✔️ ایران از نظر حقوقی و جغرافیایی مالک تنگه هرمز است
🖋 هلا جابر، روزنامهنگار ساندی تایمز لندن
➖ تنگه هرمز بخشی از آبهای بینالمللی محسوب نمیگردد. در باریکترین نقطه آن، کل آبراه در محدوده دریای سرزمینی ایران و عمان قرار میگیرد؛ یعنی در محدوده حاکمیتی ۱۲ مایل دریایی هر یک از این دو کشور.
➖ ایران هرگز کنوانسیون حقوق دریاهای سازمان ملل (UNCLOS) را تصویب نکرده و قواعد «عبور ترانزیتی» مورد مطالبه واشنگتن را نمیپذیرد. نکته قابل توجه این است که ایالات متحده نیز خود این کنوانسیون را تصویب نکرده است. در مقابل، ایران رژیم قدیمیتر «عبور بیضرر» مندرج در کنوانسیون ژنو ۱۹۵۸ را اعمال میکند؛ رژیمی که به دولتهای ساحلی اختیار حقوقی روشنی میدهد تا عبور و مرور در آبهای تحت حاکمیت خود را تنظیم کنند و در شرایطی که امنیتشان تهدید شود، آن را محدود یا حتی تعلیق نمایند.
➖ بر این اساس، ایران مبنای حقوقی قابل اتکایی برای اعمال کنترل سختگیرانه، شلیک اخطار یا محدودسازی تردد برخی شناورها — بهویژه کشتیهای مرتبط با طرفهای متخاصم مانند ایالات متحده یا اسرائیل — در واکنش به محاصره دریایی آمریکا در اختیار دارد.
➖ به بیان دیگر، ایران در حال «دزدی دریایی» در یک دریای آزاد نیست، بلکه حق کامل حقوقی و حاکمیتی خود را برای کنترل و دفاع از تنگه در برابر محاصره دریایی آمریکا اعمال میکند.
➖ در پی آتشبس اخیر، ایران وارد مرحلهای جدید از مدیریت کامل حاکمیتی شده است. در این چارچوب، تمامی شناورها بهطور فعال مورد ارزیابی و راستیآزمایی قرار میگیرند و ارائه اطلاعات کامل درباره خدمه، محموله و مقصد الزامی است. همزمان، تردد کشتیهای نظامی یا خصمانه محدود شده و به عبور کشتیهای کشورهای دوست اولویت داده میشود. همچنین تهران عوارض عبور (تا سقف حدود دو میلیون دلار برای هر ابرنفتکش) را با ارزهای غیردلاری دریافت میکند و بدین ترتیب دارایی جغرافیاییای را که همواره در اختیار داشته، به منبع منفعت اقتصادی مستقیم تبدیل کرده است.
➖ واشنگتن با این واقعیت مخالفت کرده و بر وجود «حق عبور مطلق» اصرار میورزد؛ اما از منظر حقوقی، آنچه رخ میدهد اعمال حقوق کامل یک دولت مستقل بر آبهایی است که عملاً در مجاورت سرزمینی آن قرار دارند، در واکنش به محاصره دریایی آمریکا.
➖ ترامپ میتواند هرقدر بخواهد از «نقض قوانین» سخن بگوید و تهدید به بمباران نیروگاهها و پلها کند؛ اما نقشه جغرافیایی، چارچوبهای حقوقی و واقعیت جغرافیا همگی به سود ایران است. تنگه هرمز به ایران تعلق دارد و هیچ میزان از هیاهوی سیاسی این واقعیت را تغییر نخواهد داد.
@Hesfir
هدایت شده از بهشتیان
47.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 #گزارش_ویدیویی
| دوشنبه و سه شنبه ۲۴ و ۲۵فروردین ماه ۱۴۰۵
این جنگ ایران را تبدیل به کشوری کرد که بر بیش از ۲۰ درصد منابع و انرژی جهان تسلط پیدا کرد
روایت دکتر امیرحسین پرورش - پژوهشگر علوم سیاسی_ از اتفاقات میدان در جنگ رمضان
#خدای_خامنهای_زنده_است...
