تصور کن یه مامان برای اولین بار با کلی ذوق
یه لباس عروس بچگونه با گیره های پاپیونی و موهای
خرگوشی تن بچش کرده و همون عموی عزیز و لعنتیتون
کمک رسونده بهشون..
هرچقدر بگم خدا لعنتتون کنه کم گفتم..
کم گفتم..
عروسی بود .. اما انگار تقدیر ،
برای آن شب واژه دیگری نوشته بود .
چه کسی فکر میکرد شبی که باید
آغاز خوشبختی باشد ، به شبی برای
گریستن بر عزیزان از دسترفته
تبدیل شود ؟! 💔
هر موقع دیدی توی ذهنت داری قدرت رو به یکی غیر خدا میدی بدون داری از مسیر دور میشی
همه چیز از خداوند است