➖ در پی انسداد تنگهی بابالمندب، عربستان سعودی به دنبال استفاده از مسیر طولانیتر اما در دسترس دریای سرخ - کانال سوئز - تنگهی جبلالطارق - دماغهی امید نیک، برای انتقال نفت به اقیانوس هند است.
➖ استفاده از این مسیر گران و زمانبر برای عربستان با موانع جدی روبروست:
➖ اولا عرض کانال سوئز برای عبور ابر نفتکشها (VLCC) یا Very Large Crude Carriers کافی نیست. و همین امر سبب کاهش توان صادرات نفت عربستان خواهد شد.
➖ ثانیا به نظر میرسد گام بعدی فرآیند تصعید ایجاد ناامنی و انسداد کانال سوئز برای اثرگذاری مضاعف انسداد تنگهی بابالمندب خواهد بود.
➖ ثالثا این مسیر تنگهی جبل الطارق را هم وارد معادلهی نبرد خواهد کرد. ماههاست زمزمههایی مبنی بر ورود جبههی پولیساریو در صحرای غربی به جنگ به گوش میرسد. با توجه به اختلافات دیرینهی پولیساریو با حاکمیت مراکش و نزدیکی آن به گروههای مقاومت نظیر حزبالله، شاید جبلالطارق برای پولیساریو به مثابهی بابالمندب برای حوثیها در یمن باشد.
🖋 امیرحسین پرورش
🆔 @Hesfir
➖ بزرگترین موضوع تراژدی از روزگار یونان باستان این بوده است که آدمیان نمیدانند با دیگران چه میکنند؛ با نیت خیر، شر برمیانگیزند و بهعکس؛ و با اینهمه، آرزو دارند در عمل به همان کمال مقصود برسند که نشانهی استادی در امور طبیعی و مادی است.
➖ سنت هیچگاه این عنصر تراژیک اعمال را از نظر دور نداشت، و هرگز در فهم این نکته ـ ولو معمولاً در متن امور غیرسیاسی ـ قاصر نماند.
➖ فقط پس از سیل ناگهانی و بیامان توسعهی عظیم فنی در پی انقلاب صنعتی بود که بشر چنان مست تجربهی ساختن شد که بیاطمینانی به نتیجهی عمل را از یاد برد و شروع به سخنگفتن از «آیندهسازی» و «ساختن و اصلاح جامعه» کرد، گویی دربارهی صندلیسازی و خانهسازی صحبت میکند.
➖ آنچه در سنت اندیشهی سیاسی از دست رفت و تنها بهعنوان الگویی صحیح و معتبر برای انسان متدین در سنت دینی بر جای ماند، این ماهیت تراژیک عمل در مراودات انسانی بود.
➖ با عمل، چیزی نو آغاز میشود؛ ولی عمل در ضمن دارای این کیفیت ناقض غرض نیز هست که زنجیرهای از پیامدهای پیشبینیناپذیر به دنبال میآورد که تا ابد عملکننده را به بند میکشد. هر یک از ما میداند که هم آغازگر و هم قربانی زنجیرهی پیامدهایی است که نزد مردم روزگار باستان تقدیر و در میان دینداران، قضای الهی نامیده میشد، و ما امروزیان با غرور و نخوت نام آن را تصادف گذاشتهایم.
🖋 هانا آرنت، کارل مارکس و سنت اندیشهی سیاسی در غرب، ترجمه عزتالله فولادوند
🆔 @Hesfir
🖋 احمدرضا رضایی
➖ کتابِ "گیتا" را تازه زمین گذاشتهام. کتابی است بازمانده از چندصد سال قبل از میلاد، که هندوها گرامی میدارندش. داستانش دربارهی نزاعِ دو طایفه است. در یک طرف، شخصی است به نامِ "اَرجونا" که توسطِ یکی از تجلیاتِ خداوند، یعنی "کِرِشنا"، هدایت میشود. در آستانهی جنگ، کِرِشنا، متعالیترین تعالیمِ عرفانی را به اَرجونای قویدست میآموزد. اما چرا در بسترِ جنگ؟ زمان و مکانِ بهتری برای آموزش نبود؟ اصلاً چرا عرفان و خداشناسی؟ قاعدتاً نباید دربارهی چگونه شمشیر زدن سخن میگفت؟
➖ سهروردی، شیخِ شهید، در رسالهی "صفیرِ سیمرغ"، وقتی میخواهد حالاتِ سالکانِ نوپا را توصیف کند، از مفاهیمِ جنگی کمک میگیرد. مسئله، کاملاً روحانی و غیرِقابلِتوصیف است؛ اما برای فهماندنِ آن میبایست بالاخره به چیزی تشبیهاش کرد. اینجاست که سهروردی میگوید: در وقتِ حَرب که وقتِ اِلتِقای مردان باشد و صَیحهی مبارزان و شیههی اسبان، و آوازِ طبل برآید، و جنگ سخت شود، و مردم اِقتِحام کنند، و شمشیرها مجرد کنند، اگر کسی اندکمایه خاطری صافی دارد، اگر چه صاحبِ ریاضت نباشد، از این حال خبر یابد. بعد اضافه میکند که: چون مردم را این بُروق درآید، اثری از آن به دِماغ رسد، و باشد که همچنان نماید که در کتف و پشت رگی سخت قوی جَستن گیرد.
➖ جنگ، نه ماجرای جدیدی است و نه جدای از زندگی یا ضدِ آن. اینکه ما به بچههایمان میآموزیم که هر جنگی بد است، نسخهای است که غرب برای مایی نوشته که به قولِ پیشوای توحیدیانِ آخرالزمان، نوادهی ثارالله، حضرتِ خامنهای، به سوی جبهههای جنگ پرواز میکنیم. او میخواهد جنگ را عملی غیراخلاقی جلوه دهد و ترس به جانمان بیندازد، تا آرامآرام نسلی سُکان را در دست گیرد که حتی در سطوحِ عالی هم پُرخرج و بیمایه و نازپرورده و احمق و ترسو باشد.