#ان_معی_ربی
#در_میدان_میمانیم
🔻هیئت انصار الحسین علیه السلام
🔻موسسه فرهنگی شهید مظلوم آیت الله دکتر بهشتی(ره)
🔻موکب قرار کرم
@Beheshtyian
@ansaroolhosain
@gharare_karam
5.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✔️ شهید مالکولم ایکس:
این علائق غربیهاست؛ امپریالیسم، استعمار، بهرهکشی، نژادپرستی و دیگر «ایسم»های منفی.
@Hesfir
❗️بازنشر یادداشت منتشر شده در اولین سالگرد شهادت قائد شهید سیدحسن نصرالله، در آستانهی «ساعت صفر»
✔️ آیا امیدی هست؟
🖋 دکتر امیرحسین پرورش
➖ "پیپین گفت: «بگو ببینم امیدی هست؟»
گندالف دستش را روی سر پیپین گذاشت. جواب داد: «هیچ وقت امید زیادی نبود. به قول آنها فقط یک جور امید احمقانه.»
گندالف لحظهای متفکرانه ایستاد. زیر لب گفت: « عهد و روزگار آراگورن نزدیک میشود.
او در خفا نیرومند و جدی است؛ جسور و مصمم و میتواند خودش راه خود را انتخاب کند و وقتی لازم باشد دست به مخاطرات بزرگ بزند. جواب، شاید همین است.» "
➖ این پاراگراف مشهوری از داستان ارباب حلقههاست. زمانی که شهر سفید گوندور، پایتخت تمدن انسانی در محاصرهی نیروهای تاریکی و در آستانهی سقوط است. جسد برومیر قهرمان شهر در انتظار مراسم تدفین است. فرودو فرستادهی یاران حلقه برای نابودی حلقهی قدرت، در کوره راههای موردور، سرزمین ارباب تاریکی سرگردان و تنهاست. و آراگورن منجی وعده داده شده هنوز سپاهی گرد نیاورده و فرسنگها با گوندور فاصله دارد.
➖ در این شرایط دشوار است که گندالف سفید، فرستادهی خدایان در جهان موجودات فانی، در اصل حرکت رهاییبخش مورد سوال قرار میگیرد؛ آیا امیدی هست؟
گندالف پرسش موجود فانی را نه تنها بیجواب نمیگذارد که آن را تا سرحدات خود به پیش میبرد؛ پاسخ او این است که اساسا از ابتدا هم امید چندانی وجود نداشت!
اما گندالف بلافاصله ضرورت عمل را به میان آورد. ضرورت عمل به عهدی که بر دوش یاران روشنایی است. باری که باید جسور و مصمم بر دوش کشند و مخاطرات آن را بپذیرند حتی اگر تنها امیدی احمقانه در کار باشد.
➖ دو سال از عملیات ۷ اکتبر گذشته و امروز اولین سالگرد شهادت سید حسن نصرالله است. مردی که شاید گذر دههها و قرنها نیاز است تا کسی مانند او پای بر زمین بگذارد.
بیش از ۶۵ هزار نفر در غزه به شهادت رسیدهاند و ارتش اسرائیل آمادهی آغاز عملیات زمینی در غزه است.
ایران در معرض فشار حداکثری قدرتهای غربی است و پرهیب جنگیبزرگ بر منطقه سایه انداخته است.
➖ امیدی هست؟
پاسخ به این سوال نباید پاسخی زیاده خوشبینانه یا سادهلوحانه باشد. باید مسئولیت رادیکال کردن این پرسش را پذیرفت. کما اینکه یحیی سنوار در طوفان الاقصی و سید حسن نصرالله در عملیات اربعین مسئولیت آن را پذیرفتند.
پاسخ این است که هیچوقت امید زیادی وجود نداشت، اما ضرورت عمل همیشه حاضر بود.
باید به عهدی که روزگار بر دوش جریان مقاومت، بر گردهی سیاست رهاییبخش گذاشته وفا شود. باید دست به مخاطرات بزرگ زد. آزادگان جهان در حال بیدار شدنند، روحهای آزاد در حال به هم پیوستنند.
چنان که گندالف در آستانهی نبرد نهایی گفت:
«زمین بازی چیده شده است. مهرهها به حرکت درآمدهاند. بالاخره زمان نبرد بزرگ عصر ما فرا رسیده است.»
