مکن ای صبح طلوع !
شب بمان دنیا !
خاموش شو آفتاب !
برایِفردا برنامه ریختن نامردا
فهمیدن اسمِباباش علیه
فهمیدن اسمِپسراش علیه
فهمیدن این کینهایا
مکن ای صبح طلوع:)
امروز آقامون و میکشن
امروز سر میبرن آقامون و
یکم احکام یادش بده ، تشنه سر نبره :)))))))
طبق تاریخ نیمساعت پیش حدودا
آقامعبّاس و کشتن ..
آقام تنهاست
اربابم تنهاست ، غریبه ، مظلومه :)
هرچی ساعت به چهار نزدیکتر میشه
دلشورهم بیشتر میشه .
کاش میشد جلویِزمان و گرفت ..
ساعت شانزدهوشش دقیقه ،
اذانِعصر ،
آسمان تیرهوتار میشه
زمین شروع به لرزیدن میکنه
زینب دستش و میذاره رو سرش
وا محمدا ، وا علیا ، وا اُمّاه ،
وا حسینا وا حسینا وا حسینا :)