I miss something somewhere, but I don't know exactly what that is.
I just know I used to have it, and then life wasn't like now.
بچهتر که بودم همش میشنیدم درباره آخرالزمان میگن حق و باطل درهم آمیخته میشن. آخرالزمانیها نمیتونن تشخیصش بدن و سنگسیاه و شبتاریک و حرکتمورچه و قصعلیهذا ..
و من میخندیدم : حق چه سختی میتونه داشته باشه؟! حق، حقاً که حقه. تموم شد و رفت.
اما حالا ؟! تقریبا دارم خالی میشم ..
حالا میفهمم که آخرالزمان و سنگسیاه و شبتاریک و مورچه و این داستانها یعنی چی. ( هرچند نمیدونم چندقرنه که مردم تا حیرون میشن میگن : سبحانالله! واقعا که آخرالزمانه. و تا چقدر وقت دیگه قراره بگن/بگیم)
اما الان من تقریباً کاملاً حیرونم و سبحانالله! واقعا که آخرالزمانه.
میدونین چرا میخندیدم قبلا که از عظمت شک تو آخرالزمان میشنیدم؟ چون میگفتم با خودم : وا! مومن مگه امامحسین نداره؟!
اگه نداره که مومن نیست، اگه داره که حله دیگه. کافیه یه خط بکشه : حسین/لاحسین و بعد همهچیز مشخص میشه.
بیراه نمیگفتم. واقعا کافیه یه خط بکشم : حسین/لاحسین و بعد همه چیز مشخص میشه.
بعد به این فکر میکنم: پس چرا الان حتی نمیدونم کدوم نفسی که میکشم حقه و کدوم باطله؟! خطت رو بکش تا بفهمی. چی انقدر سختش کرده؟
چی انقدر تار کرده همهچیو ؟
چرا چشمات ضعیف شده طهورا؟!
نمیدونین چه روزای خوبیو دارم میگذرونم
بابامو مجبور کردم برکینگبدو ببینه،
دو تا از دوستامم مجبور کردم سوپرنچرالو ببینن. بحبحبح
جفتشون دارن تروماتایز میشن
بابام از اسکایلر متنفره و دوستام دارن درباره دین غمگین میشن👍🏽👍🏽👍🏽👍🏽