"آرزو مثل این میمونه که انتظار داشته باشی جادو عمل کنه اما جادو به چه درد میخوره؟همش مرگ و بدبختی و فلاکت و دعواست"
بهم بگو چه حسی داره ؟ اینکه همه چیزی ؟ خندیدن و به بازی گرفتن . هیچوقت نتونستم اینطور باشم پس تو بهم بگو . بعد از همهی اینها خوشحالی ؟ از نظرت جالبه ؟ سرگرم شدی مگه نه ؟ بهم بگو چقدر داره بهت خوش میگذره ؟ بهم بگو که خودتو به نفهمی زدن چه حسی داره ؟ بهم بگو که از نظرت الان موفق شدی ؟ بهم بگو هنوزم لبخند میزنی ؟ هنوزم پروانهها توی دلت جا به جا میشن ؟ بدون دروغ بهم بگو . عیبی نداره اگه حقیقت دردناکه .