@Hesfir
✔️ جنگ ایران، «سوئزِ آمریکا» است یا «گالیپولیِ آمریکا»؟
بخش نخست
🖋 یانیس واروفاکیس
➖ وقتی مصر در سال ۱۹۵۶ کانال سوئز را برای پنجماه بست، این اقدام سلسلهوقایعی را رقم زد که جایگاه جهانی پوند بریتانیا را تضعیف کرد، عصر پترو–دلار را آغاز نمود و نشان داد چگونه یک کشور کوچک میتواند به قدرت اقتصادیای که چند دهه قبل آن را تحت سلطه گرفته بود، آسیب جدی بزند.
➖ برخی استدلال میکنند که ایالات متحده اکنون با «لحظهٔ سوئز» خود مواجه شده است. این برداشت سادهانگارانهای از پیامدهای مالی بسته شدن تنگه هرمز است؛ اما همانقدر هم سادهانگارانه است اگر تصور کنیم هژمونی دلار در برابر خطای جنگی دونالد ترامپ درباره ایران مصون است.
➖ شباهتهای میان اقدام ایران و بحران سوئز گمراهکنندهاند. درست است که مصر و ایران هر دو با بستن یک آبراه تحت کنترل خود، جریان نفت را متوقف کردند. قیمت انرژی در اقتصادهای هژمونها بهشدت افزایش یافت. بازارهای مالی آسیب دیدند و فقیرترین اقشار – که همیشه بار اصلی افزایش هزینههای کود و حملونقل را میپردازند – بیشتر آسیب دیدند. اما تفاوتهای بنیادی نشان میدهد که هرمز برای آمریکا آن چیزی نخواهد بود که سوئز برای بریتانیا بود.
➖ سوئز تنها ورشکستگی بریتانیا را تأیید کرد؛ ورشکستگیای که یازده سال پیشتر با اقدامات دقیق و حسابشدهٔ هژمون نوظهور یعنی آمریکا رقم خورده بود.
در دسامبر ۱۹۴۵، آمریکا بریتانیا را وادار به دریافت وامی کرد که بدهیهای جنگی آن را تجمیع و تمدید میکرد و عملاً ورشکستگی بریتانیا را قطعی ساخت. بحران سوئز فقط نشان داد که یک امپراتوری ورشکسته دیگر توانایی اعمال قدرت امپریالیستی ندارد. آمریکا، با وجود بیکفایتی و حکمرانی بیپروای ترامپ، هیچگاه به چنین وضعیتی نزدیک نشده است.
➖ هرچند درباره بازده اوراق قرضهٔ آمریکا نگرانیهای زیادی وجود دارد و کسریها و بدهیهای فدرال رو به افزایشاند، مقایسهٔ آن با فشار مالی بریتانیا در سال ۱۹۵۶ بیمورد است. امپراتوری بریتانیا هرگز نتوانست «امتیاز گزاف» استرلینگ را تثبیت کند؛ همان امتیازی که باعث میشود آمریکا بتواند کسریهای خود را از طریق جریان عظیم سرمایهٔ خارجی تأمین کند؛ جریانهایی که بازتاب عدم توازن عظیم تجاری آمریکا با جهان است.
➖ امروز، غیرآمریکاییها سالانه حدود یک تریلیون دلار برای خرید نفت از کشورهای غیرآمریکایی نیاز دارند – که تقریباً معادل بودجه دفاعی آمریکا در سال ۲۰۲۶ است.
آنان باید برای کسب دلار، کالا و خدمات به جهان صادر کنند تا بتوانند انرژی، مواد اولیه و سلاحهای آمریکایی بخرند. آمریکا، برخلاف دیگران، دلارهایی را چاپ میکند که دیگران برای خرید کالاهای مورد نیازشان احتیاج دارند – و سپس هزینههای وامگیری را به دیگر کشورها منتقل میکند. اگر ۱۰۰ تریلیون دلار بدهی دلاری جهان را نیز به آن اضافه کنیم، تصویر کاملتری از امتیازات نامتعارف و ماندگار آمریکا به دست میآید. بریتانیا هیچگاه چنین امتیازاتی نداشت.
➖ همچنین، هرچند افزایش قیمت بنزین بسیاری از آمریکاییها را تحت فشار قرار داده است، آمریکا برای باز نگهداشتن پمپبنزینهایش به نفت خلیج فارس وابسته نیست. در سال ۱۹۵۶ چنین نبود: بریتانیا هم برای انرژی داخلی و هم برای حفظ سهم قابلقبول معاملات خارجی مبتنی بر استرلینگ، به نفتی که از کانال سوئز میگذشت نیاز داشت.
