🖇•💔]
🥀| #شهید
🌱| #امام_زمان
ــــــــــ ـ ـ ـ ـ ـ ــــــــــ
اگرالعجلبگوئیم
وبرایظهورآمادهـنشویم
ڪوفیانآخرالزمانيم.💔🍃
ــــــــــ ـ ـ ـ ـ ـ ــــــــــ
#شهیدحسینمعزغلامی🕊
#امام_زمان
••♡↯
[🌿]❥︎ @herimashgh
.
.
الحمـدللهِالَّذِۍتَحَبَّـبَإلَـےَّوهُـوغنِۍٌّعَنِّۍ !
ستایشخُـدایےراکهبامندوستیمیکند،
درصورتیکهازمنبۍنیازاست،
- دعاۍابوحمزهثمالـے'
دمِافطارالتماسِدعـا 🌸📿!
#امام_زمان
••♡↯
[🌿]❥︎ @herimashgh
Mehdi-Yarrahi.Azaan(128).mp3
5.3M
●━━━━━━── ⇆🕊
ㅤ ◁ㅤ ❚❚ㅤㅤ▷ㅤ
ㅤㅤㅤ•|-🕋-|•
^• #پاشیـدخدآمنـتـظرمونهـ🤩♥️•^
^• #اذان_ظهر .یاالله😍🤲
^• #بهـوقتـبندگے🤲•^
#نماز_اول_وقت یعنی: ⏱
خدایا تو اولویت اول زندگیمی... 😍
نماز اول وقت یعنی :
یه قرار عاشقانه بین تو و خدا... ☺️
اذان رو شنیدی عشقتو ثابت کن !
عاشقان وقت نماز است🌸
اذان میگویند...🎙
#التماس_دعای_شهادت 📿♥️
#التماس_دعای_فرج_آقا💙🤲
ما رو از دعای خیرتون سر نماز بی نصیب
نکنید...😊🙏
#اللﮩـم_عجـل_لولیـڪ_الفـرجــــ💚
ꕥ𖦹➪ @herimashgh
حࢪیم؏شـ♥️ـقتاشھادٺ
❂◆◈○•-------------------- ﴾﷽﴿ ❂○° #پلاک_پنهان °○❂ 🔻 قسمت #ششم کمیل لبانش را تر
❂◆◈○•--------------------
﴾﷽﴿
❂○° #پلاک_پنهان °○❂
🔻 قسمت #هفت
سمانه عصبی به طرف خروجی دانشگاه راه می رفت که بازویش کشیده شد،عصبی برگشت، که با کسی که بازویش را کشیده ،دعوایی کند
با دیدن صغری ،اخمی کرد و با تشر گفت:
ــ چیه؟چی می خوای
صغری که بخاطر اینکه پشت سر سمانه دویده بود در حالی که نفس نفس می زد گفت:
ــ سرمن داد نزن،با آقای بشیری دعوات شده به من ربطی نداره
ـ اسمشو نیار،اینقدر عصبیم که اگه می شد همونجا حسابشو می رسیدم
ــ باشه آروم باش ،بیا بریم همین کافه روبه روی دانشگاه ،هم یه چیزی بخوریم هم باهم حرف بزنیم
سمانه به علامت پذیرفتن پیشنهاد صغری سرش را تکان داد.
پشت میز نشستند ،صغری بعد از دادن سفارش روبه روی سمانه که خیره به بیرون بود ،نشست؛
ــ الان حرف بزن،چرا اینقدر عصبی شدی وسط جلسه؟
ــ چرا عصبی شدم؟ اصلا دیدی چی میگفت ،نزدیکه انتخاباته به جای اینکه سعی کنیم جو دانشگاه آروم بمونه اومده برامون برنامه می ریزه چطور وجه ی بقیه نامزدهارو خراب کنیم.
با رسیدن سفارشات سمانه ساکت شد،با دور شدن گارسون روبه صغری گفت:
ــ اصلا اینا به کنار،این جلسه مگه مخصوص فعالین بسیج دانشگاه نبود ؟؟
ــ خب آره
ــ پس این بشیری که یک ماهه عضو شده براچی تو جلسه بود؟
ــ نمیدونم حتما قسمت برادرا ازش دعوت کردند ،اینقدر خودتو حرص نده
ــ صغری تو چرا این رشته رو انتخاب کردی؟؟
صغری که از سوال سمانه تعجب کرد ،چند ثانیه فکر کرد و گفت :
ــ نمیدونم شاید به خاطر اینکه تو یک دانشگاه خوب اونم شهر خودم قبول شدم و اینکه تو هم هستی
ــ اما من وقتی علوم سیاسی انتخاب کردم،دغدغه داشتم ،الان انتخابات نزدیکه،باید دغدغه تک تک ما انتخابات باشه
ــ خب چه ربطی به آقای بشیری داره؟؟
ــ همین دیگه،دغدغه ی ما باید آروم نگه داشتن دانشگاه باشه نه برنامه ریزی واسه تخریب نامزد ها.صغری دانشگاه ما تو موقعیت حساسی قرار داره،کاری که بشیری داره انجام میده،بزرگترین اشتباهه بخصوص که با اسم بسیج داره اینکارو میکنه،اگه به کارش ادامه بده،دانشگاه میشه میدون جنگ.
