هیهآت ؛
شرح امروز ، موقعیت : زیر سایه امیرالمومنین . چه لذتیست بمیرم به زیر بام نجف !
علیجان ؛
بَر سَر آن قرار منتظرم ؛
موقع اِحتضار مُنتظرم :))))
هیهآت ؛
آقاجان! همهی ما یتیمانت هرشب علم به دست میگیریم ؛ دندان به جگر میفشاریم ؛
دردلِ این خیابانها با ذِکرنام اَمیرالمُومنین حِماسه میسازیم !
اما اَمان از نیمه شب ..
امان از نیمه شب ..
که غم ِنبودنت سَر باز میکند و آتش جگرهامان شعله ور شده زبانه میکشد :)
اینک هَمچو منی ؛ در میآنِ تاریکی زانوی غم بغل زده و با دیدگان تر چشم انتظارت نشسته ؛
اینها میگویند نمیآیی ؛
ولیکن این حقیر در کنج خرابات با بغضیشکسته ، نیمهجان و محزون ؛ با اشکهای روان و قلبی حنین امیددارم ؛ به برگشتنت ؛ به دیدنت ؛ به بودنت 💔 !
امیدوارم به حضورت ؛ همچو نور ِدر ظلمات .
مگر خود نمیگفتی ناامید نشوید :)؟
مگر مُخالف نومیدی نبودی تَصدّقت ؟
حال ببین ! ببین که امیددارم ؛
به بودنت ، به دیدنت ...
فاء/عین .
هیهآت ؛
آقاجان! همهی ما یتیمانت هرشب علم به دست میگیریم ؛ دندان به جگر میفشاریم ؛ دردلِ این خیابانها با ذِ
با حالِ نابسامان سخن میگویم ؛
میشنوی عزیز ِآسمانیام ؟💔