- حیدریه .
و چهل روز از این غم گذشت..
تو مهم بود بمانی ، که نماندی ، رفتی
جان که باید برود ، سفت به من چسبیده ..
آقای من
اون شب و هیچوقت از یاد نمیبرم
یه چیزی بگم؟؟
من همیشه از رسیدم اونروز وحشت داشتم
هر وقت مادرم روزی که امام خمینی رحلت کردن و تعریف میکرد برام، نا خودآگاه ترس وجودم و فرا میگرفت
بعد استغفراللهی میگفتم و لب میگزیدم
که دخترهی خیره سر، این چه فکریه
گذشت و گذشت ،تا رسید اونروز و من ...
مندیگه هیچکاری از دستم برنمیومد
این دیگه خیالاتِ مزاحم نبود که سرم و تکون بدم بپره بر..
واقعی بود
و "دلم میسوخت و کاری ز دستم بر نمیآمد..."
- حیدریه .
ليس قلبی فقط کان روحی یشتاق الیك
چهل روز گذشت !
اما داغ نداشتنت از روز
اول هم بیشتر قلبم را میسوزاند .
آقایان مذاکره کننده، قبل از عزیمت خاطرنشان میکنم که مردم هم به آمریکا و هم به مذاکره بی اعتماد هستند. اگر به میز مذاکره رفتید و آنچه در میز مذاکره سران حماس در قطر رخ داد، اتفاق افتاد خودتان را مقصر بدانید. چرا که تکلیف رژیم و آمریکا روشن است، با این وجود شما خودتان خواستید فریب بخورید.
- حیدریه .
ليس قلبی فقط کان روحی یشتاق الیك
شُد ۴۰ روز و حالا
ما برای اولین بار در زندگی
"جبران نمیشوی ، حتی با گریه های عمیق"
را درک کردیم !