eitaa logo
حُفره
686 دنبال‌کننده
299 عکس
40 ویدیو
2 فایل
به نام تو برای تو . مبارکه اکبرنیا هستم. شیمیستِ روانشناسی‌خوانده که عاشقِ کتاب 📚 و محتاجِ کلمه✍️ است. مشغول به شغل‌های شریفِ همسری، مادری و استادیاری مدرسه‌ی نویسندگی مبنا @mob_akbarnia . در بله: https://ble.ir/hofreee
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از مجلهٔ مدام
دعوتید به دورهمی و رونمایی به صرف داستان و موسیقی ☕️ مصادف با و با حضور: و تحریریهٔ مجله 📍 مکان: سالن آمفی‌تئاتر 👇 میدان آزادی، برج آزادی، مجتمع فرهنگی هنری برج آزادی ⏰ زمان: جمعه ۲۵ اردیبهشت ساعت ۱۵ تا ۱۷ مشتاق و منتظر دیدن همهٔ شما هستیم. 🌱☺️ مدام؛ یک‌ ماجرای دنباله‌دار | @modaam_magazine
می‌دانی هفته‌ی سختی بود. حتی سخت‌تر از هفته‌ی قبل. برای من سختی‌های فیزیکی و جسمانی همانقدر آزاردهنده‌ست که یک مسئله‌ی ذهنی. دو شب پیش وقتی خوابیدید آرام خزیدم توی اتاقم. وسط ضبط یک صوت بودم که حس کردم انگار کسی روی صندلی به چپ و راست تکانم می‌دهد. خب زلزله بود! مهم نیست. ما زنده‌ایم. حالا فکرش را بکن دو اتفاق توی این هفته افتاده که روحم را اینطور و چه بسا شدیدتر تکان داده. من آدمِ کلمه‌ها و جمله‌ها هستم. نیاز نیست حتما کلید اسرارطور اتفاقی بیفتد که بمیرم یا تکان بخورم. مثلا من توی میناب بارها و بارها مُردم. با ابروهای پُرپشت و نامرتب یک زن ۲۷ ساله. با چادر مشکی‌اش که از بس پوشیده چروک شده. با جعبه‌ی شیرینی که یک زن دیگر با شوق سر مزار بچه‌اش تعارف می‌کرد. من می‌توانم با یک لحظه بارها و بارها خودم را عذاب بدهم. حالا زلزله‌ای افتاده درونم. یاد آرزوهایم افتادم. یاد ۲۰ سالگی‌ام. دلم دویدن می‌خواهد. و خب نباید تو و برادرهایت را یادم برود. باید باهم بدویم ولی اینکه بزرگتر که شدید چقدر بابت پاهای زخم و زیلی‌تان سرزنشم خواهید کرد را نمی‌دانم. اینکه بگویید چرا ما را پشت آرزوهایت کشاندی؟ من خیلی مادرم را اینطوری اذیت کرده‌ام. یعنی همیشه بهش گفته‌ام که تو مرا تلفِ کار و آرزوهایت کردی. وقتی مادر شدم تازه فهمیدم که اگر دست توی دستش نمی‌دویدم چقدر اینی که الان هستم نبودم. چقدر مدیون دست‌های محکمش هستم که نگذاشت سختی‌ها به من برسد. اگر او نمی‌دوید چقدر زندگی‌ام سخت می‌شد. ولی خب شما پسرید. یعنی اگر پدر بشوید درکم می‌کنید؟ اصلا تا آن موقع چقدر زمانم مانده؟ یا اینکه اگر ندوم چقدر خودم را بخورم نمی‌دانم. اصلا بدون شما سفر رفته بودم که ببینم هنوز جان دویدن دارم؟ چقدر از جوانی‌ام مانده؟ آخر باید حسابی جوان باشم و پُر قوت که دلم برای چیزهایی که تا اینجا ساخته‌ام نسوزد. تمام پُل‌های پشت سرم را خراب کنم و فقط به جلو نگاه کنم. فقط توی جوانی می‌توانی غصه‌ی " عمر بر باد رفته" را نخوری. چقدر دلم می‌خواهد به جای این نامه‌ها که نمی‌دانم اصلا بخوانی یا نه، محکم بغلت کنم و بلند بلند از زندگی بگویم. و تو وسطش به لغت‌هایی که نمی‌شناسی گیر ندهی. بعد با تعجب نگاهم نکنی. کاش میشد. دعا کنم بزرگ بشوید یا همینطور بچه بمانید؟ @hofreee
شما خانم‌ها اگر از ناحيه‌ى همسرتان زحمتى را متحمل مي‌شويد كه آن همسر اين زحمت را بخاطر كار و تلاش و مجاهدت، بر شما تحميل مي‌كند، اين زحمت پيش خداى متعال اجر دارد؛ ولو يك لحظه و يك ساعتش را هيچكس نفهمد. خيلي‌ها از زحمات خانم‌ها آگاهى ندارند. مردم عادت كرده‌اند كه خيال كنند زحمت، چیزى است كه انسان با بازو و بدن و جسم خود انجام مي‌دهد؛ نمی‌دانند زحمات روحى و عاطفى گاهى سنگین‌تر است. آقايان، خيلى از زحمت‌هاى شما را درست ملتفت نيستند؛ اما خداى متعال که - هيچ چیزى از او پوشیده نمی‌ماند- ناظر كار شماست و شما اجر داريد. 🔸️ رهبر شهید @hofreee