➖ داستان بانکها نیز مشابه است. بحران سوئز درآمدهای شهر لندن (مرکز مالی بریتانیا) را به شدت کاهش داد. اما هفتاد سال بعد، بانکهای والاستریت درآمد معاملاتی بیش از ۴۰ میلیارد دلار فقط در سهماههٔ اول گزارش میدهند – و از نوسانات بازارهای مالی که عمدتاً ناشی از ماجراجوییهای ترامپ است، سود کلانی میبرند؛ همانند دیگر بخشهای شرکتهای آمریکایی. اینکه اغلب آمریکاییها به شدت آسیب میبینند، در جهانی که هژمونی آمریکا و ثروت طبقهٔ حاکم آن با رفاه شهروندانش رابطه معکوس دارد – و این تناقض همان چیزی بود که به ظهور ترامپ کمک کرد – بیاهمیت جلوه میکند.
➖ هرچند بستن تنگه هرمز پایان سلطه پترو–دلار را نشان نمیدهد، اما به تغییرات ساختاری لازم برای گذار از هژمونی آمریکا اشاره دارد.
به پاکستان نگاه کنید؛ جایی که حکومت نظامی آن اکنون از نقش میانجی کلیدی بین ترامپ و حکومت ایران احساس قدرت میکند. مدتی است پاکستان پایه صنعتی خود را از یک اقتصاد نفتمحور به یک اقتصاد برقمحور که بر پنلهای خورشیدی چینی مبتنی بر رنمینبی تکیه دارد، تغییر میدهد. سایر کشورهای آسیایی و آفریقایی نیز در این مسیر حرکت میکنند و ساختار هیدروکربن–دلار آمریکا را فرسوده میکنند. این تحول، مشکل بزرگتری برای آمریکا نسبت به افزایش محدود معاملات نفتی (مثل فروش نفت ایران یا روسیه) با یوان چین است.
📎 پایان بخش اول
ادامه دارد
@Hesfir
✔️ جنگ ایران، «سوئزِ آمریکا» است یا «گالیپولیِ آمریکا»؟
بخش دوم و پایانی
🖋 یانیس واروفاکیس
➖ و سپس اثر اوکراین وجود دارد. با مصادره تقریباً ۳۰۰ میلیارد دلار دارایی روسیه و قطع ناگهانی دسترسی آن به شبکههای مالی جهانی، آمریکا بهطور ناخواسته پیامی روشن به جهان فرستاد: «امروز روسها هدف بودند، فردا ممکن است شما باشید!»
این پیام توسط الیگارشها نه تنها در کشورهای مخالف آمریکا بلکه در عربستان، برخی امارات، اندونزی، مالزی و حتی اوکراین دریافت شد.
➖ تقریباً بلافاصله، آنها به دنبال راهبردهای پوشش ریسک رفتند. همینجا بود که توجهشان به زیرساختهای پرداخت پیشرفته اما کماستفاده چین جلب شد: ارز دیجیتال بانک مرکزی چین، سیستم فرامرزی پرداخت بینبانکی (CIPS) که دائم بهروزرسانی میشود، سیستم پرداخت بریکس مبتنی بر بلاکچین (جایگزین پیامرسان کند SWIFT)، و حتی ویچت.
➖ هیچیک از این تحولات لزوماً به معنای افول دلار نیست. بسیاری از کشورهای بریکس+ در حالی که به سازوکارهای پرداخت و بدهی غیردلاری علاقه نشان دادند، ذخایر دلاری خود را نیز افزایش دادند. اما مجموع این تحولات، که با انسداد دو سویهی هرمز تقویت شده، نویدبخش معماری مالی جایگزینی است که تحت کنترل آمریکا نیست و اروپا در آن کاملاً بیاهمیت است.