ــ نمیدونم چی بگم سمانه،الان که فکر میکنم میبینم حرفای تو درسته ولی چیکار میشه کرد
ــ میشه کاری کرد،من عمرا در مقابل این قضیه ساکت بشینم
ــ حالا بعد در موردش فکر میکنیم،کافیتو بخور یخ کرد
سمانه تشکری کرد و کافی را به دهانش نزدیک کرد...
↩️ #ادامہ_دارد...
○⭕️
✍ #نویسنده: فاطمه امیری
❂◆◈○•--------------------
﴾﷽﴿
❂○° #پلاک_پنهان °○❂
🔻 قسمت #هشت
سمانه ضربه ای به در زد و با شنیدن "بفرمایید"وارد اتاق شد:
ــ سلام،خسته نباشید
ــ سلام خواهرم،بفرمایید
سمانه روی صندلی نشست و گفت؛
ــ خانم احمدی گفتن که با من کار دارید!
ــ بله درسته،شما چون قسمت فرهنگی رو به عهده دارید،چندتا کار بوده باید انجام بدید
ــ بله حتما
ــ این چندتا پوستر رو بدید به بچه های خودمون ،بگید ایام انتخابات از اونا استفاده کنن تو تجمعا
ــ پوسترا چی هستن؟
ــ پوسترایی که طراحی کرده بودید و خواستید پوسترشون کنم براتون این یک نمونه برا خودتون،اینا هم بدید بین بچه های دانشگاه
ــ خیلی ممنون
ــ تو این فلش چندتا فایل صوتی هست که روی چندتاcdبزنید و به عنوان کار فرهنگی بین بچه تا پخش کنید مداحی هستند،یه نمونه هم با پوسترا گذاشتم ،که گوش بدید
سمانه با تعجب پرسید:
ــ ما خیلی وقته دیگه همچین فعالیت های فرهنگی انجام نمیدیم،به نظرتون برگزاری جلسات بصیرتی بهتر از پخش بنر و cdنیست؟؟
ــ شک نکنید که جلسات بهتر هستند اما بخشنامه ای هستش که به دستمون رسیده.
ــ میتونم ،بخشنامه رو ببینم
آقای سهرابی برای چند لحظه سکوت کرد و بعد سریع گفت:
ــ براتون میفرستم
ــ تشکر،اگه با من کاری ندارید من دیگه برم
ــ بله بفرمایید
سمانه وسایل را برداشت و از اتاق خارج شد ،پوستر و cd خودش را در اتاقش گذاشت و از دفتر خارج شد.
با دیدن چند نفر از اعضای بسیج دانشگاه ،پوسترها را به آن ها داد تا بین بقیه پخش کنند،
و خودش به کافی نت کنار دانشگاه رساند و سفارش داد تا مداحی ها را روی ۹۰تا cd برایش بزند.
ــ کی آماده میشن؟؟
ــ فردا ظهر بیاید تحویل بگیرید
ــ خیلی ممنون
از همان جا تاکسی گرفت و به خانه رفت،امروز روز پرمشغله ای بود سعی کرد تا خانه برای چند لحظه هم که شده چشمانش را روی هم بگذارد تا شاید کمی از سوزش چشمانش کاسته شود.
↩️ #ادامہ_دارد...
○⭕️
✍ #نویسنده: فاطمه امیری
🌺⃟⃟🦋
🌻|↫ #بیپایانطور...(:
اگهآدمبشید؛ گریہکنید؛ توسلکنید؛
مراقبتکنید؛... میرسیمبہنقطہظھـور...
میرسیمبہنقطہامامزمانعج🍃
چونآقالَنگِماآدمانیستکہبیان؛
آقایہجاوایسادهمیگہبیا!
بایدبِکِشونیمخودمونوبرسونیم
بہاونبالاۍقلّہ (:
گوشہنشیننباش التماستفڪر✋🏻
❤️|↫ #حاجحسینیکتا
🍃|#وقتشنییهتکونبدیمبهخودمون!؟
#امام_زمان
••♡↯
[🌿]❥︎ @herimashgh