بچهای اصفهان این یه هفته هرشب بعد افطار مستقیم برین خیابونا رو پر کنین.
مخصوصا اینجاها:
پل بزرگمهر
میدان علیخانی
میدان امام حسین
میدان انقلاب
پل فلزی
چهارراه نظر
چهارراه تختی
چهارراه شریعتی
خانه اصفهان پنج طبقه
ملک شهر
سپاهان شهر
میدان حضرت ولیعصر بهارستان
یادتون نره بچها حتما برید و چندنفرو هرشب با خودتون بیارین.
نصف جمعیت امروز تو میدون این یه هفته تو خیابون باشن این شغالا هیچ کاری نمیتونن بکنن.
هدایت شده از [ اتاقِ کوچکِ ذهنم ]
⌝رؤیٰای ناتمام⌞
یک بار خیلی قبلترها با غزل دربارهی دیدارهای دانشآموزی و دانشجویی حرف میزدیم جزئیاتش در خاطرم نیست، این یادم است که غزل گفت "دلم میخواد یه کاری کرده باشم و برم اونجا" که من هم دقیقا همین را میخواستم. اما آن لحظه نمیدانستم چه کاری؟! بعدتر که به حرفهی مورد علاقهام فکر میکردم چیزهایی به ذهنم آمد و بعدتر از آن که پشتبندِ اسم ایران و پیشرفت و.. خندهی همکلاسیهایم را شنیدم و قلبم گرفت؛ جرقهای در ذهنم خورد و این دو باهم در آمیخته شد و به نتایج دوستداشتنیای رسیدم، بعد من آن را بسط دادم و بسط دادم و بسط دادم تا رسید دم در بیت شما، آمد پشت میکروفون و گفت از آنچه کرده و بعد.. لبخند و احسنت شما را گرفت و چشمان ستاره باران من را.
راستش، این یکی از رؤیاهای من بود:)
چند ماه پیش بیمقدمه به یک نفر پیام دادم و سوالی پرسیدم، وسط بحث سوال دیگری به ذهنم آمد گفتم "شما الان دغدغهی پویاتون چیه؟"
که اگر همانموقع این سوال را به خودم برمیگرداند آماده بودم تا در یک کلمه بگویم "ایران" واقعا نظرم این بوده و هست، دوستانم میدانند، من بسیار اهل کلیشه زدایی هستم حتی اگر متنی از این اتاق هم باشد که ذرهای بوی کلیشه بدهد خودم اولین کسی هستم که به وجودش اعتراف میکنم.
پس حرفم را قبول کنید که ایران و آگاهی مردم ایران از پرافتخار بودن این کشور آرزوی من است.
ایران اسلامی میراث است و من خودم را میراثدارش میدانم.
با وجود اینکه دیگر جسماً در بین ما نیستید من همچنان آن "کار" را پیگیری میکنم و در فکرِ با قدرت به ثمر رساندنش هستم.
بالاتر از رؤیایم گفتم و میدانم که این نه فقط رؤیای من بلکه رؤیای دوستان و همفکران من بود، سهشنبه یعنی دو روز بعد از اینکه خبر را شنیدیم بالاخره تلفن را برداشتم تا با نرگس حرف بزنم و از او هم دقیقا مشابه همین حرفها را شنیدم میگفت چند روز پیش عکستان را از کمد بیرون آورده بوده و میگفت دیده گوشهای نوشته «یک روز کاری میکنم که به من افتخار کنید.» آه گفتم "دو روز بعد بالاخره با او تماس گرفتم"، چون خود آن روز نه توانستم پیامی بدهم نه تماسی بگیرم، تنها چیزی که دلم میخواست این بود که دوستی را حضوراً ببینم، در چشمهای هم نگاه کنیم و با چشم حرف بزنیم، برای هم آغوش بگشاییم و اشکها را روانهی صورت کنیم. که خب.. نشد!
بله ما نهال چنین رؤیایی را در سر پرورش میدادیم.
آه، گفتم نهال، فردا، پانزدهم اسفندماه، میدانم که نهالهایی که فردا کاشته میشوند با اشک آبیاری میشوند.
میدانم متن پریشان است، من باز هم متن پریشان دارم و آنها را هم مانند این یکی دوست دارم اما اگر برای شما اینطور نیست بر من ببخشایید.
پینوشت: عکس را روز تشییع شهدای دیماه گرفتم، چندنفری را دیدم که با نرگس آمده بودند.
بعد از آنکه عکس را گرفتم برش داشتم و روی بوتههای کنار خیابان گذاشتم.
هدایت شده از نامحرمات🇮🇷🇱🇧
یه نکته
احساس شکست و پیروزی سینوسیه
یعنی یه روز ممکنه از دیدن شدت ضربات احساس کنید در اوجیم
مثل دیروز صبح تا غروب که چند ده پهپاد زدیم و دوتا جنگنده
و گاهی احساس کنید در شکست و پایینیم و باید زودتر از جنگ خارج بشیم
مثل دیشب که حجم حمله جنگنده ها بالاسر استان فارس و تهران و اطرافش به شدت بالا بود
این احساس به شدت طبیعیه
و البته
باید کنترلش کرد
ممکنه جنگ چند هفته طول بکشه و حتی وضعیت سخت تر بشه و این احساس شکست و پیروزی ها از چند لحظه به چند روز افزایش پیدا کنه و باعث خمودگی یا سرخوشی زیاد بشه
در صورتی که باید توجه کنید اگر احساس پیروزی می یاد از سمت خداست و کار خدا برای امتحان الهی که مغرور به داشته هامون می شیم یا خدا رو می بینیم؟
و اگر احساس شکستی می یاد باز هم امتحان خدا برای اینکه مورد امتحان قرار بگیریم که آیا به قدرت الهی برای برگردوندن ورق ایمان داریم یا خیر
در نهایت ما پیروزیم
شک نکنید
ان وعدالله حق
اگر میخوایم خدای نکرده اتفاق بدی در داخل نیفته، چند نکته رو باید در مورد حضورمون در خیابونها لحاظ کنیم:
۱- جمعیت باید نهتنها ریزش نکنه که باید بیشتر هم بشه پس تا میتونین بیاین و بقیه رو هم دعوت کنید که بیان.
۲- زمان موندنمون تو خیابون باید بیشتر بشه. اگر دو ساعت بود باید بشه سه ساعت و چهار ساعت. هیچ کاری این روزها اونقدر مهم نیست که بابتش از حضور تو خیابون بزنیم.
۳- زمان حضورمون رو باید کمکم به سمت آخر شب ببریم. حضور در ساعات ۲۲ تا ۲ بهتر از ۸ تا ۱۲ه.
۴- پوشش رسانهای رو باید افزایش بدیم. زیاد از تجمعها فیلم و عکس بگیرید و زیاد هم منتشر کنید.
۵- دعا رو به هیچوجه فراموش نکنیم. همچنان مهمترین سلاح ما دعا، و بزرگترین تکیهگاه و امید ما به خداست. بیشتر و بیشتر دعا کنیم.
لطفا این پیام رو هم بازنشر بدین
همچنان میدان با سردارها و سربازها
همچنان خیابان با ما
هدایت شده از رسانه هنری نفحات