➖ بنابراین، جنگ ایران لحظهٔ سوئز آمریکا نیست؛ اما بهخوبی ممکن است لحظهٔ «گالیپولیِ آمریکا» باشد. همانجایی که امپراتوری بریتانیا در سال ۱۹۱۵ دچار اشتباه محاسباتی فاجعهبار شد: دستکم گرفتن مقاومت یک حکومت تضعیفشده، بیشبرآورد توان نظامی خود، و نشان دادن سردرگمی استراتژیک حیرتانگیز. آشنا به نظر میرسد؟
@Hesfir
✔️ ایران لقمهی گلوگیر
🖋امانوئل تاد، فیلسوف و مورخ فرانسوی
➖ ایران لقمهی بسیار بزرگی است. در حالی که آمریکاییها تلاش میکردند دیگران را وادار کنند ضعفشان را فراموش کنند، خودشان هم ضعف خودشان را فراموش کردند. آنها از موفقیتهای ساختگیشان در ونزوئلا مست شدند و وزن واقعی ایران را نادیده گرفتند.
➖ رفتار اسرائیل یک جنایت منزجرکننده است. اما اخیراً قلادهی این “[سگ] پودل هار” پاره شده است. حالا در یک حالت جنونآمیز و خودمختار عمل میکند، خارج از کنترل واشنگتن.
➖ در دوران حکومت ملاها، ایران به یک پیشرفت بزرگ علمی دست یافته است. جمعیت مهندسان و دانشمندانش بسیار زیاد است. فناوری پهپادی که سامانههای پدافند هوایی غرب را اشباع میکند یک نوآوری ایرانی است. آنها یک موشک ۳ میلیون دلاری را با یک پهپاد ۲۰ هزار دلاری از کار میاندازند.
➖ اگر جنگ به رقابتی بین ظرفیت صنعتی آمریکا و چین تبدیل شود، نتیجه روشن است. ایران پشت سر خود اطلاعات ماهوارهای روسیه و قدرت تولید نامحدود چین را دارد. آمریکاییها خودشان را در اختیار چین قرار دادهاند. بسته شدن تنگه هرمز به معنای پایان پترو دلار خواهد بود. و این به نوبه خود یعنی فروپاشی امپراتوری آمریکا.
➖ جهان اکنون فهمیده است که آمریکا به معنای جنگ، هرجومرج و بینظمی است. منافع سراسر اوراسیا در این است که آمریکا منطقه را ترک کند. بعد از کشورهای خلیج فارس، این پرسش بهزودی در اروپا، ژاپن و کره هم با صدای بلند مطرح خواهد شد.
➖ وقتی امپراتوری آمریکا پایان یابد، جهان دوباره نفس خواهد کشید. اما تا آنزمان، صحنههایی که خواهیم دید ممکن است آنقدر خشن باشند که مرزهای تصور ما را جابهجا کنند.
@Hesfir
✔️ پالانتیر و نظم نوین: نولیبرالیسم مرده است؛ به تِکلوردیسم سلام کنید!
بخش نخست
🖋 یانیس واروفاکیس
➖ شکل تازهای از سرمایه در حال برآمدن است: سرمایهٔ ابری (cloud capital) — ماشینهای شبکهایِ الگوریتمی که به مالکان خود تواناییهای چشمگیری برای دگرگونسازی رفتار ما میبخشند. و همانطور که سرمایهداران مالی برای مشروعیتبخشی به سلطهشان به نولیبرالیسم نیاز داشتند، «اربابان فناوری» امروز نیز به ایدئولوژی تازهای نیاز دارند. من آن را تِکلوردیسم (Techlordism) مینامم.
➖ به مدت نیم قرن، نولیبرالیسم باور بیرقیب نخبگان جهانی بود. این ایدئولوژی، زادهی ویرانههای برتون وودز، رهایی سرمایه مالی از قیدهای نظارتی «نیو دیل» را تقدیس میکرد. نبوغش نه در تازگی، بلکه در نگرشاش بود.
➖ بر خلاف آدام اسمیت و جان استوارت میل — که دقیقاً نگران لحظههایی بودند که بازار ممکن است شکست بخورد — نولیبرالها بازار را بیخطا اعلام کردند. حتی وقتی والاستریت اقتصادهایمان را فروپاشید، آنان پافشاری کردند که هرگونه مداخلهٔ انسانی فقط اوضاع را بدتر میکند. این کاملاً به مذاق سرمایهداران مالی خوش میآمد. اما آن دوران تمام شده است.
➖ اکنون شکل تازهای از سرمایه در حال صعود است: سرمایهٔ ابری — ماشینهای شبکهای الگوریتمی که به مالکانشان قدرتهایی خارقالعاده برای دستکاری رفتار ما میدهند. و همانطور که سرمایهداران مالی به نولیبرالیسم نیاز داشتند، اربابان فناوری امروز نیز برای مشروعیتبخشی به سلطهشان نیازمند یک ایدئولوژی تازهاند. من آن را تِکلوردیسم مینامم.
