24.02M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥گزارش تصویری
🔰شب ششم بیت الرقیه حسینیه کودک
🏴🏴«یاران کوچک حسین»🏴🏴
🔸شب آخر باید از امام زمان برای بچه ها کار میکردیم چرا که از حسین گفتن بدون شناخت امام زمان فایده ای ندارد...
🔸داستان از نامه نوشتن کوفیان به امام حسین تا شهادت ایشان را برایشان گفتیم و با هم قرار گذاشتیم که برای ظهور امام زمان هر روز و شب دعا کنیم ....🥰
باغ تالار #بنانیه
#حسینیه
#کارگاه
#هدهدفاطمی
📍شب ۲۶ محرم ۱۴۴۶
💌
https://eitaa.com/hodhof
💡#قصه_چی_بگیم 🤔
📚قصه امشب:
💭 اشک تمساح
مرد مسافر، از دور چشمش به مردی افتاد که در وسط بیابان نشسته و بر سر و روی خود میزند.
با خود گفت: باید نزدیکتر بروم تا ببینم چه اتفاقی برای این مرد بیچاره افتاده که اینطور بیقراری میکند.
مرد مسافر وقتی به مرد بیابانی رسید، دید که او کنار سگی مرده نشسته و گریه میکند.
مرد بیابانی میگفت: چه سگ خوبی بودی! روزها با من به شکار میآمدی و هر حیوانی را که با تیر میزدم، با زرنگی و چالاکی برایم میآوردی. شبها هم نگهبان خانهام بودی. وقتی که تو در حیاط خانه بودی، از هیچ چیز نمیترسیدم و با خیال راحت میخوابیدم... اشک مثل باران از چشمهای مرد بیابانی جاری بود.
او آنقدر سوزناک گریه میکرد که چشمهای مرد مسافر نیز پر از اشک شد. خم شد و با مهربانی دست مرد بیابانی را گرفت و او را از زمین بلند کرد.
بعد در حالی که گرد و خاک را از لباسهای او میتکاند گفت:عیبی ندارد. یک سگ دیگر پیدا میکنی و کارهایی را که این سگ بلد بود، به او هم یاد میدهی.
سگ حیوان باهوشی است. خیلی زود همه چیز را یاد میگیرد. بعد پرسید: راستی! چرا سگت مرد؟
مرد بیابانی دوباره شروع به شیون و زاری کرد و گفت: بیچاره در این بیابان بیآب وعلف، از گرسنگی مرد...
مرد مسافر با دلسوزی نگاهی به سگ مرده انداخت. اما ناگهان متوجه کیسهی بزرگی شد که مرد بیابانی بر دوش داشت.
پرسید: میخواهی کمکت کنم و کیسهات را برایت بیاورم؟
مرد بیابانی نگاه تندی به مرد مسافر انداخت و گفت: نه! خودم آن را میآورم.
مرد مسافر گفت: مگر در این کیسه چه داری؟
مرد بیابانی پاسخ داد؛ مقداری نان.
مرد مسافر مدتی با تعجب به مرد بیابانی خیره شد. بعد گفت: تو نان همراه خودت داشتی و آن وقت سگت از گرسنگی مرد؟! تازه، حالا که مرده برای او گریه هم میکنی؟
مرد بیابانی در حالی که کیسه نان را بر پشت خود جابهجا میکرد گفت: چه میگویی مرد؟ من برای این نانها کلی پول دادهام. چطور میتوانستم آنها را به یک سگ بدهم؟ ولی اشک مجانی است. برای اینکه علاقهام را به سگم نشان بدهم، تا بتوانم برایش اشک میریزم!
مرد مسافر دیگر چیزی نگفت: با تأسف سری تکان داد و به راه خود رفت.
💌
https://eitaa.com/hodhof
📒🖤📒🖤📒🖤📒
🍀مادران خوب کانال هدهد فاطمی 🍀
دنیای کتاب📗؛ دنیای خیلی قشنگیه. بچه ها شب ها منتظر هستن تا با شما به این دنیا برن.
با انتخاب کتاب خوب📕؛ دنیای خیال بچه ها را بارنگها و نقش های قیمتی، تصویر کنیم.
💌
https://eitaa.com/hodhof
❤️❤️مرکز کودک هدهد فاطمی
🕌هیئت نوگلان مهدوی 🏴در ایام محرم ✅کارگاههای آموزشی ✅پرده خوانی ✅بازی های محرمی ویژه نوگلان عزیز
✅مرکز کودک هدهد فاطمی در میدان آیت الله سعیدی پذیرای نوگلان مهدوی می باشد.
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
💭 #چی_چی_بازی 🤔
لذت مادری
#کاردستی✂️
ماهی حبابی 🐡🐠
#بازی_با_وسایل_ساده
#همبازی خوب_نه_اسباب بازی
#کارگاه-مادر و کودک - هدهدفاطمی
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
https://eitaa.com/hodhof