من پوکر بازی میکنم، گردنبند صلیب میبندم و میام حرم امام رضا
با بهاره لاس میزنم و بعدش بلافاصله میرم سر نماز
هدایت شده از ℳ𝗂𝗌𝖾𝗋𝗒 𝖻𝗎𝗌𝗂𝗇𝖾𝗌𝗌
تمنا به اون خدایی که همه به وجودش باور دارن و میگن یجایی فراتر از اینجاست ، فردا روز خوبی باشه.
بجز زانو زدن و اشک ریختن کاری ازم بر نمیاد ،
نکنه بخاطر این دستی که به سمتت دراز کردم رو نمیگیری که گستاخیه؟
صلیبی که بهش چنگ میزنم امن نیست، دعاهام امن نیستن، حتی گوشهی حرم هم امن نیست.
خدایا، نزار گم بشم.
من قرار بود پناهگاه باشم اما حق با داداش بزرگهست، "بعضیا فقط اومدن تا طوفان بوجود بیارن. تو یکی از اونایی."