➖ وظیفهٔ نولیبرالیسم این بود که پوششی ایدئولوژیک و شبهعلمی برای بازیافت بیوقفهٔ دلارها از طریق کسریهای دولت آمریکا فراهم کند. وظیفهٔ تِکلوردیسم بسیار رادیکالتر است: فراهم کردن پوشش ایدئولوژیک برای استعمار همهچیز — تلاش انسانی، نهادهای دولتی و حتی خود والاستریت.
➖ سه جبهه را در نظر بگیرید. نخست، تکلوردیسم باید جایگزینی انسانهای خطاپذیر و ناسازگار با سرمایهٔ ابری را در هر حوزهای — از پزشکی تا ترجمهٔ شعر و از پرورش کودکان تا هنر — مشروعیت ببخشد. چرا؟ چون هرچه نفوذ سرمایهٔ ابری عمیقتر شود، اجارههای ابری (cloud rents) برای طبقهٔ تکنوفئودال بیشتر میشود.
➖ دوم، باید استعمار دولت را مشروع کند — خصوصیسازی دادههای عمومی، اتصال سامانهها به ادارهٔ مالیات و پنتاگون؛ کاری که «DOGE» ایلان ماسک و «Palantir» پیتر تیل پیشتر آغاز کردهاند.
➖ سوم، باید استعمار والاستریت را مشروع سازد: ادغام سرمایهٔ ابری با خدمات مالی بهمنظور خلق مالیهٔ ابری (cloud finance) بدون محدودیت، خارج از بازارهای سنتی.
➖ ایدئولوژی تازه همین حالا هم ظهور کرده است. تکلوردیسم، دگردیسیِ ترنسهیومنیسم است؛ همانطور که نولیبرالیسم، دگردیسیِ لیبرالیسم کلاسیک بود. این ایدئولوژی، «انسان اقتصادیِ» نولیبرالی را با موجودی amorphous به نام HumAIn — پیوستار انسان/هوش مصنوعی — جایگزین میکند و «بازار خداییشده» را با «الگوریتم خدایی» عوض میکند؛ الگوریتمی که بازارهای غیرمتمرکز را زائد میسازد و به نفع تطبیقدهی متمرکز آمازونوار کنار میزند.
➖ پیامدها حیرتآورند: نظارت فراگیر، هدفگیری خودکار در میدانهای جنگ، بیثباتی کلاناقتصادی (زیرا رانتهای ابری تقاضای کل را نابود میکنند)، پایان دموکراسی حتی به عنوان یک آرمان (همانگونه که پیتر تیل تشویق میکند)، و مرگ دانشگاهها که جایشان را افزونههای شخصیسازیشدهٔ هوش مصنوعی میگیرند.
➖ و با این حال، تمام زشتی تکلوردیسم نه در نظریهٔ انتزاعی، بلکه در مانیفستهای ناگفتهٔ پیشتازاناش هویدا میشود.
توییتی اخیر از پالانتیر، برنامهٔ تکلوردیستیاش را با غرور ارائه میکند. با خواندن لابهلای خطوط، بهروشنی پیداست که سیلیکونولِی بدهی عظیم خود به طبقهٔ حاکمی را که بانکداران جنایتکار را نجات داد و همزمان معیشت بسیاری از آمریکاییها را نابود کرد، بهخوبی میداند. این شرکت اعلام میکند که آن طبقه را تا پای جان دفاع خواهد کرد — به نام اکثریتی که در واقع با تحقیر با آن برخورد میشود.
📎 پایان بخش اول
ادامه دارد
@Hesfir
✔️ پالانتیر و نظم نوین: نولیبرالیسم مرده است؛ به تِکلوردیسم سلام کنید!
بخش دوم
🖋 یانیس واروفاکیس
➖ در همان حال، پالانتیر چشم به بستههای مختلف رانت دوخته است. برای مثال، چشم به فروشگاه اپل دارد؛ به امید آنکه آیفون شما را با دستگاهی جایگزین کند که باقیماندهٔ حریم خصوصیتان را نیز از میان ببرد. پالانتیر چیزی را رایگان نمیدهد؛ بلکه با کاشتن ترس و فروش احساس امنیت جعلی رشد میکند. زور را تقدیس میکند. «اخلاق برای سادهلوحان است»، پیامش این است. آنچه غرب بیشتر بدان نیاز دارد، نرمافزار قاتلانهٔ پالانتیر است.
