روزی نیست که با دوستام حرف بزنم ، اتفاقی بیوفته و من نگم : اینا همش تقصیر آخونداست!
آدما تعجب کنن، یکی بگه خودش باباش آخوندهها ..
خیلی وقتا شده جدی و شوخی حوزه و همهی آخوندای توشو شستم که بندازم رو بند رخت.
اما ..
نگاه میکنم به پدرم ، عمامهشو میپیچه ، قباشو مثل لباس رزم می پوشه و از خونه میره میره بیرون
بین نگاهای عصبانی مردم.
یادمه بچه بودم ، هرکس بابامو تو خیابون میدید میگفت : سلام حاجاقا ! بابام هم جواب میداد : سلاام و رحمت الله
اما حالا مردم، بیشتر مردم، عصبانی نگاه میکنن : از دست این آخوندایِ#&@# ..
من این تغییر نگاهها رو میبینم. دلسرد و ناراحت میشم خیلی وقتا ، دوستای خیلیمذهبیم هم ، دوستای یکممذهبیم هم..
اما بابام نه ! اما آخوندا نه !
از حق نگذریم انقلاب ، انقلابِمردم و آخوندها بود.
از انقلاب که گذشت بعضی از مردم رفتند اما آخوندا نه !
هنوز هم قراره شوخی کنم: همش تقصیر آخونداست ، هنوز هم قراره بگم بعضی از این آخوندا فلان( حق هم دارم واقعا بعضیاشون فلان)
ولی وقتی با چشمهای حزباللهیم نگاهشون میکنم واقعا آخوندها آدمای خوبین.
ارادت دارم بهشون!
بخاطر اینکه انقلاب کردند ، بخاطر اینکه مردمی که از انقلاب دور شدند رو دوست دارند ، و مردمی که دوروبر انقلاب موندند رو دورشون میگردند.