➖ جنگ، عرصهای است برای نو شدنِ انسان؛ بستری است برای شعلهور شدنِ اندیشه. ساختمانها ویران میشوند و بیگناهان بر زمین میافتند، اما ملتی از دلِ آتش برمیخیزد که آبدیده و زلال و خردمند شده. به جنگِ هشتساله نگاه کنید. به مقاومتِ لبنان بنگرید. به یمنیهایی که دنیا هیچگاه به حسابشان نمیآورد و امروز، تمامقد، در برابرِ اهریمن ایستادهاند چشم بدوزید. چه کمسوادهایی که در جنگ، سخنور و پخته و فَکور شدند! چه هنرجوهایی که در جنگ، توانستند به شهودِ والاتری برسند و هنرِ خود را ارتقاء بخشیده و ماندگار کنند.
➖ ما جنگجوییم، اما نه جنگدوست. پادشاهانِ باستانیمان نیز میبایست، علاوه بر خِرَد و داد، مردِ شمشیر نیز میبودند. میراثِ ادبی _ عرفانیمان هم، برخلافِ آنچه غربیها توی مخِ ما چپاندهاند، نه تنها مُرَوّجِ بیبندوباری و انفعال نیست، بلکه سرشار از شور و ظلمستیزی و خداباوری و زندگیسازی است.
➖ انقلابِ اسلامی، نفسِ تازهای بود که انسانِ مُردهی مدرن را به حرکت واداشت تا با مدد گرفتن از میراثِ دینی و ملی، در میدانِ کارزار با شعبدهبازی و کلاهبرداری، به جای آنکه با خریدِ محصولاتِ آمریکایی سرگرم شود، کمندِ اندیشه را بر کنگرهی عرش بیندازد.
➖ پیرِ ما، قلندرِ دوران، درویشِ ستیهنده، خمینیِ بزرگ، آن روز که با لباسِ غیررسمی، پس از یک جنگِ تمامعیار با دو قطبِ قدرتمندِ جهان، نمایندهی شوروی را به حضور پذیرفت، همین را گفت که: من میخواستم جلوی شما یک فضای بزرگتر باز کنم.
➖ ما، دیگر به قبل بازنخواهیمگشت. جهان نیز، چه بداند چه نداند، در راهی پیشخواهدرفت که امام گشود؛ راهی که به احیاء جانها و مواریثِ همهی ادیان خواهدانجامید؛ راهی که از جنگی شرافتمندانه و تکاندهنده، با دیوان و جادوگران، خواهدگذشت.
🆔 @Hesfir
✔️ درباره نقد شریعتی
بخش نخست
🖋 دکتر علیرضا مکاریان پور
➖ ۱. اینکه کسی منتقد دکتر علی شریعتی باشد موضوع نویی نیست، ایرادی هم ندارد. عالَم اندیشه پر است از این نقد و انتقادها. اولین منتقد شریعتی خودش بود که وقتی به ایرادات نظراتش پی برد، از محمدرضا حکیمی خواست پس از مرگ، آثارش را تصحیح کند. عالمانی مانند علامه طباطبایی و استاد مطهری و آیت الله مصباح یزدی و... هم منتقد او بودند.
➖ ۲. آنچه مهم است ابتذال حملهکنندگان به شریعتی است. با اینکه میدانند غنینژاد حداکثر در حوزه اقتصاد تخصص دارد و انتقاداتش بیمایه است، اما ذوقزدهی فحاشیهای او هستند علیه شریعتی و هر کسی که "ایدئولوژی مدرن"شان - و البته نئولیبرالیسم- را نمیپسندد. همینقدر ایدئولوژیک.
📎 ادامه دارد
🆔 @Hesfir
✔️ درباره نقد شریعتی
بخش دوم و پایانی
➖ ۳. اصولا برخی مدرنیستها در ایران، مطلقا اهل فلسفه و اندیشهورزی نیستند - حتا اگر مدرک دانشگاهی داشته باشند- و بهشیوه عوام با دیدن مواهبِ محسوسِ مدرنیته، آب از لب و لوچهشان راه میافتد و میترسند با نقد مدرنیته، آن مواهب بپرد! مثل عوام میپندارند با نقد مدرنیته باید از فردا سوار شتر شد و به قعر تاریخ فرو رفت.
و میپندارند اگر شریعتی نبود انقلاب ۵۷ هم نبود و زیر سایه اعلیحضرت همانند سوئیس غرق در رفاه مدرن بودیم. همینقدر مبتذل. جالب آنکه حتا در کنار همسر همان اعلیحضرت هم سید حسین نصر، منتقد سرسخت مدرنیسم، حضور داشت.
➖ ۴. نفرت مدرنیستها از جلال آل احمد و سید احمد فردید هم از همینجا نشات میگیرد. بیفزایید به این لیست، هایدگر و گنون و رمانتیکها و... . اینان همکاری هایدگر با نازیها را میبینند و ارتباط اُرول و پوپر و... با سرویسهای جاسوسی غرب را نه. گولاگ استالینی ۱۹۴۰ را میبینند و جزیره اپستین و فضاحت ترامپی ۲۰۲۵ را نه.
➖ ۵. نکته آخر، حتی ساخت آیندهای مرفه برای ایران منوط به نقد مدرنیته و پیامدهای وحشتناک آن از تخریب محیط زیست تا معضلات اجتماعی و روحی برآمده از آن است. و در این میان، تسویهحساب با امثال شریعتی جار و جنجال بیهوده است.
🆔 @Hesfir