➖ رباتهای قاتلِ مجهز به هوش مصنوعی در راهاند، و وظیفهٔ پالانتیر این است که با ساخت نخستین نسخههای آنها — و به بعد موکول کردن پرسشها — سودهای عظیم ببرد. هرگونه معاهدهٔ بینالمللی محدودکننده باید به هر قیمت دور زده شود. هر فرد بیپارتی که نتواند از خط مقدم فرار کند، به خدمت فراخوانده خواهد شد — بنابراین فراموش کنید که باید به سربازان آمریکایی حقوقی پرداخت شود. تمام جریانهای درآمدی باید به سوی پالانتیر روانه شوند، جایی که سهامداران سود میبرند و غیرسهامداران جان میدهند.
➖ پالانتیر بیوقفه کار میکند تا تفنگداران دریایی آمریکا را به رباتهای قاتلی مجهز کند که هرچه از قضاوت اخلاقی باقی مانده از آنان، محو کند. در جبههٔ داخلی، جامعهٔ آمریکایی باید چنان ناتوان از شکلدادن به هر بحثی شود که بتواند ظرفیت پالانتیر برای حذف هرگونه مخالفت با انتخابهای هدفگیری نرمافزارش را محدود کند. کارمندان دولت باید دستهجمعی اخراج شوند — جز معدودی که مورد تأیید پالانتیرند و با حقوقهای کلان از محل مالیاتها پرداخت میشوند.
➖ در عرصهٔ سیاسی، پالانتیر مصرّ است که دونالد ترامپ باید قدیسشماری شود، چراکه خود را وقف خدمت عمومی کرده است. بخشیده نشدن افرادی مانند ترامپ، خطر «از دست رفتن روح» را به همراه دارد — و البته خطر ظهور مقاماتی که شاید قدرتهای شریرانهٔ پالانتیر را محدود کنند.
➖ سیاست باید شبیه هوش مصنوعی شود: بدون همدلی انسانی. هرکس که بخواهد روحش را در سیاست حفظ کند، باید فوراً به گولاگ فرستاده شود.
➖ برخی آدمها بیش از حد مشتاقاند که نابودی پالانتیر را تسریع کنند، شرکت هشدار میدهد. باید تجدیدنظر کنند، وگرنه...
در همین حال، به شرکت باید بابت توسعهٔ سلاحهای کشتار جمعی غیرهستهایاش تبریک گفته شود؛ سلاحهایی که کنار احتمال آرماگدون هستهای، تهدیدهای تازهٔ مبتنی بر هوش مصنوعی علیه بقای بشریت میافزایند.
➖ بهعنوان شرکتی میهنپرست، پالانتیر بهشدت مفتخر است که هیچ کشوری در تاریخ، به نام پیشرفت و آزادی، به اندازهٔ ایالات متحده جنایات جنگی مرتکب نشده است.
شاید این مربوط باشد به واقعیت انکارناپذیر اینکه آمریکا آزادی بیحدوحصری به شرکتهایی چون پالانتیر میدهد تا از وارد آوردن این همه آسیب به بشریت سودهای هنگفت ببرند. به همین سیاق، فاشیسم آلمانی و ژاپنی باید دوباره «عظمت» یابد. «نازیزدایی» یک «افراط» بوده است که اروپا اکنون بهای آن را میپردازد. صلحطلبی ژاپنی نیز باید فوراً برچیده شود.
➖ در خطاب به شهروندان آمریکایی کمطاقت، مدیران پالانتیر از آنان میخواهند که کسانی را که همهچیز را از طریق قراردادهای دولتی انحصار میکنند، تشویق کنند. آنچه برای سود این شرکتها خوب است، لابد برای آمریکا هم عالی است. میلیاردرها نباید به میلیاردهای خود قانع باشند. آنان باید برای رسیدن به ثروتی باز هم فاحشتر بکوشند، با ترویج روایتهای کلانی که فقرا را متقاعد کند از آزادیشان برای دادن قدرت بیشتر به میلیاردرها استفاده کنند. و ضمناً پالانتیر «عاشق ایلان» است؛ بهویژه روایت کلانِ الهامگرفته از آپارتاید او.
