eitaa logo
حُفره
566 دنبال‌کننده
250 عکس
27 ویدیو
2 فایل
به نام تو برای تو . مبارکه اکبرنیا هستم. شیمیستِ روانشناسی‌خوانده که عاشقِ کتاب 📚 و محتاجِ کلمه✍️ است. مشغول به شغل‌های شریفِ همسری، مادری و استادیاری مدرسه‌ی نویسندگی مبنا https://daigo.ir/secret/41456395944 . در بله: https://ble.ir/hofreee
مشاهده در ایتا
دانلود
" مونته لوکاست و شیشه‌ی آنتی‌بیوتیکِ صبر " مهدی دیروز رسید کربلا. این چهارمین روز سفرش است و نمی‌دانم چند روز دیگر به این عدد اضافه شود. مامان از چند دسته زن خوشش نمی‌آید. یک دسته آن زن‌هایی هستند که وقتی شوهرشان راه دور است، ناراحتش کنند. با مریضی بچه یا اظهار هر گونه دلتنگی یا اتفاقی. می‌گوید مسافر چه کاری از دستش برمی‌آید جز اینکه سفرش خراب شود؟ زن اینجاهاست که باید زنیّت به خرج دهد. من زنیّت به خرج داده‌ام و نگفتم که حسین مریض است. که می‌ترسم که این تازه آغاز زنجیره باشد و این مریضی بین همه‌مان بچرخد. که دو شب است از سرفه‌ها و بی‌قراری حسین نخوابیده‌ام. که به هیچ کاری نمی‌رسم و افسار زندگی از دستم دررفته. نگفتم که امروز کیفم را ضربدری روی چادر جده‌ام انداخته‌ و حسین را دکتر بُرده‌ام. بعد هم نشسته‌ام توی همان داروخانه‌ای که همیشه او را منع می‌کردم برود. چون شلوغ است و پُر از مریض. رفته‌ام و روی مبل سخت و زمختش نشسته‌ام. وسط سالن. خیلی گیج با صندوق دیجیتال داروخانه برخورد کرده‌ام. آنقدر که زن پشت پیشخوان طوری نگاهم کرد انگار سواد نداشته باشم. حالا هم دارم تقلا می‌کنم که مورچه‌ی ریزی را از لیوان آب‌جوش دربیاورم که بتوانم شربت آنتی‌بیوتیک را آماده کنم. نوک انگشت‌هایم با هر بار ورود به لیوان می‌سوزد اما از گرمایش خوشم می‌آید. مثل یک رختخواب گرم و نرم که درونش بیهوش شوم. از این بطری‌های قهوه‌ای شربت متنفرم. با آن بویی که هیچ‌وقت نتوانستم به چیزی تشبیه کنم. فقط بوی درد، تب و گلو درد می‌دهد. باید تا خط نشانه آب بریزم و نمی‌دانم کِی خودم به خط نشانه می‌رسم و می‌ترسم از آن روز. حس می‌کنم خدا بلد است چطور ذره ذره با سُرنگ فراموشی از روی شربت صبر ما زن‌ها بیرون بکشد که خط را رد نکنیم. با پاهایم حسین را نگه می‌دارم و سرنگ شربت را آرام آرام ته حلقش فرو می‌کنم. پودر مونته‌لوکاست عزیزم که ناجی روزهای پُر سرفه و سینه‌های خش‌دار است را داده‌ام. لای بستنی. می‌دانم مضحک است اما مجبورم. می‌ماند فتح کردن دو سوراخ بینی با اسپری سولوراید. حرفم را یادم رفته. گفته‌ام که خدا خوب بلد است ما زن‌ها را از اصل قضیه پرت کند. نگفتم. هیچ‌کدام را و حتی اتفاقات بیشتر را و حتی آنقدر خسته‌ام که نمی‌توانم بنویسم. می‌دانم وقتی که ببینمش هم نمی‌گویم. به خاطر معجزه‌ی فراموشی و صبر و پرتی ما زن‌ها! https://daigo.ir/secret/41456395944 @hofreee
هدایت شده از گاه گدار
🚨 باز هم جنگ می‌شود، این‌بار حتی سخت‌تر از قبل. چیزی که من از یهودی‌ها می‌فهمم این است که به این زودی ها دست از دشمنی‌شان با ما برنمی‌دارند. 🏆 این روزها جمع بچه‌های روایت انسان جمع است برای شروع یک دوره جدید. فهم ماجراهای این روزها، بدون داشتن نگاه روایت انسانی واقعا سخت است. 🌟 اگر روایت انسانی هستید که، رفیق مایید و تمام. اگر روایت انسانی نیستید که بیایید رفیق ما بشوید و تمام 👇👇 https://mabnaschool.ir/landing-revayat-department https://mabnaschool.ir/landing-revayat-department . «محمدرضا جوان آراسته» zil.ink/mrarasteh