هدایت شده از 𝖬𝖺𝗋𝗌𝗁𝖺𝗅𝗅
یوزر I'm that creep اهمیت دادن تنها چیزیه که اوضاع رو درست میکنه، به شرط اینکه بدونی چی لایقشه.
میخوام بدونم که چی هستم، اما وقتی بهش فکر میکنم به چیزی نمیرسم.من هیچیام.هیچیِ هیچی.از دروغ خستهام.دروغ دربارهی احساسات.دروغ دربارهی همه چیز.من هیچی پیدا نمیکنم.انتظارات زیادی دارم؟اشتباه از منه؟خواستههام زیادن؟افکارم اشتباهن؟.میگین اشتباه نمیکنم.میگین حرفام درستن.میگین باید انجامش بدم اما رفتارتون برعکسشو فریاد میزنه.باعث میشین خودمو دسته بالا بگیرم و بعد خودتون محکم منو به زمین میکوبین.میگین بهم حق میدین اما بعدش بخاطرش ناراحت میشین.میگین که عیبی نداره اما طوری رفتار میکنین انگار مشکلدار ترینه.خستهام از اینکه همیشه خودمو مجبور میکنم به همهی حرفاتون گوش بدم.من واقعا دیگه نمیدونم که کیام.
Hahaha loser🥱
Oh , simple things ,
where have you gone ?
I'm getting old, and I need something to rely on .
So, tell me when
you're gonna let me in
I'm getting tired, and I need somewhere to begin 00:22
دروغه ، مزخرفه ، چرنده ، الکیه ، کدوم احمقی گفته نجات دهنده تو آینهست ؟ اون هیچ جا نیست .
سرده سرده سرده.نمیدونم تو مغزم چی میگذره.این همه آشفتگی برای چیه؟احساس اینکه یه چیز داره کم کم منو از درون میبلعه دیوونم کرده.من فکر میکنم دوباره به اسپریهای آبی رنگ بچگیم نیاز دارم چون دیگه نمیتونم نفس بکشم.سرفه پشت سرفه.نفسم بالا نمیاد.منتظر اینم که قطع بشه اما نه.سینهم میسوزه.دارم آتیش میگیرم.چرا نمیتونم تکون خوردن پام رو متوقف کنم؟گلوم میسوزه.توی سرم کی داره فریاد میکشه؟بیا بیرون.همین الان.حق نداری اونجا باشی.تمومش کن بسه.متوقف شو.نباید ادامه بدی.نفس بکش احمق نفس بکش.ازتون بدم میاد.میدونید دارین باهام چیکار میکنین؟چرا دارم اجازه میدم؟چرا وقتی سرمو تکون میدم صداها تموم نمیشن؟بس کنید.داره یادممیاد.دوباره و دوباره و دوباره.تمام حرفاتون رو.چطور تونستین اونا رو بگین؟با خودتون فکر نکردین؟کاش منم نمیکردم.چرا انجامش میدم؟شماها هیچوقت اهمیت نمیدین منِ عوضی چرا انجامش میدم؟بسه لطفا بسه خواهش میکنم.من باید زانو بزنم؟اگه التماستونکنم تمومش میکنین؟من خستهام.میترسم ، ازتون خواهش میکنم بسه.