📎 پایان بخش دوم
ادامه دارد
@Hesfir
✔️ پالانتیر و نظم نوین: نولیبرالیسم مرده است؛ به تِکلوردیسم سلام کنید!
بخش سوم و پایانی
🖋 یانیس واروفاکیس
➖ با شکستن هرچه بیشتر مرزهای اخلاقی، سیلیکونولی باید در شهرهای آمریکا همان کاری را بکند که در غزه کرد. برخی سیاستمداران به دادن حق نابودی کامل آزادیهای مدنی و حقوق بشر به پالانتیر بیمیل هستند. آنها نیز باید ساکت شوند. شبکهٔ اپستین باید فراموش شود تا مبادا آدمهای «خوبی» مانند ترامپ و کلینتون از ورود به حکومت دلسرد شوند. عرصهٔ عمومی باید از هر نظارتی پاک شود — مگر وقتی که افرادی «زیرزمینی» مانند سندرز یا ممدانی در آن ظاهر شوند.
➖ چهرههای عمومیِ بیهیجان، عالیاند مادامی که قراردادهای چرب به پالانتیر بدهند. چهرههای رنگارنگ که همین کار را میکنند نیز پذیرفتهاند. تودهها به «افیونِ بیشتر» نیاز دارند — چون بهنظر میرسد به اندازهٔ کافی سرمست نیستند که پالانتیر بتواند تسلیم کاملشان را بدون مانع پی بگیرد. زیر سؤال بردن خرافهٔ سازمانیافته در این زمینه تحملناپذیر است و باید پایان یابد. زمان آن رسیده که سلسلهمراتب نژادی هیتلر بازگردد، با بنیانگذاران پالانتیر و ایلان در رأس «آریایی» آن.
➖ این باور که قضاوت دربارهٔ انسانها بر اساس رنگ پوست، قومیت یا دین اشتباه است، باید کنار گذاشته شود. سیاهان، مسلمانان، بیشتر آسیاییها و البته زنان، «زیردست»اند. مردان غربی نیمقرن در برابر «سر جای خود نشاندن» این زیردستان مقاومت کردند؛ آن هم به نام شمولگرایی. این اشتباه بود. زیردستان نباید هرگز اجازه ورود داشته باشند — جز به عنوان خدمتکار یا ارائهدهندهٔ خدمات جنسی — تا وقتی که پالانتیر و تسلا بتوانند اندرویدهای ما را کامل کنند؛ آنگاه این افراد هم زائد خواهند شد.
➖ این است تکلوردیسم. اغراق نیست. این ایدئولوژی همین حالا در کدها، قراردادها و موشکهای تاماهاوک نوشته میشود. نولیبرالیسم مرده است. آنچه میآید، بحران مالی ۲۰۰۸ را شبیه پیکنیک جلوه خواهد داد. تنها پرسش این است که آیا پیش از آنکه «الگوریتم خدایگون» توانایی ما را برای شناخت هر چیزی — یا هر کسی — جز «ابر» ناممکن کند، به اندازهٔ کافی از آن آگاه خواهیم شد یا نه.
@Hesfir
هدایت شده از برنامه اینترنتی رُخداد
4.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♨️ قسمت هشتم: بازتاب جنگ در جامعه آمریکا
🏴 بازنمایی جنگ در رسانههای آمریکا چگونه بوده است؟ ترامپ چگونه افکار عمومی را کنترل میکرد؟
🎥 پنجشنبه ۳ اردیبهشت، پخش از کانال آپارات
🖋️ سردبیر
امیرحسین پرورش
🎙️ با حضور
علی کدخدایی؛ پژوهشگر سیاست آمریکا
📌 تماشای قسمت هشتم
@rokhdadtv
🖋 امانوئل تاد، فیلسوف و مورخ فرانسوی:
➖ اگر بخواهیم تصمیمهای راهبردی آمریکا را پیشبینی کنیم، باید فوراً از اصل عقلانیت دست بکشیم. ایالات متحده بهدنبال سود بردن با سنجیدن هزینهها نیست.
➖ در روستای واشنگتن، در سرزمین تیراندازیهای کور دستهجمعی، در ساعتِ صفرِ دین، انگیزهی اصلی، نیاز به خشونت است.
@Hesfir