گذشته بود. بعد از عملیات دشمن پاتک های سنگینی انجام داد اما موفق نشد ما را از مناطق آزاد شده عقب براند. بعثی ها به ناچار مقابل مواضع ما مستقر شدند. آن روز بعدازظهر توی سنگر نشسته بودیم.تقریباً همگی ساکت بودیم. یکی دو نفر مطالعه می کردند. «عباس» داشت «قرآن» می خواند. بعضی ها جوراب و لباس هایشان را می دوختند. یکی از دوستان هم نامه می نوشت. ناگهان بیرون از سنگر صدای خش خشی به گوش رسید. «عباس»، قرآن را بست و بوسید. آن وقت به دقت گوش خواباند. بعد مثل فنری از جا جهید و خیز برداشت. هرکس هرکاری دستش بود، زمین گذاشت. یک دفعه دیدیم «عباس» پتو به دست وارد شد. چیزی داخل پتو داشت تکان می خورد. ـ «مهمان داریم، مهمان ناخوانده!» وسط سنگر اجتماعی، عباس گوشه پتو را کنار زد و چشم ما به روباه جوانی افتاد. ـ «آمده بود شکمی از عزا در آورد که گرفتار حقیر شد!» ـ «ولش کنید!» ـ «بهتره نگهش داریم!» ـ «که چی بشه؟» هرکس چیزی می گفت اما عباس با آن سر تراشیده و هیکل درشتش ساکت بود. ناخواسته همگی چشم به دهان عباس دوختیم. به هرحال این او بود که روباه را شکار کرده بود! بیرون از سنگر صدای خش خشی به گوش رسید. «عباس»، قرآن را بست و بوسید. آن وقت به دقت گوش خواباند. بعد مثل فنری از جا جهید و خیز برداشت. هرکس هرکاری دستش بود، زمین گذاشت. یک دفعه دیدیم «عباس» پتو به دست وارد شد. چیزی داخل پتو داشت تکان می خورد. ـ « من نظرم اینه که به گوش های حیوان چراغ قوه ببندیم و ولش کنیم طرف عراقی ها!» غیر از دو نفر همگی موافق بودیم. نظر آن دو نفر این بود که عراقی ها حیوان زبان بسته را نفله می کنند. در هر صورت بعد از تاریک شدن هوا، چراغ قوه به گوش های روباه بستیم و با هو و جنجال به سوی عراقی ها فراری اش دادیم. بعد از نماز صبح فردا یکی از بچه ها دوان دوان آمد در حالی که قدری هیجان زده بود گفت: ـ «مژده بدید تا یک خبر خوش به شما بدهم!» قول شیرینی و چلوکباب به او دادیم و او گفت: «روباه و چراغ قوه کارشان را خوب انجام دادند... عراقی ها سه کیلومتر عقب نشینی کرده اند!» با شنیدن این خبر صدای صلوات توی سنگر طنین انداخت. ••♡↯ [🌿]❥︎🌸 @herimashgh
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
6.05M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آخرین وداع جانسوز مدافع حرم علی جوکار قیمت این لحظات چنده ! ؟ ••♡↯ [🌿]❥︎🌸 @herimashgh
♡ با تمام وجود قدردان زحمات شما هستیم مدافعان‌سلامت
4_5891076258153891897.apk
4.07M
سلام برنامه نختم را نصب کنید رو گوشی هر وقت گوشی قفل میشه و باز میکنید، یک آیه میاره براتون، وقتی ایه را خوندید علامت ضربدر قرمز را بزنید. از اول قران شروع میکنید تا برسید به اخر. خیلی طرح قشنگیه ،این جوری در روز چند تا آیه قرآن میخونید 🌹 برنامه بسیار عالی هست👌 به برکت این برنامه ،چند بار با استفاده از گوشی قرآن ختم کردیم. حتما نصب کنید. ••♡↯ [🌿]❥︎🌸 @herimashgh
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا